شعار زدگي را بايد درد جامعه ايراني داد و اين مسئله در بسياري از وجوه جامعه شناسي وجود دارد نگاهي به سينماي خود بياندازيم قصه دشمني ها  و دوستي ها آنقدر بزرگ نمائي مي شود كه كمتر كسي باور به آنها دارد و يا در سريال هاي تلويزيوني هزاران مشكلي كه در بيش از چندين قسمت تشكيل شده به يك باره در عرض يك قسمت پايان و آن هم با چند شعار حل مي شود سالها است اين مسئله در مورد صنعت و تجارت و حتي ورزش ما وجود دارد و شايد براي بسياري از ما حكايت شعار گرائي امري عادي شده است و چنين است كه هر روز شعارهاي تكراري مي شنويم بايد بگويم يكي از شعارهائي كه در سالهاي اخير بسيار در مورد فوتبال ايراني شنيده مي شود شعار " ايراني جنس ايراني بخر " است اين شعار در ظاهر بسيار زيبا و وطن پرستانه است اما در بطن خود نوعي سو تعبير  هم مي تواند داشته باشد كه اگر به آن توجه نشود مي تواند رخوت انگيز و پر اشتباه  باشد براي توضيح مسئله مثالي در مورد كشورهاي ژاپن و كره جنوبي مي زنيم ژاپني در نزديك به 4 يا 5 دهه پيش بعنوان فروشنده اجناسي با كيفيت پايين در جهان مشهور بودند و پدران ما بخوبي به ياد دارند در روزگاراني از جنس آلماني بعنوان يك جنس درجه اول و از جنس ژاپني به عنوان كالاي درجه پايين تر نام مي بردند اما همين ژاپني ها به مرور با انتقال متخصص و تكنولوژي موفق شدند نه تنها موفق شوند كيفيت اجناس خود را بالا ببرند بلكه بعنوان يكي از بزرگترين غولهاي صنعتي جهان شناخته شوند همين كار را ژاپني ها و كره جنوبي ها در مورد فوتبال خود هم انجام داده اند آنها نخست متخصص و نيروي انساني و تكنولوژي را وارد فوتبال خود كردند و بعد امروز بازيكناني دارند كه به بسياري از ليگهاي معتبر جهان صادر مي كنند اين حكايت در مورد فوتبال تركيه هم صدق مي كند بسياري از قديمي هاي فوتبال  به ياد دارند كه حضور سر مربيان و مربيان و حتي بازيكنان كهنسال معروف خارجي باعث شد كه تركيه فوتبال نوين را بياموزند اما در فوتبال ما حكايت همواره اين است كه " ايراني جنس ايراني بخر " حتي اگر كيفيت بد باشدو اين مسئله در دنياي امروز كه سراسر از اطلاعات و دانش و رقابت است امري ناممكن به نظر مي رسد امروز در پرسپوليس قصه تكراري " ايراني جنس ايراني بخر " را مي شنويم و مي گويند جناب مدير فني !! مانع حضور  هنكه و يا هر مربي خارجي در تيم بوده و حتي معتقد است كه ضعف پرسپوليس در بسياري از نقاظ زمين را كه مي توان با نيروهاي خارجي ترميم كرد را بايد فراموش شود و در شعار گرائي غرق شد نخست مسئله اين داستان در اين نكته است كه اصولا دامنه مسئوليت مدير فني در چه حدي است ؟ چرا قصه افراط وتفريط در اينجا هم صدق مي كند ؟ يك روزگاري مدير فني را در حد كشك مي دانند و حالا مدير فني به خود اجازه مي دهد در اولين و اصولي ترين دامنه مسئوليت سر مربي تيم يعني انتخاب كادر فني و بازيكن اين گونه قاطعانه تصميم بگيرد مي پرسيم آيا در هيچ كجاي دنيا اين گونه رفتارهاي غير اصولي مي شود ؟ اين واقعيت را قبول داريم كه در سالهاي اخير كمتر مربي و يا بازيكن خارجي با كيفيت وارد فوتبال ما شده است اما در همين تيم پرسپوليس بازيكنان با كيفيتي چون تياگو و آرفي بوده اند كه بسيار بي ادعا تر از ستاره هاي با ادعاهاي ميلياردي جلب نظر مي كردند در ليگ سال گذشته ما مرداني چون ادينيو و ترائوره بسيار برتر از بسياري از ستاره هاي مدعي ما عمل كردند و يا شاهد بوديم بازيكن با كيفيتي چون جاسم كرار در تراكتور سازي و جان واريو در ليگ نهم در تيم استقلال  با قيمتهاي مناسب بار سنگيني از موفقيتهاي تيم خود را كشيدند و اين مسئله يعني حضور بازيكنان خارجي در ليگهاي هر كشور نشان بي وطني مسئولين آن فوتبال نيست بلكه دلال بازي و حضور بازيكنان با كيفيت پايين اين حكايت را بوجود مي آورد و البته بستن مرزها و بالا بردن نرخ بازيكن و ايجاد تورم در بازار كشور هم دقيقا مصداق بي مبالاتي است از خود مي پرسيم آيا طرح عدم حضور دروازه بان خارجي موفق بود ؟آيا اين طرح باعث شد نيروهاي جوان بهتر عمل كنند ؟در مورد مربيان هم همين حكايت صدق مي كند امروزه فوتبال انگلستان كه  مخترع فوتبال نوين است مي تواند سر مربي تيم مليش يك ايتاليائي باشد و يا از مربيان خارجي مناسب در ليگ خودش بهره بگيرد همين مسئله در اسپانيا و آلمان و ايتاليا صورت مي گيرد و حتي در كشورهاي مختلف دور و نزديك اين مسئله اتفاق مي افتد اما در فوتبال كشورمان سر مربي تيم ملي اميد ما علي منصوريان بي تجربه مي شود و امروز  اكبر محمدي سر مربي تيم ملي جوانان البته به زعم خودش ( فدراسيون او را مسئول استعداد يابي معرفي كرده است )كسي است كه با تيم ملي نوجوانان نتايج بسيار بدي گرفته و آن را به حساب سن پايين تيمش دانسته است !! در حاليكه همه مي دانند در رده هاي سني پايه عامل سن يكي از مضحك ترين بهانه ها است و در پرسپوليس امثال مايلي كهن كه در طي سالها تنها فرياد شيران را در كنار خود داشت و بسياري مي دانند كه بسياري از تئوري ها و موفقيتهاي او مربوط به حضور تئوريسين هاي كار آمدي چون مجيد جلالي و مجيد جهانپوربوده است معتقد است مربي خارجي بدرد نمي خورد اما خودش تلفن همراه و تلويزيون و راديو و ساعت و لباس و ... خارجي دارد و تنها مربي و بازيكن نبايد خارجي باشند زيرا نگران است كه نام بزرگ هنكه رقيب آنها شود و از سوئي به حرفهاي صد من يك غاجناب مدير فني و سر مربي و سرپرست  گوش ندهد همين حكايت در مورد بازيكن هم وجود داردمي پرسيم وقتي تيمي چون پرسپوليس بايد در سه جام پا به ميدان گذارد و با من بميري و تو بميري بازيكن مي گيرد و همه مي دانند كه كريمي و اولادي خود خواهان بازگشت به پرسپوليس بوده اند و خريد معمار زاده آغاز تنش در تيم بوده و نصرتي يك ديپورتي است پس چرا بازيكن موثر خارجي به اين تيم نيايد ؟آري شعار " ايراني جنس ايراني بخر " حكايت زيبائي دارد اما مشروط به اين كه ايراني هم سعي داشته باشد كه ارتقا كند نه اين كه مايلي كهن همواره ناموفق سالهاي دور و نزديك از هنكه ايراد بگيرد ويا استيلي باشد كه در كار امثال آري هان و دنيزلي بگذارد و يا كاشاني باشد كه كرانچارد را بيرون مي كند و دائي را جانشين  او مي سازد افسوس