فرق كرار با جباري چيست ؟

مجتبي شريفي در فوتبال ايران به نام قاضي شريفي معروف است كسي كه در بسياري از رسانه ها لقب قاضي القصات هم به طعنه گرفته است در مورد احكام كميته انضباطي حرف و سخن بسيار است اما قاضي شريفي همواره معتقد است كه بعلت آن چيزي كه به زعم او احقاق ” حق ” است بسياري از دوستان نزديك و دورش با او بد هستند اما امروز سخني از او داريم و در مورد اين ” حق ” سوالي مي كنيم ” حق ” كلمه اي است كه تبصره ندارد و مي گويد يك قاضي خوب كسي نيست كه همواره احكام درستي دهد بلكه قاضي خوب كسي است كه در مورد پرونده هاي يكسان احكام يكساني دهد و سوال ما دقيقا در اين مورد است
بازي تراكتور سازي و پرسپوليس يك مورد انضباطي داشت و آن اخراج جاسم كرار بود كه گفته شد بعلت رفتار ناشايسته اش تا اطلاع ثانوي محروم و خسارات ورزشگاه يادگار امام هم بايد او پرداخت كند و اين اتفاق در حالي است كه در صحنه هاي مختلف نشان داده شده است كه محمد نوري هم مشتي به سوي او پرتاب كرده است اما دور روز بعد ايمان مبعلي در ورزشگاه آزادي تهران با داور يك حركت به زعم او غير ورزشي انجام مي دهد و تنها يك جلسه محروم مي شود و هنوز اين تفاوت راي بيرون نيامديم كه اتفاق در اهواز رخ مي دهد مجتبي جباري در ورزشگاه پر از هيجان تختي اهواز از روي نيمكت به سوي داور رفته به او كلمه اي مي گويد كه به زعم داور بايد كارت قرمز بگيرد اما او به سمت او مي رود پور حيدري و مربي دروازه بانهاي استقلال مانع مي شود كنار زمين مي ايستد و تازه پس از بايز هم مي گويد داور افتضاح بوده و مسعود مرادي همواره به ضرر استقلال سوت مي زند نتيجه چه مي شود ؟ جباري تنها محكوم به جريمه نقدي مي شود ! سوال از قاضي فوتبال اين است كه اين چگونه حكمي است كه براي كرار در ورزشگاه خانگي و در حالي كه تيمش بازي را برده است اين گونه جريمه اي در نظر گرفته مي شود اما به مبعلي در بازي خانگي و جباري در بازي غير خانگي اين جريمه تعلق نمي گيرد ؟ سوال اين است كه اگر كرار در استقلال هم بود باز اين گونه جريمه مي شد ؟ اگر جباري در تراكتور سازي بود باز هم تنها به جريمه نقدي اكتفا مي كرديد ؟ اگر حكايت بر هم ريختن جو ورزشگاه مطرح است پس چرا حركت جباري را ناديده مي گيريد مگر جباري با آن رفتار غير اصوليش نمي توانست ديگ جوشان ورزشگاه تختي اهواز و اصولا ورزشگاههاي خوزستان را شعله ور سازد ؟آقاي مجتبي شريفي شمل سخن از عدل داريد خود را مرد رسانه اي كرديد در حاليكه در هيچ جاي دنيا يك قاضي اجازه اين گونه رسانه اي شدن ندارد و سخن از فوتبال و قوانين فوتبال در حالي مي كنيد كه سيستم دادگستري آن هم از نوع خود را در آن اجرا مي كنيد براستي نبايد از خودمان بپرسيم به چه علت جريمه غير متعارف تا اطلاع ثانوي بايد نصيب جاسم كرار شود ؟ شما بازي مس كرمان و ذوب آهن اصفهان را تجديد مي كنيد و اين اتفاقي است كه در هيچ كجاي دنيا پيش نمي آيد كه بازي به علت مشكلات داوري تكرار شود و اين كار را انجام مي دهيد كه مثلا احقاق حق براي تيم مس كرمان نمائيد اما لحظه اي نمي انديشيد كه بر پايه قوانين مسلم فيفا بازيكني كه در سري مسابقات ليگ از زمين اخراج مي شود از حضور در بازي هاي جام حذفي محروم نمي گردد اما شما با اعلام حكم پر از شبهه ” محروميت تا اطلاع ثانوي ” تراكتور سازي را از جام حذفي به نوعي محروم كرديد و اين اتفاق در حالي است كه بسياري مي دانند تبريز حتي با تيم ليگ اولي چون گسترش فولاد بخاطر بر خور داري از بسياري از فاكتورها فيناليست جام حذفي در سال گذشته شد و اين اتفاق براي تراكتور سازي با حضور كرار مي توانست رخ دهد اما شما اين حق را به گونه اين با اين دو گانگي در رايتان داده ايد بايد بگوئيم بسيار متاسف شديم وقتي راي بر عيله جباري را شنيديم و باز متوجه شديم كه در فوتبال ما قصه تضادها به شدت رواج دارد و هر روز بيشتر مي شود و افسوس و صد افسوس تورج عاطف http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

ادبيات مديران

در بسياري از فرهنگها از ادبيات بعنوان مادر هنرها سخن گفته اند ادبيات ويژگي هائي دارد كه نه تنها در هنر كه در بسياري از پديده هاي اجتماعي نظير مديريت هم كار برد دارد و دنياي امروز بيش از پيش به اين مقوله نگاه ويژه اي دارد و شايد كمتر كسي است كه با واژه ” فرهنگ گفتمان ” بيگانه باشد اما به نظر مي رسد كه در ورزش ما همچنان واژه ادبيات در گنگي و معاني نامتعارف قرار دارد و همچنان استفاده مي شود همان طوري كه سالها است كه اين گونه بوده و در نتيجه بر ما همان مي رود كه تا به امروز رفته است با هم نگاهي به اين كاستي مديران ورزش در مقوله ادبيات يا فرهنگ گفتمان داريم
1/معاون سازمان تربيت بدني
وقتي سخن از يك ورزشكار پيش كسوت و يك تحصيل كرده ورزش مي شود نا خود آگاه توقعات نسبت به گفته هاي او بالا مي رود و از اين رو به سخنان دكتر حميد سجادي معاون تربيت بدني با وسواس بيشتري توجه مي شود اما او در گفته هايش عجيب واژه هائي دارد او در پاسخ به اعتراض عيدي عليجاني كه نايب رئيس فدراسيون دوو ميداني يعني همان جائي است كه قاعدتا سجادي بعلت كسوت در آن ورزش بايد نگاه ويژه اي به آن داشته باشد مي گويد ” گلايه هاي نايب رئيس فدراسيون هم احساس مي كنم ( احساس ؟)به خاطر اين است كه از تعداد سكه هاي دريافتي اش ناراضي است ” … براستي مي توان از مديري با اين طرز تفكر نسبت به مديران زير دستش انتظار موفقيت داشته باشيم ؟ از سوي ديگر اين احساس جناب سجادي نسبت به نايب رئيس تحت مديريتش بايد رسانه اي مي شد ؟ و اين كه نايب رئيسي كه به خاطر سكه به زعم معاون سازمان فعاليت مي كند چرا هنوز بر مسند كار است ؟
از سوي ديگر حميد سجادي در مورد فوتبال و كسب نتايج بد اين فدراسيون مي گويد ما هم انتظار بيشتري از فوتبال داشتيم ولي سازمان تربيت بدني تا پايان جام ملتها كاري به فوتبال ندارد تا حمايت كامل از اين ورزش براي كسب موفقيت در جام ملتها بكند !! … نبايد از جناب دكتر در پست معاونت سازمان تربيت بدني بپرسيم اين چه حمايتي از فوتبال است كه نامش ” كاري نداشتن ” است؟ در ادامه سجادي مي گويد در ادبيات سعيد لو بركناري وجود ندارد بلكه اولويت در مدارا است … مي پرسيم آيا اين مسئله خوب است ؟ اين چه ادبيات مديريتي است كه در آن فرد ناكار آمد بايد مدارا شود ؟براستي كسي از اين ادبيات جناب معاون سر در مي آورد؟
2/ رئيس سازمان تربيت بدني
قصه رئيس هم در نوع خود و حكايتهاي ادبي او هم جالب است ايشان پس از نتايج بد تيمهاي استقلال و پرسپوليس مديران آنها را به سازمان فرا خواندند و در پايان جلسه به خبرنگاران گفتند به مديران گفتيم كه بيشتر دقت كنند !… حقيقتا ما نفهميديم دقت فتح الله زاده و كاشاني در چه موردي بايد باشد ؟ مگر نمره فارسي آنها با چند تا غلط املائي كم شده كه بايد حالا دقت بيشتري بكنند ؟ دو تيم استقلال و پرسپوليس به همت همين مديران تا اينجاي كار كه بازي هاي هفته دوم دور برگشت هم به اتمام رسيده نتوانسته اند انتظارات را بر آورده كنند در اين تيمها هييت مديره وجود ندارد مشكل در بد بستن تيمهايشان داشته اند مشكل در ارنج و برنامه ريزي تمرين و نيمكت فني خود داشته و اين معني اش اين است كه تيمها در بحث انتخاب كادر فني هم چون بازيكنان خوب عمل نكرده و به قول فوتبالي ها تيم را خوب نبسته اند حال با توجه به اين شرايط فتح الله زاده و كاشاني به چه بايد دقت كنند ؟آنها بايد قبل از رسيدن به اين شرايط دقت مي كردند امروز اين دو نماينده فوتبال در آُسيا نه آمادگي و نه بازيكن و نه هدف و نه برنامه ريزي و نه مديريت منسجمي دارند و كار به جائي رسيده كه ليدر اجير شده براي اين تيم تصميم مي گيرند و در اين ميان كاشاني و فتح الله زاده بايد به چه چيزي دقت كنند ؟ لابد بايد فكر كنيم كه فتح الله زاده و كاشاني به زمين روند و گلهاي نزده تيمهايشان و گل هاي مضحك خورده آبي و قرمز را با دقتشان رفع و رجوع كنند!! آيا نبايد اين آقايان و خصوصا شخص رئيس كه رئيس مجمع سر خها نيز هست بيشتر دقت مي كرد و مي ديد كه كار را بايد به كاردان سپرده مي شد ؟آيا رئيس به كفاشيان هم گفته است كه با اين نتايج تيم اميد و جوانان و نوجوانان و بزرگسالان خيلي چيز ها بيشتر از دقت نياز دارد ويا اين كه قرار است ديكته هاي پر غلط فوتبالي ها باز هم نوشته شود تا به قول معاون ايشان ادبيات مخالفت با بر كناري ايشان دچار تناقض نشود ؟

