از خداحافظ برانكو تا بدرود امپراطور وعده ها
شهر خالي از عشاق بود كز طرفي/ مردي از خويش برون آيد و كاري بكند
امروز چون سي پنج سال گذشته بود باز هم تيم ملي ايران از رسيدن به جام ملتهاي آسيا ناكام ماند تيتر روزنامه ها باز حمله به افشين قطبي است مردي كه گويا چون دائي و قلعه نوئي و برانكو و… بايد تنها هدف نشانه گذاري شود افشين قطبي مقصر است و در اين مسئله هيچ شكي نيست او همان گونه بازي كرد كه سر مربي تيم ملي كره جنوبي مي گفت يعني تيم را به گونه اي چيده بود كه به پنالتي رود از وعده هاي قلب شير و… هم خبري نبود در تمامي 120 دقيقه ارائه گر يك فوتبال صد در صد بي برنامه بود و جالب اينجا است كه منصوريان كمك او مي گويد ما براي پنالتي ها برنامه داشتيم !! يكي نيست به اين آقايان بگويند مگر براي پنالتي هم برنامه ريزي مي كنند؟ خود قطبي هم در طرح به اصطلاح تاكتيكي ! خود قرار بوده نيمه اول كره جنوبي را خسته كنند و بعد در نيمه دوم حمله كنند گوئي كره جنوبي را نمي شناسد و نمي داند اين تيم همان تيمي است كه در جامهاي جهاني هم در وقت اضافي كم نمي آورد اما افشين قطبي بود و همه حرفهائي كه در اين 21 ماه وعده اش زده بود همه از جنسي چنين بي كيفيت و سخيف و درد آور كه مي بينيم هنوز نمي داند محمد نصرتي نمي تواند در دفاع رسات باشد و تيم ملي كه در سالها گذشته تنها دفاع چپ غير تخصصي داشت به همت او صاحب دفاع راست غير تخصصي هم شد و يا نمي داند با سه هافبك تدافعي چون نكونام و تيموريان و نوري نمي توان به تك مهاجمي چون انصاري فرد توپ رساند و يا هيچكس نمي داند چرا تك مهاجم را بيرون مي كشد تا با سيستم 5-1-4 و شايد بهتر باشيم بگوئيم 5-5 به تيم مقابل گل بزند و يا تعويضه هاي شاهكاري از روي ترس و بازيكن سالاري چون شجاعي ويا جهل چون آوردن غلامي بكند و.. اما تنها مقصر قطبي است ؟آيا بي دانشي و نداشتن قابليتها براي احراز پست مخصوص او و كمك مربياني چون بيوتر آژانس دار و منصوريان و باقري بي كارنامه است ؟ نه اين گونه نيست فوتبال ما سالها است كه چوب اين گونه افراد را مي خورد و قطبي يكي از آنها است از روزي كه عادل فردوسي پور در جام جهاني 2006 فرياد زد ” خداحافظ آقاي برانكو” تا به امروز كه تيتر مي زنيم ” بدرود امپراطور وعده ها” حكايتها همچنان تكراري است هر چند كه قبلا هم اين گونه بود اما از سال 2006 شروع مي كنيم روزي كه در جام جهاني 2006 با دست پخت آقايان مبني بر بركناري دادكان در هنگامه جام جهاني حكم تعليق فوتبالمان را گرفتيم بار ديگر اسير همين ندانستن ها و تكرار اشتباهات بوديم كميته انتقالي و دست پخت خرد جمعي را كه از ياد نبرديد ؟ همان خرد جمعي كه به مصطفي دنيزلي بعنوان سر مربي تيم ملي ايران ” نه ” گفت چون اعلام مي كردند سر مربي تيم ملي ايران نبايد خارجي باشد قصه بازيهاي دوحه يادتان هست كه چگونه تيمي را بعنوان تيم اميد به دوحه فرستادند كه از قهرماني دفاع كند و المپيك را فداي اين كردند كه بگويند بركناري رئيس فدراسيون و دخالت مستقيم دولتي ها بر فوتبال كه به قيمت تعليق تمام شد كار شايسته اي بوده است بعد هم كميته انتقال اساسنامه اي نوشت ماهها وقت صرف شد تا اساسنامه اي براي فدراسيون فوتبال نوشته شود كه آن ماجراي انتخابات فدراسيون فوتبال بوجود آيد كه بجاي رئيس فدراسيون فوتبال يك ريموت كنترل بالانشينان در فدراسيون حضور داشته باشد كه هرگاه خواستند روشنش كنند و خاموشش كنند و كانالش را عوض كنند و در عوض تنها مزيتي كه اين ريموت كنترل نسبت به نمونه هاي ديگرش داشت اين بودكه عاشق سفر بود و هميشه هم لبخند مي زد و جوك هم زياد بلد بود و صد البته داراي چنان