آقاي ترابيان! متاسفيم
سالها است كه فوتبال در جا مي زند فوتبالي كه همچنان مفتخر به قهرماني در جام ملتهاي آسيا 1976 است و دل به انتخاب شدن در المپيك مسكو 1980 دارد فوتبالي كه تنها ورزشگاه نيمه استانداردش ورزشگاه يك صد هزار نفري تهران است فوتبالي كه تيمهايش همچنان مصرف كننده هستند و مثلا قطبي آبي اش در حاليكه حمودي بازيكن برتر فولاد اهواز در دفاع راست دارد معطل خسرو حيدري مي شود در حاليكه نه دفاع آخر و نه دروازه بان ذخيره دارد و يا قطب سرخش آرفي را رد مي كند و هاشميان مسن و ناكار آمد را به بهانه بزرگ تر بودن و تجربه داشتن مي گيرد اما به مهدوي كيا بي اعتنائي مي كند و يا فوتبالي كه سپاهان و ذوب آهن و تراكتورسازي و مس كه تيمهاي قطبهاي صنعتي آن هستند از فوتبال تنها ريخت و پاش براي خريدن بازيكن را ياد گرفته اند و هيچ نشاني از سر مايه گزاري براي زير ساختهاي اصلي در آنها ديده نمي شود فوتبالي كه در جوانان و نوجوانان و اميد و بزرگسالان يك بازنده حرفه اي است ولي با اين همه مديراني دارد كه بجاي پاسخگوئي در مقابل مردم مي ايستند مديراني كه دامنه بي لياقتي و تماميت خواهي آنها سر به فلك گذاشته اما از بعد كاررائي حتي نمي توان به آنها نمره صفر داد به روز يكشنبه بر مي گرديم بازي ايران و ماداگاسكار را مي بينيم بازي با تيم 138 رنكينگ جهاني بايد بازي براي تمرين گل زني و يا حداقل نمايش يك بازي فني باشد اما اين گونه نيست تيم ملي ايران با بيش از 70% نيروهاي اصلي با يك اوت دستي به گل مي رسد و مردم معترض مي شوند و اعتراض به مديريت فوتبال مي كنند شايد صحنه دلخراشي است كه تيم ملي در خانه هو مي شوند اما اين اتفاق براي همه تيمهائي مي افتد كه انتظارات را بر آورده نمي كنند و مردم مديريت را هدف قرار مي دهند مديريتي كه همواره پشت اخراج مربي و كميسيون بررسي شكست مخفي مي شود و در اين ميان صداي مديري به هوا مي رود و مردم را تهديد مي كند و اعلام مي دارد اگر وضع اين گونه باشد در تهران بازي نمي كنند و به شهرستانها مي روند گوئي او مي اندشد كه وجدان بيدار و آگاه و فوتبال شناس فقط در تهران وجود دارد از عباس ترابيان سخن مي گوئيم او كسي است كه رئيس روابط بين الملل فدراسيون است او كسي است كه خبر از بازي ايران و برزيل نداشت اما بازي انجام شد او كسي بود كه در قسمت او فاجعه محروميت بازيكن اميد عيان شد اما اطلاع رساني درستي نكردند آري او عباس ترابيان است او رئيس كميته فوتسال نيز هست و او همان مديري است كه در مسابقات جهاني برزيل آنقدر اهمال در مديريتش داشت كه به تيم فوتسال كفش استوك دار تحويل دادند و تيم البسه كافي براي همه بازيها نداشت و سر انجام باعث شد كه حسين شمس كه از بهترين مربيان فوتسال دنيا است از تيم برود از عباس ترابيان صحبت مي كنيم كه با حفظ اين سمتها اكنون بعنوان سرپرست تيم ملي سخن مي گويد و مردم را تهديد مي كند او معتقد است كه رسانه ها مغرض هستند كه نوشتند مردم با حضور كفاشيان در استاديوم اعتراض كردند زيرا مرد هميشه خندان فوتبال گريان ساز ما در ورزشگاه نبوده است اما او نمي گويد در روز بازي اميد ايران و عربستان كه كفاشيان در ورزشگاه بوده است كه صداي حيا كن و رها كن را بخوبي بشنود او مي گويد تعداد محدودي بر عليه تيم ملي شعار دادند اما نمي گويد چرا اين تعداد محدود (البته اگر محدود باشند ) مي توانند جو ورزشگاه را به نفع خود بر گردانند و او نمي گويد چرا اين تعداد محدود در بازي ايران و عراق در چار چوب بازيهاي المپيك هم در ورزشگاه بودند او مي گويد تشويق دائي معني نداشته است عجيب است كه شخصي رئيس كميته روابط بين الملل باشد و ادعا بين المللي بودن داشته باشد اما از نشانه ها و سمبل سازي ها چيزي نداند بايد به او بگوئيم كه چه خوب بود بجاي مسافرت رفتن هاي بي حاصل دائمي كاش كمي هم مطالعه مي كرد و مي دانست در هر مقطع تاريخي و مكان جغرافيائي مردم براي اعتراض خود از سمبل هائي استفاده مي كنند بعنوان مثال در هر كجاي دنيا كه حركتهاي انقلابي صورت مي گرفت عكس ارنستو چكوارا وجود دارد و اين به آن معني نيست كه چكوارا از مقبره اش در بوليوي بيرون آيد و مثلا در انقلابها شركت كند بلكه اين پزشك آرژانتيني نشانه اي از مردمان انقلابي است و يا در قرن 18 ميلادي در فرانسه مخالفين ناپلئون بناپارت همواره از نشانه هاي زنبق استفاده مي كردند كه علامت خانواده سلطنتي بوربون ها بود حكايت نشانه گذاري در فوتبال هم وجود دارد و به ياد داريم هر گاه كه مثلا تيم استقلال با مربيگري امير قلعه نوعي و يا پور حيدري و يا مربيان ديگر دچار مشكل بود فرياد حجازي و حجازي در ورزشگاه شنيده مي شد حالا حكايت فرياد دائي در ورزشگاه نه بعنوان قابليتهاي او است بلكه دائي بعنوان سمبل مخالفت با فدراسيون فوتبال شناخته شده است و فرياد زدن او به معناي فرياد با سياستهاي اين فدراسيون ناكار آمد است اين فدراسيوني كه نه تنها ناكار آمد است بلكه طلبكار از مردمي است كه از بي لياقتي ها و شكستها ئس كه اين فدراسيون بوجود آورده به ستوه آمده اند اما جناب سرپرست همچنان در خواب خرگوشي است و مردم را تهديد مي كند در حاليكه نمي داند مردم سنگريزه ته رود خانه زندگي هستند كه امثال ترابيان ها و كفاشيان ها و... را بسيار ديده اندكه آمدند و رفته اند براي اين مدير متاسفيم كه هيچ نمي دانست و نمي داند و نخواهد دانست