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

باز علي ماند و حوضش

علي دائي استعفا كرد شايد جالب باشد در روزي علي دائي در ورزشگاه آزادي توسط ليدر پولكي كه رهبري اركستر ” حيا كن و رها كن ” مواجه بود كه شب گذشته اش ديويد بكهام كاپيتان اسبق تيم ملي انگلستان بخاطر يك عمر دستاورد پر افتخار ورزشي جايزه وي‍‍ژه اي دريافت كرد و اين نشان مي دهد كه كه ره ما كجا و مدينه فاضله كجاست … اما قصه دائي به گونه ديگر است او لجباز است او به همكارانش اهميت نمي دهد او فقط به خود مي انديشد اما مي پرسيم كدام سر مربي مي شناسيد كه به همكارش چون اهميت فرگوسن به كوئير‍ يا كلينزمن به يوآخيم لو يا ريكارد به نيسكنس را هست ؟ همكاري قطبي با منصوريان و رشيدي چه نوع همكاري است ؟ همكاري حجازي و پروين با امثال ابراهيمي و … چگونه بود ؟ قلعه نوعي چقدر است ؟ مي گويد او خود راي است مي پرسيم چه كسي در اين ديار اين گونه نبوده است ؟ وقتي رسما اعلام مي شود كه بايد عادل فردوسي پور ممنوع تصوير شود زيرا حرف حق زده است وقتي از اهالي رسانه اي مي شنويم كه اي مردم روزنامه را نخوانيد چون من نمي خوانم وقتي در اين ورزشگاه ,حماسه ساز, خبرنگار كتك مي زند وقتي سر مربي تيم اميد مخالفين خود را مخالفين خدا مي داند و… تنها دائي خود راي نيست بلي اين عيب است اما تنها عيب او نيست و.. شايد بايد داستان دائي دردو قصه كوتاه نقل كرد داستانهايئي به نامهاي ” از 8 تا 28 ” و “از صبا تا به صبا” كه هر دو پايان دراماتيكي دارند
1/ قصه از 8 تا 28
حكايت پايان دائي در 8 فروردين 1388 به ياد داريم در روزي كه همه براي موفقيت تيم ملي به ورزشگاه آمده بود و تيم ملي با گل مسعود شجاعي جلو بود به يك باره ورق برگشت و بازي را تيم ملي باخت و در يك اطلاعيه چند خطي علي دائي بر كنار شد اين بركناري از آن نقطه نظر جالب بود كه در سقوط تيم ملي ايران تنها علي دائي مقصر نبود بلكه از راس هرم مديريت ورزش تا رياست درفدراسيون فوتبال و رئيس كميته فني و… مقصر بودند اما تنها علي دائي قرباني شد و حرفهائي زده شد كه در تاريخ فوتبال جهان بيشتر به يك شوخي شباهت دارد حرفهائي چون سخنان جناب رئيس فدراسيون كه رسما خود را بي كاره ناميد حرفهاي رئيس كميته تيمهاي ملي كه خود را رفيق دائي مي ناميد اما … در آن قصه گفتيم چرا فقط علي دائي فقط ماند و حوضش ؟چرا كسي از مسئولين مستقيم عقد قرار داد با دائي و سپس بر كنار كردش لحظه اي حاضر نشدند آن گونه كه در گوآنجو بر روي صحنه حاضر شدند,بر روي آنتن بيايند از عملكرد خود بگويند ؟آري دائي فقط شريكاني در هنگام پيروزي داشت و در تيم ملي هنگام شكست فقط حوضش ماند همان شريكاني كه در چين سر آويختن مدال طلا چه ها كردند و هنگامه شكست دائي فقط سكوت كردند و اين سكوت تا به امروز ادامه دارد
2/قصه از صبا تا به صبا
روزي كه كرانچار با صبا قم در شهر قم به تساوي بدون گل رسيد به يك باره از كار بر كنار شد و اين اتفاق در حالي افتاد كه تيم در رده سوم جدول بود اما مديرباشگاه سرخها كه از دير باز علاقه عجيبي به بركناري مربيان كار آمد خارجي دارد و همه به ياد دارند چگونه براحتي دنيزلي را از دست داد تا قطبي و استيلي را بياورد كه همه ديدند دنيزلي رفت با بشيكتاش در تركيه همه جامها را برد و در منچستر اين تيم را شكست داد و كرانچار هم با اعلام اين كه بركناريش از پرسپوليس شانسي براي او بود چون با مونته نگرو چنين زيبا نتيجه گرفته است اين بار هم قصه تكرار شد و بار ديگر بازي با صبا رسيد و يك بار ديگر شكست ديگري فرا رسيد شكستي كه در پي 4 شكست ديگر بدست آمد شكستي كه حاصل 13 گل خورده در 5 بازي است اما پرسيدم تنها علي دائي مقصر است ؟اما پاسخي نيامد و هيچ كس نگفت كه چرا
دائي بايد برود ؟ كسي پرسد چرا پرسپوليس نتوانست مرداني چون اشجاري و زنيد پور و عماد رضا را در بازار نقل و انتقال جذب كند ؟ كسي پرسيد به چه دليل پرسپوليس تاوان اوساله را پرداخت كرد ؟ كسي پرسيد به چه دليل در طي اين همه فشار تنها دائي مورد حمله بود ؟ قصه پرسپوليس چنين است چرا استقلال اين گونه 4 تا گل خورد ؟آيا بايد سالها باز هم بگذرد تا همه بدانند دادن يارانه ورزشي از جيب سازمان ورزش به پرسپوليس و استقلال تنها ضربه اش به خود ورزش است ؟ چرا پرسپوليس و استقلال نبايد هييت مديره و سازمان مديريت و دانش مدريت و برنامه ريزي و سرمايه گزاري و… داشته باشند ؟چرا مديريتها در اين مجموعه ها توسط عربده جويان در روي سكوها بايد تاييد شود ؟ بهر حال اين بار هم دائي رفت و شايد براي هميشه رفته باشد و حاصل يك عمر دستاورد ورزشي او بر خلاف بكهام مدال و تشويق نبود بلكه با ” حيا كن و رها كن ” گرفت تا آنهائي كه دائي را سيبل حضور خود قرار دادند باز هم بمانند و باز علي بماند وحوضش
تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

مي ترسيم ..

حكايت فوتبالفارسي روز به روز به فيلمهاي كمدي تبديل مي شود ووقتي كه اين وا‍ژه يعني ” كمدي ” را با فوتبالمان مي بينيم و به اثر مهم فوتبال در شادماني يك جامعه و خصوصا جوانان آن مي انديشيم ناخود آگاه واژه ترس را بجاي خنده در قبال عكس العمل فوتبال كمدي به ياد مي آوريم و چنين است كه آشكارا مي گوئيم كه از عاقبت اين فوتبال مي ترسيم زيرا …
1/ حكايت اشكان دژاگه
افشين قطبي به آلمان رفت تا با اشكان دژاگه براي حضور در تيم ملي مداكره كند اما اشكان دژاگه آب پاكي روي دستهاي قطبي و تيم ملي ايران ريخت و به تيم ملي پشت كرده است در بازار شايعات آمده است كه او منافع باشگاهي خود را به تيم ملي ايران ترجيح داده است و اين در حالي است كه دژاگه در صورت حضور در تيم ملي فوتبال ايران بعنوان مهره ثابت مي توانست بازي كند و سابقه ملي پوش شدن در رده بزرگسالان را تجربه كند اما براي او حضور در تيم وولفسبورگ حتي به قيمت ذخيره بودن مهم تر از حضور در تيم ملي ايران بود و وقتي اين داستان مي شنويم از خود مي پرسيم اگر قرار بود دژاگه اين گونه در خواست تيم ملي ايران را سنگ روي يخ كند چرا سر مربي تيم ملي ايران به آنجا رفت ؟آيا اشكالي داشت كه دژاگه با فدراسيون فوتبال ايران مذاكره مي كرد و شان پست سر مربيگري تيم ملي ايران پايين نمي آمد ؟ چرا بايد سر مربي تيم ملي فوتبال ايران در به در به دنبال جذب ذخيره تيم وولفسبرگ باشد آن هم در حالي كه هر كارشناس فوتبالي مي دانست كه در صورت حضور دژاگه در اردوي تيم ملي زمان كافي براي هماهنگي او با تيم وجود نداشت ؟ آري مي ترسيم وقتي به ياد مي آوريم با درخشش در همين بازيهاي جام ملتهاي آسيا در سال 1996 بازيكناني چون دائي و باقري و عزيزي توانستند به بوندس ليگا بپيوندند و حالا بايد دست به دامان بازيكناني از بوندس ليگا شويم كه در تيم خود هم با مشكل رو به ر و هستند آري فوتبال ما كه حتي به شان سر مربي تيم ملي فوتبال خود اين گونه بي اعتنا است كه اجازه مي دهد دژاگه به او پشت كند براي مان ترس دارد فوتبالي كه تا اين حد حقير شده است براي ما ترس دارد
2/ حكايت تيم ملي اميد
تيم اميد هم قصه غريبي دارد تيم با شكست از گوآنجو بازگشته و خود سر مربي تيم ملي اميد اذعان دارد كه همه مسئولين با او كمال همكاري را كرده اند اما باز هم طلبكار است او خيلي راحت مي گويد از كساني كه ناحق مي گويند و ازخدا نمي ترسند بسيار ترسيده و آنها را نفرين كرده است و…. وقتي اين حرفهاي سر مربي شكست خورده تيم ملي اميد را مي شنويم مي ترسيم زيرا تنها چند روزي بيش نيست كه در رسانه سراسري ايران وكيل مردم به مجري محبوب مردم تهمت بي ايماني مي زند و حالا پيرواني به كساني كه به او ايراد مي گيرند چرا با تيم ملي اميد كه با سه ستاره بزرگ تيم ملي بزرگسالان به گوآنجو رفته بود شكست خورد نسبت ناحقي مي زند او سخن از ترس مي كند و به مخالفين خود مي گويد كساني هستند كه از خدا نمي ترسند و كسي از او نمي پرسد به چه دليلي تهمتي چنين بزرگ به مخافين خود مي زند و خود را اهل خدا و ديگران غير خدا مي داند ؟ اگر پيرواني اهل شيراز نبود و يا با شعر بيگانه بود شايد گفتن اين شعر مي تواسنت موثر باشد كه ” واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند / چون به خلوت مي روند آن كار دگر مي كنند” اما به كسي كه به گفته خود ايمان خود به خدا را به رخ خلق خدا مي كشد و آنها را كه به حق مي پرسند چرا با پول و سر مايه و آبروي اين ديار بازي كرديد تهمت بي خدائي مي زند چه مي توان گفت ؟
3/ در كنار اين اخبار به قصه قبولي سر مربيگري تيم ملي نوجوانان توسط علي دوستي مي رسيم او كه در تيم جوانان ناموفق بود و حالا قرار است از پستي كه قبلا از ا و گرفته شد دوباره كار كند و ترس بار ديگر سراغمان مي آيد كه آينده اين فوتبال چه خواهد شد ؟ شايد هيچ بهترين جواب باشد و بايد قبول كنيم كه تا فوتبال ما كمدي باشد بايد هم كه بترسيم
تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