روحيه بالائي است كه با حذف تيمهاي نوجوانان و جوانان و اميد وبزرگسالان و نرفتن به جام جهاني همچنان مي تواند بگويد من يك سال ديگر در فوتبال هستم قصه هاي پس از انتخابات هم به ياد داريم حضور كلمنته در ايران كه به گونه اي با او برخورد كرديم كه گويا پپ گوارديولا و يا بوسكتس به ياران آمده و يا شايد هم يكي از عجايب هفت گانه را مشاهده كرديم و بعد هم بي محلي او به فوتبالمان را ديديم و بعد قصه انتخاب علي دائي توسط بالانشينان و اعلام آن توسط ريموت كنترل آنها و بعد اخراجش هم از ياد نبرديم و بعد هم انتخاب قطبي پيش آمد مردي كه هيچ كس ندانست چگونه با او قرار داد امضا شد و مفاد قرار داد او چه بود كه توانست علي رغم روند بسيار بد تيم ملي لغو نشود هيچ كس نمي داند قصه هاي او با فدراسيون شنينان و شايد بهتر باشيم بالا دستي هاي آنها چه بود كه چنين توانست بر سر فوتبال ايران نشيند حكايت امپراتور و وعده ها و قلب شير و فرهنگ سازي و قصه نرفتن به جام جهاني را كه از ياد نبرديم قولهاي او را از ياد نبرديم دانش او كه از كف دستش بر مي آمد و نتيجه اي چون روئيدن مو از كف دست بود را كه به ياد داريم ؟ عوام فريبي چون بنياد شير و پلنگ و زباله جمع كردن كوهستان و… را از ياد نبرديم و حالا او رفته است و بار ديگر قصه هاي ديگر تكرار مي شود باز همان چسبيده ها سخن از آوردن سر مربي خارجي مي كنند در حالي كه يادشان رفته است كه چهار سال پيش چگونه آوردن سر مربي خارجي خطاي نابخشودني بود آري فوتبال ما بار ديگر شكست مي خورد و نمي داند درد فوتبالش مربي داخلي و يا خارجي به تنهائي نيست درد فوتبال ما قطبي نبود كه دردسر مربوط به كانالهاي داخلي و خارجي بود كه او را به فوتبال ايران تحميل كردند درد فوتبال ما دائي نبود زيرا بديهي بود مردي با تجربه او در مربيگري نمي تواند سرمربي تيم ملي ما باشد درد فوتبال ما نيامدن كلمنته نبود زيرا وقتي هنوز نمي دانستيم براي استخدام يك سرمربي از او استقبالي چون يك قهرمان نمي كنند نبايد هم انتظار توجه او را مي داشتيم درد فوتبال ما قلعه نوئي به تنهائي نبود آخر در انتخابات قهوه خانه اي كه نمي تواند سرمربي تيم ملي انتخاب كرد درد فوتبال ما برانكو نبود زيرا همه مي دانستيم برانكو در حد سر مربياني تيم اميد آن مسابقات بود درد فوتبال ما مربي نبود كه تا به حال همه گونه آن راعوض كرده ايم درد فوتبال ما زير ساخت بود همان زير ساختهائي كه قطر را در جايگاه ما از بعد شرايط حذف شدن قرار مي دهد آن هم در حالي كه به مراتب از ما بهتر و با برنامه تر و شجاع تر بازي كرده اند اما با اين همه آن امكانات را دارند استاديومهائي با آن عظمت و سيستمهاي تلويزيوني با آن كيفيت و انضباط و مديريتي كه براي ما حتي رويا هم نيست درد فوتبال ما حقارتي است كه در اذهان داريم كه براي صعود از گروهي كه به غلط نام مرگ را داديم و دو تيم بدترين خط حمله جام در آن حضور داشتند جوايز و سرود و پيام مخصوص داريم و نمي دانيم امروز در جايگاهي هستيم كه تيمهائي چون اردن و قطر يعني حذف شدن در مرحله 4/1 نهائي هم حضور دارند در د فوتبال ما سخن امروز رئيس روابط بين الملل فدراسيون فوتبال است كه مي گويد رئيس جمهور در انتخاب سر مربي تيم ملي دخالت مي كند و نمي داند اين حرف و اظهار نظر مي تواند دو باره قصه تعليق و شايد كميته انتقال و… را باز تكرار كند و باز چهار سال ديگر بنشينيم و روزي ديگر را شروع كنيم كه 39 سال است شروع كرديم و باز كلام حافظ را نجوا كنيم كه
شهر خالي از عشاق بود كز طرفي/ مردي از خويش برون آيد و كاري بكند
افسوس كه دردها بسيارند
تورج عاطف/
http://www.tourajateef.blogfa.com