سخني با وكيل رعايا

روزگار ديريني است كه قصه خواص و رعايا عوض گشته است و شايد مي پنداريم بايد كه عوض شده باشد اما گوئي در اذهانمان همواره ته مانده اي از اين كلمات شوم ” رعيت ” و ” خواص” گاه به گاهي ديده مي شود و اين قصه را در دوشنبه اي تلخ شاهد بوديم وعده ديدار عاشقان فوتبال هر دوشنبه با عادل فردوسي پور و آنجا شاهد گفتگو مردي بوديم كه وكيل مردم هست و سخن از اقتدا به سخنان علي (ع ) مي كند و به عادل فردوسي پور كه او هم نماينده اي از مردم و فوتبال اين ديار هست مي گويد كه او نه به علي اقتدار كرده و نه ايماني دارد و… روي سخني با اين نماينده مردم داريم و از سه وجه حكايت دادن امتياز تيم نفت تهران به او را بررسي مي كنيم
1/ وجه اول از محضر نهج البلاغه
نماينده مردم سخن از اقتداي به حضرت علي “ع ” مي گويد بايد به او سخني از حضرت علي را گوشزد كنيم كه مي گويد” آنقدر عصباني و خون گرم مباشيد تا مبادا از هول آباد كردن يك خانه شهري را ويران سازيد ” سخن عادل فردوسي پور و اهالي فوتبال اقتدا به همين كلام حضرت علي (ع ) داشت كه آنقدر عصباني هستيد كه با زدن اتهام مي خواهيد همه چيز را فداي آباد كردن خانه خود كنيد سخن اين است كه با خريد امتياز تيمها فوتبال ما ضرر كرده است فوتبال ما تيمي چون پاس را از دست داده است فوتبال ما دچار هرج و مرجي به نام خريد امتياز تيمها توسط استانهاي صاحب پول شده و شهرهاي صاحب فوتبال را خراب كرده است مي پرسيم چگونه شما از خريد امتياز تيمي براي استان مركزي قاطعانه دفاع مي كنيد در حاليكه استان گيلان هنوز مي تواند يك نماينده ديگر در ليگ مي تواند داشته باشد استان فارس و خراسان و مازندران و گلستان نماينده اي در ليگ ندارند اين چه تفكر اقتداي به حضرت علي (ع ) مي تواند باشد كه حاضرشد به بهاي آباد كردن خانه اي يعني خريد تيمي براي استان مركزي شهر فوتبال را با معضلات لابي كردن و… مواجه سازيد ؟
2/ وجه دوم از محضر يك نماينده مجلس
آرزوي ديرينيه ملت ايران كه داشتن عدالت خانه اي بود منجر به انقلاب مشروطيت شد و شايد نماينده محترم استان مركزي خبر ندارد كه ميراث بزرگان و خون بسياري را بايد حفظ كند كه اين گونه حمله مي كند او از ياد برده است كه روزگاري دكتر محمد مصدق وقتي در مجلس فرمايشي نتوانست سخن حق خود را بگويد به ميدان بهارستان مي آيد و در حاليكه مردم به دور او جمع مي شوند تذكر و نطق خود را ابراز مي كند و مي گوي هر جا ملت است آنجا مجلس است نماينده محترم بايد اين سخن را به ياد داشته باشيد كه هر جا ملت است بايد داد و فرياد زد اين چگونه برداشتي است كه شما نسبت به خود داشتيد و به واسطه امانت چهار ساله كه به شما داده اند خود را تنها نماينده مردم دانسته و به عادل فردوسي پور كه برنامه اش سالها نماينده مردم بوده تهمت ضد مردمي بودن مي زنيد ؟
3/ وجه انصاف
سخن عادل را از بعد كارشناسي هم نگريستيد ؟ آيا لحظه اي انديشيديد كه دادن امتياز تيمها به شهرستانها طرح موفقي نبوده و شما بعنوان نماينده مردم بايد نخستين معترض به اين طرح باشيد ؟ اين كه بخواهيد با رفتن به شعار از حقيقتي به نام ضايع شدن حق مردمي كه در شهرستانهاي با استعداد و علاقمند فوتبال گذر كرد نمي تواند كار درستي باشد ؟آيا لحظه اي انديشي كه در استان شما چه پتانسيلي از فوتبال وجود داشته كه حالا خود را بسيار محق تر از استان فارس و خراسان جنوبي و شمالي و رضوي و مازندران و گلستان و … مي داند كه بخواهد با لابي كردن صاحب تيمي شود ؟شما گفتيد بايد عادل ايمان به گفته خود داشته باشد حال ما مي پريسم آيا شما هم ايمان به صحت كار خود و رعايت حق و انصاف داشتيد ؟آيا لحظه اي انديشيديد كه بعنوان وكيل مردم بايد با ادله صحيح و سخنان پسنديده در برنامه اي ملي حضور پيدا مي كرديد و.. افسوس تنها افسوس تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

عيبي يوخ اما...

طرفداران تراكتور سازي فرهنگ زيبائي را در فوتبال ما دارند كه جا مي اندازند و آن عبارت ” عيبي يوخ ” يا اشكال نداره پس از هر گل خورده اي است كه در بازيهاي بوجود مي آيد و شايد امروز هم نجابت و تعصب مردمان  غيور آذربايجان باعث شود كه در قبال حذف از جام حذفي كمتر سخن گويند اما شايد جستجو در بر خي از وقايع  بازي جام حذفي تراكتور سازي و ملوان بتواند  تراكتور سازان را براي رسيدن به تنها شانسشان براي  رسيدن به ليگ قهرمانان باشگاههاي آسيا كمك نمايد  و به همين دليل  سخن را اين گونه آغاز مي كنيم
باختن در جام حذفي اتفاق عجيبي نيست بسياري از تيمهاي بزرگ دنيا در جام حذفي شكست مي خورند اما چگونگي باخت در جام حذفي مهم است تراكتور سازان در ضربات پنالتي بازي را واگذار كردند ضربات پنالتي هم به نوعي بازي مرگ و زندگي است  و  شايد بسياري از ما به ياد داشته باشند كه  ايتاليا پر استعداد جام جهاني 1990 و همين ايتاليا در 1994 و هلند گاس هيدينگ 1998 و آرژانتين بزرگ 2006 و غنا با استعداد 2010 بر سر همين ضربات پنالتي حذف شدند پس باختن در ضربات پنالتي را  دليلي براي ايراد گيري نمي گيريم خصوصا آن كه به همت كميته انضباطي فدراسيون و با راي بسيار غير عادلانه اين نهاد تراكتور سازان از حضور جاسم كرار نه تنها در اين بازي محروم شدند بلكه  خسارت وارد شده به استاديوم يادگار امام را بر عهده اين ستاره تراكتور سازان انداخته اند و سوال اينجا است كه آيا مبعلي هم  در بازي بعدي استقلال غايب خواهد بود و يا اين كه خسارت وارد ديده به ورزشگاه يادگار امام در دقايق پيش از اخراج جاسم كرار را چه كسي مي تواند بررسي كند ؟ اين نحوه نگرش صد در صد غير عادلانه كميته انضباطي باعث شد كه تراكتور سازي با روحيه اي نه چندان مناسب به مصاف ملوان برود اما معتقديم كه تراكتور سازي نبايد اجازه مي داد كه  بازي به ضربات پنالتي بكشد زيرا اولا بهترين پنالتي  زن خود يعني جاسم كرار را اين تيم نداشت و از سوي ديگر ضربات پنالتي آرزوي ملواني ها بود اما چرا بازي به پنالتي كشيد ؟  جواب به اين سوال را بايد در ستون گلهاي زده تيم تراكتور سازي در جدول ليگ برتر مشاهده كرد  در بين نه تيم اول  جدول رده بندي ليگ برتر تيم تراكتور سازي كمترين تعداد گل زده را دارد  و اين در حالي است كه اين  تيم از تيم نهم و دهم  و چهاردهم جدول ليگ برتر يك گل زده بيشتر و از سايپا تيم رده پانزدهم چهار گل كمتر و از تيم هم شهري خود يعني شهرداري كه در رتبه 16 جدول هست پنج گل كمتر زده است و اين در حالي است كه در اين تيم بازيكناني چون پيمنتا و اولروم  وجود دارند كه در تيمهاي قبلي خود در امر گل زني فوق العاده بودند ضمن اين كه نيروي تهاجمي ابراهيمي از سمت راست و ابراهيم زاده از سمت چپ و كرار از  وسط مي تواند تراكتور سازان را در امر موج دوم حمله تقويت كند و از سوئي اين معما گل نزدن تراكتور وقتي بيشتر مي شود كه اين تيم رسول خطيبي كه يك گل زن بسيار استثنائي در تاريخ فوتبال آذربايجان است را به گسترش فولاد مي دهد و مثلا عليزاده همچنان در اين تيم مورد نظر است  وقتي كه نگاهي به تيم شهرداري تبريز مي كنيم كه با امثال سعيد دقيقي و شهرام گودرزي  توانسته اند خيلي بيشتر از تراكتور سازان گل بزنندآنگاه درد تراكتور سازان بيشتر حس مي شود در بازي روز گذشته ملوان و تراكتور سازي اين تيم دو بار ضربه هايش به تير مي خورد در بازي با پرسپوليس ابراهيمي يك بار با فرار خود موجب پنالتي مي شود مرداني چون كياني و جليلي هم مي توانند با شوتهاي خود اين تيم را براي استفاده از توپهاي سر گردان پشت هيجده قدم  ياري كنند اما كمتر شاهديم كه موج حملات  تراكتور سازان ادامه داشته باشد باري تراكتور سازان با باخت بدي در جام حذفي و در خانه رو به رو شدند و بايد در اين فكر باشند كه ضعفهاي عمده خود در امر گل زني را بر طرف سازند تا در ادامه بتوانند در بين سه تيم برتر ليگ قرار گرفته و آسيائي شوند شايد بازي ديروز درس ديگري هم براي آنها  داشت كه براي پيروزي تنها به شرايط ميزباني  بسنده نكنند    تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/

افكار محدود

سخن بسيار رايج در امر فوتبال ما اين است كه دامنه افكار آدمهاي اين فوتبال بسيار محدود بوده و  به دراز مدت نمي انديشند و  اين مسئله تا آنجا پيش مي رود كه شاهديم  فوتبالمان خوشحال است كه به دنبال التماس كردن از سوآن اريكسوني است كه هيچگاه در تيمهاي ملي تحت نظرش نظير انگلستان و ساحل عاج و يا در تيمهاي باشگاههاي انگلستان نظير منچستر سيتي نتوانسته است موفقيتهاي خود در سالهاي جواني در تيمهاي سامپدوريا و لاتزيو تكرار كند  و براي اثبات اين مسئله به برخي از افكار مربيان نگاهي مي اندازيم

1/علي دائي مي گويد كه در 16 بازي باقيمانده از ليگ از خجالت هواداران در مي آيم سوال اين است كه مگر پرسپوليس فقط در ليگ بازي دارد ؟ چرا علي دائي نگاهي به رقابتهاي ليگ باشگاههاي آُسيا و جام حذفي كه مدافع عنوان قهرمانيش است نمي تواند كه داشته باشد ؟ دائي نشان داده است كه از آغاز فصل هم اين گونه مي انديشيده است زيرا تا به حال نشنيده ايم كه دائي از ليگ قهرمانان باشگاههاي ُآسيا سخني به ميان آورد كه اگر اين گونه نبود به طور حتم تيمش را  اين گونه نمي بست كه مثلا دروازه بان دوم تيمش احمدي باشد و يا  بخواهد با مرداني چون مجتبي زارعي و منصوري و برادران شيري و بادامكي  تيم خود را ببندد

2/ همين داستان در مورد علي پروين هم صدق مي كند او كه چند هفته پيش صحبت از ساختن تيم استيل آذين جديد مي كرد در اظهار نظري جالب  مي گويد كه از قبول كردن اين پست پشيمان است براستي پروين با توجه به شناختي كه مدعي است تنها او از فوتبال دارد  و سن وسابقه اش بايد اين گونه سخن گويد ؟ از سوي ديگر سخنان او پس از حذف استيل آذين  در تهران در جام حذفي جالب است كه مي گويد مسئول اين باخت محمد خاكپوري است كه تنها دو هفته هست كه تيم را تحويل گرفته است چرا اين آقايان اين گونه محدو د انديشند ؟

3/محمود ياوري به پاس رفته است اين حكايت هم غريب است سالها پيش ياوري در پاس بود اما او را نخواستند  در حاليكه خوب هم نتيجه مي گرفت اما حالا پس از يك گردش طولاني باز به پاس آمده است و اين بار با خودش برادر خود را هم آورده و مي گويد مربي خوبي است  براستي اين چه تفكري است كه به صرف خويشاوند  يك كسي را مثلا در تيم پاس همدان و تيم ملي اميد كمك مربي كنيم و  يا به صرف خواهر زاده بودن او را سرپرست  تيم اميد در مسابقات گوآنجو بنمائيم و يا اين كه به صرف برادر سر مربي تيم ملي بودن  شخصي چون ديگر برانكوويچ را  كه در كار خانه چغندر سازي كار مي كرد را به مقام سر مربيگري تيم برق برسانيم ؟ اين افكار تا به كي بايد در اذهان ما وجود داشته باشد ؟

4/ اگر فكر مي كنيد محدود انديشي تنها در حوزه مربيان ما است سخت در اشتباه هستيد زيرا در حكم ديروز كميته انضباطي فدراسيون فوتبال خوانديم كه جاسم كرار محكوم به پرداخت خسارت وارد شده به ورزشگاه  يادگار امام تبريز شده است از جناب قاصي القصات فدراسيون فوتبال كه معتقدند راي حق ايشان بسياري را ناراحت مي كند باز مي پرسيم  كه  خسارت به ورزشگاه را از كي به حال بازيكن و نه باشگاه مي پردازد ؟و ازسوي ديگر  اين خسارت چگونه بر آورد مي شود مثلا اگر صندلي تا قبل از اخراج كرار  شكسته را چه كسي علامت گذاري كرده تا اين خسارت را او نپردازد ؟

5/ در ُآستانه مسابقات جام ملتهاي ُآسيا حكايت فدراسيون هم جالب است كه خبر از مذاكره با 5 كانديدا سر مربيگري تيم ملي مي كند براستي جالب است كه  فدراسيوني كه مطبوعات را متهم به تشويش ذهني سر مربي تيم ملي مي كرد هر روز به گونه اي به سر مربي  كه او را حامي مي دانست اين گونه بي احترامي مي كند آيا خبر مذاكره با ديگر مربيان بايد رسانه اي شود تا مثلا به سر مربي تيم ملي بگويند  توبراي ما مهم نيستي  اين حكايت ما را به ياد حضور دژاگه در تيم ملي  مي اندازد كه پس از يك سال و اندي كه سرمربي تيم ملي در ايران است تازه در آستانه مسابقات به ياد او افتاده است و كسي نمي پرسد چرا تا اين حد دير به فكر بوديد  و براستي افكار فوتبالي ها محدود است  تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

فوتبال پينگ پنگي

در حالي كه زمان چنداني به مسابقات جام ملتهاي آُسيا نداريم و هم از سوي فدراسيون فوتبال و هم از سوي سر مربي تيم ملي سخن  از هم دلي و اتحاد مي آِيد و مطبوعات را پند مي دهند !كه به فكر تيم ملي باشند اما در ظاهر قضيه جنگ بين دوسر فدراسين فوتبال و سرمربي تيم ملي ادامه دارد حقيفتا همه مي دانند كه قصه قطبي و كفاشيان چون حكايت دادكان و برانكو بود برانكو پس از بازيهاي آسيائي 2002 از تيم ملي رفت ووقتي كه شاهرخي با تيم ملي نتوانست موفق شود و مغلوب تيم يك هفته تشكيل شده عراق در تهران شد دستور از سازمان تربيت بدني آمد كه برانكو برگردد و همه مي دانند كه برانكو در كاخ تربيت بدني قرار داد نوشت و دادكان مجبور به  اين كار شد و براي اين كه ثابت كند نقش پررنگي در فدراسيون فوتبال دارد علي رغم اعتراضهاي بسيار زياد اهالي فوتبال كه برانكو را در حد تيم ملي براي حضور در جام جهاني نمي دانستند و اشاره به حضور مصطفي دنيزلي در ايران و بحث جانشيني او داشتند دادكان با لجاجت برانكو را حفظ نمود و آن قصه ها پيش آمد قصه قطبي هم با كفاشيان چنين بود و همه مي دانند كه علي دائي را فدراسيون فوتبال از كار بر كنار نكرد و از سوي ديگر قطبي هم فدراسيون فوتبال به ايران نياورد ولي در ادامه كفاشيان براي اين كه ثابت كند در فدراسيون فوتبال او هم نظري دارد سخن از حمايت از قطبي كرد كه همه مي دانستند نوع قرار داد عجولانه اي كه با او بسته شده باعث شده كه ايشان را مرخص كنند  باري پس از اين كه بارها لزوم استفاده از دانش فني  در راهرو هاي فدراسيون شد و قطبي واكنش داد و اين قصه پينگ پنگي ادامه داشت به يك باره فتح الله زاده عضو هييت رئيسه فدراسيون فوتبال  اعلام كرد كه فدراسيون به دنبال يك سر مربي جديد براي تيم ملي براي پس از جام ملتهاي آسيا است اين سخن فتح الله زاده با واكنش قطبي رو به رو شد و او با سناريو تكراري نامه اي براي هم وطنانم را اجرا كرد و با سوز و گداز خبر از استعفايش پس از اتمام زمان قرار دادش !! داد اين واكنش قطبي هم  از سوي فدراسيون فوتبال بي پاسخ نماند و خبر از  مذاكره با كلينزمن و تروسه و اريكسون و حتي مارادو نا شد و كار به جائي رسيد كه قطبي گفت  تيمي كه من ساخته ام ( كدام تيم ؟) را به كلينزمن تحويل مي دهم و در ادامه بار ديگر يك ضربه چكشي ديگر به فدراسيون زد و در حاليكه خود اذعان داشت كه هيچ كار حرفه اي نيست كه تا قبل از پايان قرار داد صحبت از جانشيني شود به يك باره خبر عقد قرار داد با تيمي از كشور ژاپن را رسانه اي كرد و بار ديگر براي به فدراسيون فوتبال رجز خواند و به نظر مي رسد كه فدراسيون فوتبال هم به شدت پي گير عقد قرار داد با سر مربي  مشهوري در زمان حضور قطبي بر مسند سر مربيگري تيم ملي فوتبال ايران است كه به نوعي به او پاسخ دهد ولي قطبي هم بي كار ننشسته و اعلام كرده كه پول گرفتن از فدراسيون فوتبال اشكهاي او را در خواهد آورد و به نوعي به جانشين خود اعلام مي دارد آن وعده ها كه گفته مي شود براي عقد قرار داد با يك سر مربي خارجي هيچ مشكل مالي وجود ندارد چيزي شبيه مدير فني به زعم علي آقا پروين يا به بيان عاميانه كشك است  و به نظر مي رسد كه فدراسيون هم دست به اقداماتي خواهد زد تا جواب قطبي را به نوع ديگري دهد و  در اين ميان  سوال اصلي باز در موردبي نوا فوتبال ما است كه در ميان اين گرد و خاك دو رفيق گرمابه و گلستان يعني فدراسيون فوتبال و قطبي سر گردان است و مي پرسد با اين روش كه هر يك از دو طرف هيچ تعهدي نسبت به آينده ندارند و به نظر مي رسد هر كدام از طرفين مشغول زمينه ساختن توجيه پس از اتفاقات  احتمالي در دوحه هستند  يعني قطبي و بسياري از دوستاني كه دستي در صنعت پروپاگان يا صنعت تبليغات دارند مشغول ساختن يك ابر مرد از او هستند تا در فرداي دوحه سخن از بي لياقتي ها آن دگري كنند و از اين سو هم فدراسيون نمايشي چون نمايش پس از حذف از جام جهاني  ترتيب دهد كه فوتبال ايران بزرگ  بايد شود و نياز به مرداني بزرگتر از امثال قطبي است و اين جنگ ادامه پيدا كند تا پينگ پنگ فوتبال ما همه ضرباتش بر سر و صورت عاشقان فوتبال ايران بخورد تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

پينگ پنگ فوتبالي

در حالي كه زمان چنداني به مسابقات جام ملتهاي آُسيا نداريم و هم از سوي فدراسيون فوتبال و هم از سوي سر مربي تيم ملي سخن  از هم دلي و اتحاد مي آِيد و مطبوعات را پند مي دهند !كه به فكر تيم ملي باشند اما در ظاهر قضيه جنگ بين دوسر فدراسين فوتبال و سرمربي تيم ملي ادامه دارد حقيفتا همه مي دانند كه قصه قطبي و كفاشيان چون حكايت دادكان و برانكو بود برانكو پس از بازيهاي آسيائي 2002 از تيم ملي رفت ووقتي كه شاهرخي با تيم ملي نتوانست موفق شود و مغلوب تيم يك هفته تشكيل شده عراق در تهران شد دستور از سازمان تربيت بدني آمد كه برانكو برگردد و همه مي دانند كه برانكو در كاخ تربيت بدني قرار داد نوشت و دادكان مجبور به  اين كار شد و براي اين كه ثابت كند نقش پررنگي در فدراسيون فوتبال دارد علي رغم اعتراضهاي بسيار زياد اهالي فوتبال كه برانكو را در حد تيم ملي براي حضور در جام جهاني نمي دانستند و اشاره به حضور مصطفي دنيزلي در ايران و بحث جانشيني او داشتند دادكان با لجاجت برانكو را حفظ نمود و آن قصه ها پيش آمد قصه قطبي هم با كفاشيان چنين بود و همه مي دانند كه علي دائي را فدراسيون فوتبال از كار بر كنار نكرد و از سوي ديگر قطبي هم فدراسيون فوتبال به ايران نياورد ولي در ادامه كفاشيان براي اين كه ثابت كند در فدراسيون فوتبال او هم نظري دارد سخن از حمايت از قطبي كرد كه همه مي دانستند نوع قرار داد عجولانه اي كه با او بسته شده باعث شده كه ايشان را مرخص كنند  باري پس از اين كه بارها لزوم استفاده از دانش فني  در راهرو هاي فدراسيون شد و قطبي واكنش داد و اين قصه پينگ پنگي ادامه داشت به يك باره فتح الله زاده عضو هييت رئيسه فدراسيون فوتبال  اعلام كرد كه فدراسيون به دنبال يك سر مربي جديد براي تيم ملي براي پس از جام ملتهاي آسيا است اين سخن فتح الله زاده با واكنش قطبي رو به رو شد و او با سناريو تكراري نامه اي براي هم وطنانم را اجرا كرد و با سوز و گداز خبر از استعفايش پس از اتمام زمان قرار دادش !! داد اين واكنش قطبي هم  از سوي فدراسيون فوتبال بي پاسخ نماند و خبر از  مذاكره با كلينزمن و تروسه و اريكسون و حتي مارادو نا شد و كار به جائي رسيد كه قطبي گفت  تيمي كه من ساخته ام ( كدام تيم ؟) را به كلينزمن تحويل مي دهم و در ادامه بار ديگر يك ضربه چكشي ديگر به فدراسيون زد و در حاليكه خود اذعان داشت كه هيچ كار حرفه اي نيست كه تا قبل از پايان قرار داد صحبت از جانشيني شود به يك باره خبر عقد قرار داد با تيمي از كشور ژاپن را رسانه اي كرد و بار ديگر براي به فدراسيون فوتبال رجز خواند و به نظر مي رسد كه فدراسيون فوتبال هم به شدت پي گير عقد قرار داد با سر مربي  مشهوري در زمان حضور قطبي بر مسند سر مربيگري تيم ملي فوتبال ايران است كه به نوعي به او پاسخ دهد ولي قطبي هم بي كار ننشسته و اعلام كرده كه پول گرفتن از فدراسيون فوتبال اشكهاي او را در خواهد آورد و به نوعي به جانشين خود اعلام مي دارد آن وعده ها كه گفته مي شود براي عقد قرار داد با يك سر مربي خارجي هيچ مشكل مالي وجود ندارد چيزي شبيه مدير فني به زعم علي آقا پروين يا به بيان عاميانه كشك است  و به نظر مي رسد كه فدراسيون هم دست به اقداماتي خواهد زد تا جواب قطبي را به نوع ديگري دهد و  در اين ميان  سوال اصلي باز در موردبي نوا فوتبال ما است كه در ميان اين گرد و خاك دو رفيق گرمابه و گلستان يعني فدراسيون فوتبال و قطبي سر گردان است و مي پرسد با اين روش كه هر يك از دو طرف هيچ تعهدي نسبت به آينده ندارند و به نظر مي رسد هر كدام از طرفين مشغول زمينه ساختن توجيه پس از اتفاقات  احتمالي در دوحه هستند  يعني قطبي و بسياري از دوستاني كه دستي در صنعت پروپاگان يا صنعت تبليغات دارند مشغول ساختن يك ابر مرد از او هستند تا در فرداي دوحه سخن از بي لياقتي ها آن دگري كنند و از اين سو هم فدراسيون نمايشي چون نمايش پس از حذف از جام جهاني  ترتيب دهد كه فوتبال ايران بزرگ  بايد شود و نياز به مرداني بزرگتر از امثال قطبي است و اين جنگ ادامه پيدا كند تا پينگ پنگ فوتبال ما همه ضرباتش بر سر و صورت عاشقان فوتبال ايران بخورد تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

فوتبال رزومه ساز

بار ديگر خبري از افشين قطبي در دنياي رسانه هاي ايراني آمد

“افشين قطبي سر مربي تيم ملي فوتبال ايران به باشگاه شيميزواس پالس پيوست”

اين خبر باعث شد  كه در بين محافل  فوتبالي ايران  اظهار نظرهاي مختلفي وجو دداشته باشد عده اي بار ديگر اين خبر را چون چماقي بر سر منتقدين افشين قطبي كوبيدند كه  اين مطبوعات ايراني هستند كه قدر بزرگان فوتبال را نمي دانند  باعث فرار ايويچ و بلاژويچ و برانكو ايوانكوويچ و حالا قطبي شده اند و از سوئي ديگر عده اي هم اعلام كردند كه اين مسئله جنبه تبليغاتي و به نوعي بازيهائي است كه شانتاژهاي مطبوعاتي طرفدار قطبي كه در اين سالها رو به فزون  گذاشته باعث اين نتيجه گيري شده است اما خود اين خبر مي تواند جنبه ديگري هم داشته باشد

1/تيم ژاپني كه افشين قطبي سكان دار آن شده است در عرض 18 سال 11 سر مربي عوض كرده است كه در سالهاي 1996 كه فاتح جام ليگ و كسب عنوان دومي در جي ليگ بوده آرديبس سر مربي اسبق فولام انگلستان  مربي آن بوده است در سال 2001 كه قهرمان جام امپراتور و قهرمان سوپر جام ژاپن بوده زرادكوزومونويچ  صربستاني سر مربي آن بوده اند و در بقيه سالها چه با مربي ژاپني و چه غير ژاپني موفقيتي نداشته است و  سال گذشته اين تيم در رده ششم ليگ ژاپن بوده است   اما سوال اين است كه آيا حضور قطبي در ژاپن به اين معني است كه در حق او جفا در ايران شده است و يا بر عكس او به و اسطه اين كه سر مربي تيم ملي فوتبال ايران است توانسته است صاحب اين پست شود ؟ پاسخ به اين سوال ساده است ژاپني ها اكنون براحتي مي توانند ادعا كنند كه سر مربي تيم ملي ايران سر مربي تيم ششم ليگ خود كرده اند  و اين براي فوتبال نصف و نيمه ما كه حتي با اين شرايط بسيار بد خود هنوز عنوان نايب قهرماني ليگ قهرمانان باشگاههاي آُسيا را در حالي دارد كه حتي تيم هاي ژاپني نتوانستند جز هشت تيم پاياني اين رقابتها باشند افتخار بزرگي مي تواند باشد ؟

2/ سوال بعدي در مورد مربيان ليگ ژاپن است فوتبال ما از مربيان ليگ ژاپن چه شناختي دارد ؟ براي پاسخ به اين سوال مي توان به كارلوس دونگا اشاره كرد كه در ژاپن فعاليت مي كرد و برزيل  2010با آن ستارگانش را در جام جهاني به وضعي انداخت كه حتي كره شمالي را هم به سختي بردند از ديگر مربيان ليگ ژاپن به زيكو مي توان اشاره كرد كه پس از ژاپن به تركيه و ازبكستان و يونان رفت و موفقيت بزرگي نداشت آري هان ديگر مربي اعزامي از ژاپن بود كه در كشور ما بعلت نوبد امكانات موفق نبود اما اكنون در ليگ چين اوج موفقيتهاي او اين  است كه سوم است  اين قصه در مورد تروسه هم صدق مي كند كه سالها است به دنبال تيم مي گردد نمونه و اضح ديگر محصولات ليگ ژاپن در فوتبال ما ليت بارسكي بود كه همگان ديديم كاري در ايران  از پيش نبرد    اين را بايد بگوئيم حضور در جي ليگ موفقيت است اما اين به اين معنا نيست كه بخواهيم چماقي براي كوبيدن انتقادهاي بر حق بر عليه قطبي و كارهايشان در ايران بكنيم

3/مي گويند ما هيچگاه قدر شناس نيستيم و براي اين مسئله اشاره به ايويچ و برانكو و قطبي مي شود براي پاسخ به اين سوال بايد بگوئيم بنا به گفته خود ايويچ او را شخص رئيس فدراسيون يعني صفائي فراهاني و به تحريك جلال طالبي كه اتفاقا او هم از كساني بود كه  خود را جنتلمن و با فرهنگ و بين المللي و با دانش و ديگران و از جمله منتقدين خود  در مطبوعات را لمپن و… مي دانست از كار بر كنار شده  است قصه برانكو هم جالب است اين يك واقعيت است كه فوتبال ايران براي برانكو رزومه كاري يا كارنامه كاري قابل قبولي درست كرد كه اگر غير از اين بود ايشان در آخرين مصاحبه خود نمي گفت مشتاقانه  آرزوي بازگشت به تيم ملي ايران دارم بيائيم منصف باشيم برانكو  در ازاي حضور در فوتبال ايران كانديداي مربيگري در تيم ملي كرواسي شد برانكو پس از ايران  بزرگترين عنوانش قهرمان در ليگ با سطح نازل چين است همين قصه در مورد بلاژويچ هست او هم حمايت جامعه مطبوعاتي ايران را داشت اما با اتمام قرار دادش از ايران رفت بلاژويچ پس از ايران سر مربي بوسني شد و اكنون سر مربي تيم ملي اميد چين است ضمن آن كه برانكو با فشار مطبوعات ايران بجاي شاهرخي بازگشت و در جام جهاني هم شخص دادكان رئيس فدراسيون فوتبال كه بزرگترين حامي بود  و از كار بركنار شد نتوانست بماند تا قرار داد او تمديد شود مي پرسيم برانكو اگر در ايران نبود مي توانست سرمربي تيمي در جام جهاني شود ؟ اگر پاسخ مثبت است پس چرا در سال 2010 نشاني از او نبود ؟در مورد قطبي هم قصه به همين سادگي است قطبي اگر پيشنهاد كاري در سال 2007 داشت چرا به پرسپوليس آمد ؟ چرا پس از بازگشت به امارات ماهها در آنجا بي كار بود تا سر انجام سر مربي تيم ايران شد تا با آن حتي قادر نباشد قهرمان بازيهاي غرب آسيا شد ؟  بيائيم كمي منصف باشيم اين مسئله كه قطبي سر مربي تيمي در ژاپن است نكته مهمي است اما در حد خودش با آن برخورد كنيد و بيائيم صداقانه باور كنيم كه فوتبال ايران اين موقعيت را به امثال برانكو و قطبي داده و آنها به فوتبال ايران مديونند و اين حكايت بر عكس نيست

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

اين تيم صاحب ندارد

سالها است كه تيمهاي استقلال و پرسپوليس قصه الاكلنگي خود در امر موفقيت و شكست را تجربه مي كنند و سالي نيست كه يكي از اين تيمها به گونه اي دچار بحران نشود اين دو طفل ناخواسته سازمان تربيت بدني كه سالها است  بجاي آن كه در دست بخش خصوصي و يا حداقل تحت پوشش كارخانجات و موسسه هاي بزرگ مالي قرار بگيرند در دست سازمان تربيت قرار گرفته اند خواسته و يا ناخواسته هر سال نحيف تر و لاغر تر و خوار و خفيف تر مي شوند خوب خاطر داريم روزگاري  مه پرسپوليس در زير پوشش وزات صنايع و فلزات بود داراي توانمندي شد كه بهترين بازيكنان و امكانات و مربيان را به خود ببيند و حتي جز 4 تيم اول آسيا شود  اما سالها است كه اين تيم در زماني كه دعواي بي حاصله بجاي آن كه به  سازمان بزرگتري واگذار شود دو باره به تربيت بدني بازگشت دردهاي اين تيم هم بيشتر شد  امروز براحتي صحبت از نداشتن بازيكن براي  پرسپوليس مي شود ياران پرسپوليس در حاليكه بخش بزرگي از نيمه دوم در برابر تراكتور سازي را با يك نفر بيشتر بازي مي كردند بازي را باختند زيرا حتي نتوانستند  يك موقعيت نصفه و نيمه بر روي اين دروازه بوجود آورند و صاحب چهارمين باخت پياپي خود شدند از سوي ديگر  كريم باقري براحتي و بر خلاف تماي قوانين موجود در فيفا و يا هر مرجع قانوني ديگر تيم را ترك مي كند و مديريت تك نفره اين باشگاه كه مسئول حمايت از حقوق مردم و عاشقان اين تيم هست لحظه اي نمي انديشد كه بر عليه او و براي احراز حقوق مردم اقامه دعوا كند  و اين در حالي است كه اين مدير كماكان  بدون هييت مديره كار خود را ادامه مي دهد قصه روي نيمكت هم جالب است علي دائي تنها ترين سردار شكست خورده  در اين  به اصطلاح ارتش سرخ هست و در نيم فصل نه كمك مربي مي گيرد و نه بازيكن جديدي بجز يك مدافع ناشناس نمي گيرد و اين در حالي است كه نزديك به 5 نفر براي خط حمله اين تيم تست دادند اوضاع در تيم استقلال هم بهتر نيست در اين تيم يك حمام خرابه و صد تا جامه دار كار مي كنند مظلومي و فريبا و پورحيدري و حجازي  و فكري … يك آش چند آشپزي براي اين تيم ساخته اند كه تيم هوار محمد بازيكن بي انضباط پرسپوليس در فصل گذشته را جذب مي كند و تازه صداي حجازي كه مشاور فني گسترش فولاد هم هست در مي آيد كه تيم نياز به او نداشته است نگاهي به جدول مسابقات مي كنيم و شاهديم تيمهاي وابسته به فولاد مباركه سپاهان و ذوب آهن و مس كرمان و تراكتور سازي … داراي شرايط خوبي هستند و همه اينها در حالي است كه قرار بر اين شده كه بودجه ورزش براي تامين تاسيسات و امكانات ورزشي مصرف شود و اين گونه نباشد كه سازمان تربيت بدني براي جذب هوار محمد و يا فلان مدافع گمنام  آفريقائي ميليونها پولي را خرج كند كه مي تواند صرف هزينه كردن براي ادامه پروژه ورزشگاههاي يادگار امام تبريز و نقش جهان اصفهان و ثامن مشهد و يا حداقل ساختن چند سالن در روستاهاي كردستان و بلوچستان و … بكند كه جوانان آن ديار به دنبال ورزش بجاي  هر نوع آلودگي بروند  خوب خاطر داريم كه چند وقتي است كه صحبت از  سهامي كردن پرسپوليس و استقلال مي شود اما مي دانيم اين روش هم طولاني و هم تقريبا محال با توجه به شرايط مالي  و ترازهاي مالي اين دو باشگاه براي ارائه در بورس است اما مي توان راه كار ديگري در نظر گرفت و اين دو تيم را همين امروز به موسساتي بدهيم كه چون مس كرمان و فولاد سپاهان و ذوب آهن ..  علاقمند به آن هستند اين دو تيم و خوصا پرسپوليس در فصل جاري آنقدر بد نتيجه گرفته اند كه نشان داده است مديريتهاي  تك نفره مربيگري تك نفره و افكار يك بعدي و ناكار آمد تا چه حد مي تواند درد آور باشد امروز طرفداران سرخهاي تهران دنبال شوك بزرگ تر از تغيير مربي و مدير هستند زيرا ديده اند با تغيير عباس انصاري فرد و وينگادا و مصطفوي و قطبي و دنيزلي و محمد حسن انصاري فرد و پروين وخطيب مشكلي حل نشده است همان طوري كه استقلال با واعظ و قريب و فتح الله زاده آب بر هاون كوبيده است

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com

فوتبال مهم نيست

نگاه ما به فوتبال چيست ؟آيا مي خواهيم كه به اين ورزش اهميت بدهيم يا اين كه اين ورزش چون حكايت دومين مهمان است كه نه صاحبخانه و نه مهمان اول حاضر نيست كه آن را ببيند ؟ براي اين كه توضيح بيشتري در اين مورد بدهيم به  چند  نمونه زير توجه كنيم

1/ باز هم فروش امتياز  تيمها: در جلسه هييت دولت مصوب شد كه امتياز تيم نفت تهران به  استان اراك واگذار شود  مي پرسيم اين انتخاب بر اساس چه دليلي بوده است ؟ شهر اراك تا به حال چه  خدمتي به فوتبال كرده است ؟ همه مي دانيم شهر هاي صنعتي چون منچستر  و ليور پول و تورين و مونيخ … بعلت حضور كارخانجات و مردمان سخت كوش ميدان مناسبي براي ساختن تيمهاي ورزشي است همين اتفاق را در  ايران و در شهرهاي  تبريز و اصفهان و تهران  و اهواز شاهد آن هستيم پس چرا اراك با توجه به صنعتي بودن اين شهر اين گونه نبوده است ؟ پاسخ به اين سوال ساده است زيرا پتانسيل اين مسئله در اين شهر وجود نداشته است زيرا اگر چنين بود تا به حال تيمهاي آلمينيوم سازي اراك و كاوه  بايد نشاني از يك تيم بزرگ چون شيرين فراز  و مس و تراكتور سا زي مي داشتند و لي اين گونه نبوده است و شايد بي انصافي نباشد كه بگوئيم در تاريخ  فوتبال ايران كمتر از شهر اراك بازيكني حضور داشته است حال مي پرسيم به چه علت اراك بايد صاحب امتياز تيمي شود كه تا اينجاي كار خوب هم در ليگ با توجه به شرايط عمل كرده  است ؟ ازسوي ديگر فروش امتياز تيمها به چه علت هنوز وجود دارد ؟ امروز بخوبي با توجه به سكوهاي خالي شهر قزوين و قم و همدان متوجه مي شويم كه فروش امتياز تيمها به شهرهائي كه پيشينه فوتبال نداشته اند نه تنها باعث جذب بازيكن نمي شود بلكه عاملي مي شود كه تيمهاي بزرگي چون پاس تهران هم نابود شوند اما گوئي قرار است بازي به هر جهت در فوتبال  ادامه داشته باشد

2/تعطيلي فوتبال بعلت آلودگي هوا : شهر تهران در وضعيت خوبي از بعد شرايط آب و هوائي نيست  و فضاي آلوده خطرات بي شماري را براي محكومين زندگي در اين شهر فراهم ساخته است اما در اين بين تنها قرار است كه مسابقات فوتبال تعطيل شود تا آلودگي شهر  درست شود سوال اين است كه مگر ورزشگاه آزادي در شهر تهران وجود دارد ؟ و پرسش  بعدي اين است كه  مثلا بازي استقلال با شهرداري تبريز چه جميعتي را به استاديوم مي كشاند كه در آلودگي نقش داشته باشد ؟ و اصولا چرا فوتبال مقصر اين آلودگي است ؟ آيا اين نگاه به فوتبال نشاني بغير از بي توجهي به فوتبال و اضافه دانستن آن مي تواند داشته باشد؟

3/حكايت باقري : كريم باقري و خداحافظي غير اصولي او هنوز ادامه دارد سوال ما با كميته انضباطي فدراسيون فوتبال اين است كه در قرار داد كريم باقري براي اين فصل آيا او براي يك نيم فصل عقد قرار داد كرده بود ؟ كه اگر اين گونه باشد بايد اين مسئله را خلاف قانون دانست و  مطمئنا چنين نيست زيرا  اعضاي كادر فني پرسپوليس از آن ازاطلاعي ندارند و اگر اين طور نيست چگونه بازيكني كه براحتي زير قرارداد خود مي زند و تازه پيغام مي دهد كه به او زنگ نزنند  به تيم ملي فرا خوانده مي شود كه در مورد فوتبال   تيم ملي نظر بدهد ؟ به چه دليل براحتي اجازه مي دهيم كسي كه بي قانوني و پشت به طرفدار و تيم خود كرده به تيم ملي بيايد ؟يعني تيم ملي اينقدر بي اهميت است ؟

و بايد گفت فوتبال اهميتي ندارد و هنوز نگاه به اين مقوله اجتماعي باري به هر جهت است

تورج عاطف

http://WWW.TOURAJATEEF.BLOGFA.COM/TOURAJATEEF@HOTMAIL.COM

راز اسپانيائي

روزي كه  اسپانيا قهرمان بازيهاي يورو 2008 شد بسياري اين اتفاق را يك حادثه مي دانستند و بنا بر رسمي كه مي گفت هيچ قهرمان اروپائي نتوانسته است در جام جهاني بعدي قهرمان شود تصور مي كردند كه اسپانيا قهرمان جام جهاني 2010 نخواهد شد اما اين اتفاق افتاد و اسپانيا علي رغم مسيري كه  لنگان تا نيمه نهائي برداشته بودند,  توانستند در نيمه نهائي و فينال با اقتدار آلمان و هلند كه دو تن از بهترين هاي اين جام بودند را از سرراه برداشته و قهرمان شوند امروز فوتبال اسپانيا يك  ابر قدرت جهان هست و بسياري معتقدند كه با توجه به جواني و حضور نسل جديدي از فوتباليستهاي اسپانيائي اين تيم كانديداي اصلي قهرمان در مسابقات  يورو 2012 و جام جهاني 2014 مي تواند باشد و شايد اسپانيا اولين تيمي باشد كه در قاره آمريكا بتواند قهرمان جام جهاني شود اما راز اين موفقيت اسپانيائي ها در چيست ؟ شايد نگاهي به سياهه اي كه ليست برترين بازيكنان و مربيان در سال 2010 را اعلام كرده بتواند پاسخ روشني به اين سوال دهد  در اين سياهه مي بينيم كه سه بازيكن برتر فوتبال سال دنيا از كشور اسپانيا و از باشگاه بارسلونا است كه يكي از آنها مسي  است كه آرژانتيني است و در فوتبال اسپانيا از 14 سالگي حضور داشته و رشد كرده و دو نفر ديگري اينيستا و ژاوي بازي كنان و طراحان اصلي  قهرماني هاي متوالي بارسا و تيم ملي اسپانيا در سالهاي اخير بوده اند  براستي ليگي كه مي تواند سه بازيكن بر تر سال  دنيا را در خود جاي دهد نبايد عنوان آقائي در جهان را داشته باشد ؟  لا ليگا كه ليگ توليد كننده ستاره هست بايد هم ليگ كشور شماره جهان در فوتبال باشد  اما اين كل ماجرا نيست در بين نامزدهاي بهترين مربيان سال دنيا نامهاي خوزه مورينو و دل بوسكه و گوارديولا ديده مي شود دل بوسكه و گوارديولا دو ملي پوش سابق تيم ملي اسپانيا و كساني هستند كه   با سر مربيگري در تيمهاي ” ب” رئال مادريد و بارسلونا  توانستند به تيم ” الف” برسند و اين تيمها را قهرمان  اسپانيا و اروپا و … نمايند از سوي ديگر خوزه مورينيو كسي است كه  در فوتبال اسپانيا توانست مدارج ترقي را بپيمايد و از مترجمي بابي رابسون در بارسا به پست سر مربيگري پورتو پرتغال و چلسي انگلتان و اينر ايتاليا و حالا باز رئال مادريد باز گردد مورينو هم چون مسي شايد اصالت اسپانيائي نداشته باشد  اما مردي است كه در مكتب فوتبال لا ليگا رشد كرده و موفق شده است حال مي پرسيم فوتبالي كه مربيانش سه نامزد بهترين هاي جهان هستند و مي تواند مربيان بزرگ ديگري چون راموس و بنيتس و … را به خارج صادر كند نبايد در فوتبال دنيا آقائي كند؟ حال بار ديگر به يك جمع بندي از اين گزارش مي رسيم فوتبالي كه مي تواند ستارگان بي نظيري چون مسي و آگرو و توز و كاسياس و پويول و ژاوي و اينيستا و بوكستس و پدرو و ويا و  … در طي سالها بسازد و حتي به كشورهاي ديگر صادر كند فوتبالي كه مي تواند مربيان بزرگي از مترجميني چون مورينو و يا از بين مربيان تيمهاي ” ب” چون گوارديولا و  دل بوسكه بوجود آورد  فوتبالي كه مي تواند مربياني داشته باشد چون بنيتس  و راموس  كه در چند ليگ بزرگ دنيا يعني لا ليگا و ليگ بر تر انگلستان و رقابتهاي سري آ ايتاليا بتوانند آقائي كنند نبايد فوتبال شماره يك دنيا باشد ؟ فوتبال اسپانيا نشان داده است كه بايد براي فوتبال نگاه گلخانه اي نداشت نگاه گل خانه  اي همان اتفاقي است كه براي فوتبال انگلستان افتاده است كه سعي دارند با ورود بهترين ستاره هاي جهان فوتبال چه در رده  بازيكن و چه در رده مربيان به هر نوع خود را مطرح كنند  اما فوتبال اسپانيا چون فوتبال موفق آلمان در سالهاي اخير به سه مرحله كاشت يعني سر مايه گزاري بر روي بازيكن و ساختن آكادميهاي بزرگ مربيگري و مرحله داشت يعني حفظ آنها در چرخه مربيگري يعني اين كه گوارديولا و يا دل بوسكه و يا

بنيتس با سلسله مراتب و كسب تجربه  در تيمهاي پايين تر و دستياري بتوانند سكان رهبري تيمهاي بزرگ را بگيرند  به مرحله برداشت امروزي  در سطح مربيان رسيده است كه همگان مي بينند و همين اتفاق در مورد بازيكنان هم رسيده است و بازيكنان در رده هاي سني نوجوان به تيمهاي باشگاهي مي آيند بر روي آنها سرمايه گزاري مي شود و در مرحله داشت اگر آنها به واقع ستاره هاي بزرگي باشند براحتي نمي توانند جذب پولهاي بزرگ شوند و حالا هم به برداشت رسيده اند كه شاهديم كه بهترين هاي جهان از اين ليگ هستند كه به طور حتم اگر بخواهيم 11 مرد برتر فوتبال دنيا در پستهاي مختلف تيم رويائي جهان را بچيينيم شايد بايد نامهاي كاسيتس و پيكه و پويول و آلوز ( يا راموس )  و ژاوي و اينيستا و مسي و رونالدو و ويا و …  را بياوريم كه در لا ليگا بازي مي كنند  و به طور حتم كربي اين تيم رويائي هم از مكتب لا ليگا خواهد بود و  شايد  بي اغراق نباشد كه بگوئيم كمتر ستاره اي را مي توانيم سراغ گيريم كه پس از ترك لا ليگا راه موفق آميزي را طي كرده باشد  حال مي پرسيم    آيا نگاهي به فوتبال اسپانيا نمي تواند راه صحيح موفقيت در فوتبال را نشان دهد ؟آيا توليد بازيكن و مربي  چاره اصلي براي فرار از ناكاميهاي متوالي نمي تواند باشد؟ تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

كميته كشك

حكايت كميته فني فدراسيون فوتبال هم چون بسياري ديگر از قصه هاي اين روزگار فوتبال  هستند كميته اي كه هر از گاهي و به صورت سيزده بدري تشكيل شده و گاهي از سوي سرمبيان تيمهاي مختلف پاسخي مي شنود و گاه به گاهي هم با بي اعتنائي آنها رو به رو مي شود باري اين كميته فني ديروز تشكيل شد و حكايتهائي داشت كه مرور آن شايد بتواند اوقات مفرحي براي تعقيب كنندگان فوتبالفارسي بسازد

1/ تصميم براي تيم ملي نوجوانان

قرار بر اين شد كه سر مربي تيم نوجوانان اكبر محمدي از كار بركنار شود و در جاي ديگري از او استفاده شود ( جاي ديگر ؟)و بجاي ايشان علي دوستي مهر كه در تيم جوانان يك ناكام ديگر بود به پست قبلي خود يعني سرمربيگري تيم نوجوانان بازگردد ! سوال اين است كه اگر قرار است ناكامان بر كنار شوند  پس چرا اين اتفاق تنها براي اكبر محمدي مي افتد ؟ و سوال دوم اين است كه اگر علي دوستي مهر در تيم نوجوانان كار آمد بود  چرا او را تغيير پست داديد و اگر هم نبود پس چرا دوباره بازگشته است؟

2/ تصميم براي تيم اميد

اين شاغلام اگر هيچ چيز بين المللي نداشته باشد يك اخلاق بين المللي از امپراتور بين المللي ياد گرفته است و  اين است كه ناز كردن و با دست  پس زدن و با پا پيش كشيدن را بلد است در جلسه باز شاغلام شروع به نازكردن كرد و سخن از همان حرفهيا قديمي زد و نگفت كه اگر براي لندن تيم بسته شده بود پس چرا با سه بازيكن بزرگسال رفت و اگر هم براي مدال رفته بود چرا اين گونه ناكام بازگشت ؟ سر انجام كفاشيان هم يكي به نعل و يكي به ميخ زد و قرار شد كه باز به پيرواني فرصت دهند تا ايشان افتخار دهند سر مربي تيم المپيك ما با آن كار نامه درخشان شوند

3/ كريم باقري مشاور شد

اين بدعت همچنان وجود دارد كه ستارگان ما بدون هيچ سلسله مراتبي سريعا پست مي گيرند كريم باقري كه تا چند هفته پيش روي نيمكت سرخها مشغول هوا خوري بود به يك باره  بدون هيچ برداشت حرفه اي از فوتبال  اعلام خداحافظي مي كند و اين تصميم را در حالي مي گيرد كه  مي گويد نياز به مشورت نداشته است اما  خود مشاور قطبي مي شود از سوي ديگر پس از اين خداحافظي  به او پست عضويت در هييت مديره ناداشته سرخها مي دهند كه هر چند بهتر از بسياري از كساني است كه  به قول مشقاسم در شاهكار ايرج پزشكزاد يعني دائي جان ناپلئون , فرق گاوميش با كمانچه را نمي دانند خواهد بود اما  مديريت نياز به تجربه و دانش و دركي است كه كريم فاقد آن است كريم حتي در زندگي حرفه اي خود هم مديريت منسجمي نداشته است او بي دليل از تيم ملي در سال 2002 خداحافظي مي كند در آستانه بازيهاي 2006 به يك باره مي خواهد به تيم ملي بيايد بعد به تيم ملي دائي  در سال 2008 مي آيد  و بعد دوباره مي رود همين كار را با پرسپوليس هم مي كند و به يك  باره از پرسپوليس بي دليل مي رود در حاليكه حداقل دو فصل پيش بايد اين كار را مي كرده است حال اين آدم مي تواند مدير باشد ؟ از سوي ديگر قطبي مي گويد بايد از كريم بعنوان مشاور استفاده كنيم  زيرا او تجربه بين المللي دارد و از بعد سني به بچه ها نزديك تر است مي پرسيم آيا اين حرفها را قطبي قبلا در مورد منصوريان هم نزده بود ؟آيا او در ازاي بي تجربگي منصوريان در عرصه مربيگري همين سخنان را نگفته بود ؟  و از سوي ديگر اين نكته جالب نيست كه به محض اين كه باقري روابطش با دائي شكرآب مي شود به تيم ملي نزديك مي شود ؟ شايد بايد باز هم منتظر بود دائي  با چند نفر ديگر دچار مشكل مي شود تا  تيم ملي مشاورين بيشتري پيدا كند   براستي اين كميته فني بازيچه اي بامزه نيست ؟

تورج عاطف

http://WWW.TOURAJATEEF.BLOGFA.COM/TOURAJATEeF@HOTMAIL.COM

مضحكه فوتبال ما

گوئي نمي خواهيم اندكي شرم داشته باشيم و قدري از گذشته ها در س بگيريم و قصه ها ادامه دارد

1/قصه اول

هنوز چند روزي نگذشته است كه فوتبال قرباني را به چوبه دار سپرده است فوتبالي كه همه چيز را در دريبل ها و ضربه هاي آزاد فلان شماره 8 سرخهائي مي داد كه سرخي خون را به پيكر فوتبال  با فسادش پاشيد  اما حالا تنها پس از چند روز او كه حالا چهره تازه اي دارد و خبري از ريش و ژوليدگي در سيمايش ديده نمي شود  با همكاري هم قطارانم ,مظلوم نمائي مي كند گوئي از ياد برده است كه فوتباليست بوده زيرا در حال حاضر هنر پيشه خوبي شده است در همه كلام او اندكي شرمساري ديده نمي شود و فقط  خود را قرباني مي خواند گوئي  افكار عمومي هم چون او كودكانه به دنبال مسائل هستند  كه با داشتن زن و دو فرزند  با كس ديگر رابطه دارد و بعد تازه مي گويد قرباني بوده است او همچنان به دروغ از عناوين و افتخارات براي ايران سخن مي گويد تا آنجا كه ما مي دانيم محمد خاني در دهه 80 ميلادي بازي مي كرد و هيچ عنوان خاصي براي ايران بدست نياورد و تنها در بازيهاي آسيائي 1990 كه ما قهرمان شديم  او  در تيم پروين ذخيره بود و در ازاي همين حضورش صاحب امكانات و شهرتي شد كه نتيجه اش قرباني شدن شهلا جاهد بود او مي گويد كه شهلا را روزي كه به خانه  شخصي خودش آورده بود كه  تميز كند راه خانه راياد گرفته است و نمي گويد يك پرستار اين ديار براي كارگري به خانه تو مي آمد ؟ وقاحت را تا به كي بايد تحمل كرد؟

2/ قصه دوم

در سوي ديگر قصه علي دائي و پرسپوليس است علي دائي كه روزگاري  گفته بود با خدا لابي كرده تا سر مربي تيم  ملي  شده است باز هم حرفهاي تازه اي مي زند او پس از چندين هفته معطلي بار ديگر شيث رضائي را به تمرينات تيم فرا خوانده است شيث رضائي در حالي به تيم پيوسته كه تيم در عرض سه هفته 8 گل خورده است  و آنگاه جناب سر مربي خيلي راحت مي گويد استخاره كردم تا شيث به تيم برگردد براستي اين چه حرفي است ؟ علي دائي به چه دليل مسائل  غير مربوط را با هم مرتبط مي كند ؟ مگر شيث با استخاره از تيم اخراج شده بود كه حالا با استخاره به تيم بر گشته است ؟ اصولا مگر قرار است همه چيز با استخاره و بدون مشورت باشد پس جناب حبيب كاشاني سخن از كميته پيش كسوتان مي نمايد و خبر از كار گروهي مي دهد چه مي گويد  ؟ البته پيشكسوتاني كه اكنون در پرسپوليس وجود دارند مرداني چون ناصر محمد خاني و… هستند كه شايد با وجود اين آقايان بهتر باشد كه تيم با همان روش استخاره اي جناب دائي اداره پيدا كند ؟

3/ قصه سوم

مي گويند كه چند فوتباليست را در مهماني شبانه و … دستگير شده اند و بار ديگر مخفي كاري ها شروع شده است سريال ” ع – الف ” و ” ح – ك” و” ف- ك” را روزنامه ها باز علم كرده اند و از هيچ جا خبري منتشر نمي شود مي پرسيم قصه شهلا جاهد براي فوتبال ايران بس نبود ؟چرا با مسائل به صورت ريشه اي برخورد نمي كنيد در همه جاي دنيا فوتباليستي كه خلاف مي كند عملا معرفي مي شود بعنوان مثال استيون جرالد در رستوراني چند نفري را كتك مي زند و همه مي دانند قصه رسوائي تري و روني و كريس رونالدو و… را همه مي دانند تا فوتباليست بداند عواقب رفتارهاي غير ورزشي مي تواند به كجا برسد اما ما همچنان مخفي مي كنيم تا تشت رسوائي چون محمد خاني شود

4/ قصه چهارم

مي گويند كه قرار است پس از افشين قطبي تبم ملي به مارادونا سپرده شود براستي  اين فوتبال فقط مارادونا را كم دارد فوتبالي كه ستارگانش در پارتي شبانه يافت مي شوند  و ستارگان اسبقش يا در جاده اعتياد بوده ويا فروشنده مواد مخدر شده اند و يا تحفه اي چون ناصر محمد خاني هستند بايد هم  سر مربي ملي چون مارادونا را داشته باشد كه روزگاري قصه مصرف كوكائين او نقل مجالس بود  و پسر ايتاليائي تبارش هم حاضر نيست كه او را ببيند زيرا  سالها او را نفي كرده است اما حالا كه فوتبال ما قرار است آبرو و حيثيت را بخورد و يك آبي هم روي آن نوش جان كند نبايد بپرسد اين آقاي مارادونا كه با امثال توز و مسي و ماسكرانو و ميليتو و آگرو و هاينسه و دميكليس و … آن بي آبروئي را در جام جهاني به راه انداخت با فوتبال ما چه مي تواند بكند ؟

و قصه هاي فوتبال ادامه دارد

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

 

تكليف چيست؟

پرسپوليس در ششمين باخت خود را هم دشت كرد تا در پايان نيم فصل در جايگاه پنجم قرار گيرد همان جايگاهي كه در پايان ليگ نهم به آن رو به رو شد و از سوي آقايان خبر از تغييرات كلي و ساختن تيمي بزرگ  داده شد اما پرسپوليس باز هم در همان مكان قرار گرفت تا مردم و عاشقان سرخ بپرسند  چگونه اين تيمي  كه در 17 بازي تنها 23 گل مي زند و  22 گل مي خورد,  تيمي كه در 6 بازي يعني نزديك به هر سه بازي يك باخت را تجربه مي كند مي تواند موفق باشد ؟ پرسپوليسي ها اين روزها چشم به كاشاني و دائي دوخته اند كه خبر از تغييرات براي پرسپوليس مي دهند  علي دائي در آخرين مصاحبه خود سر انجام پذيرفت كه تيم اشكال فني دارد تيمي كه در سه بازي اخير خود 8 گل خورده و تنها يك گل به ثمر رسانده است  طبيعتا اشكال فني دارد اما مي پرسيم راه كار شما براي ادامه كار چيست ؟ از حبيب كاشاني كه به سبب نتايج به زعم او غير كار آمد خارجي را برداشته و دائي را گمارده است مي پرسيم اين بود وعده  كاري كه به مردم مي داديد ؟ بارها از زبان شما شنيده ايم كه براي خدمت گذاري پاي به ميدان گذاشته ايد اما هنوز  اين تيم بدون يك هييت مديره منسجم و كار آمد و با دانش كه هيچ كه بلكه از يك هييت مديره نيم بند هم بهره نمي گيرد تا كمي افكار و ايده ها تازه در باشگاه جريان پيدا كند ؟ پرسپوليس همچنان مشكلات اداري و غير فني زياد دارد اما گوئي قرار است كه وضعيت همچنان در بلا تكليفي ادامه داشته باشد  از شما كه بعنوان سرپرست يا هر عنوان ديگر وظايف همه كاره پرسپوليس را داريد مي پرسيم اين باشگاه تا به كي اين گونه با دوري از اتاق انديشه و استفاده از تجربه و كار آمدان كار مي كند ؟ اين كه به بهانه پيش كسوتي در هر بازي يك حلقه گل به گردن بازيكنان تحصيل كرده سابق اين تيم بياندازيد مشكل را حل نمي كند روزي به شما گفتيم اگر تجربه مديريت ورزشي نداريد اگر تجربه فوتبال حرفه اي نداريد  اگر از ابزار هاي مدرن مديريتي نمي توانيد بهره بگيرد پس چرا به خدمت نمي گيريد جوابي نشنيديم  و حالا هم مي بينيم كه كار به اينجا رسيده است

از  سوي ديگر از علي دائي مي پرسيم شما كه مي گوئيد بايد كار كنيم و زياد هم  كار كنيم بار ديگر مي پرسيم مگر تا به حال كار زياد نمي كرديد ؟ خاطر مان هست در هر 6 بازي كه  پرسپوليس باخته است همين قصه” كار مي خواهيم بكنيم” را شنيده ايم در طول اين فصل بعلت اردوي هاي متعدد تيم ملي و اميد و بي برنامگي ليگ تعطيل شده است و شما گفته ايد كه كار كرده ايد اما موفق نشده ايد آيا علت عدم موفقت خود را مي دانيد ؟ پاسخ ساده است زيرا كار كردن با آب در هاون كوبيدن فرق دارد  شما براي كار ابزار مي خواهيد و اين ابزار در فوتبال  دستياران خوب و بازيكنان خوب و .. هستند نگاهي به تيم همكارانتان بكنيد كداميك از آنها داراي سوابق روشني در امر مربيگري هستند ؟ از روزي كه تار تار از تيم رفته است مرتبا در انتخاب دستيار طفره رفته ايد  روزگاري در تيم ملي  هم اين مشكل را داشتيد مشكل كوچينگ شما همچنان ادامه دارد همكاران شما همواره مردان گوش به فرمان و فاقد قدرت تصميم گيري بوده و سعي دارند كه در زير سايه شهرياري شما باشند و اين درد همواره تيمهاي ما را مورد فشار قرار داده كه مصداق بارز آن را در بيشتر  تيمهاي باشگاهي و حتي تيمهاي ملي خود مي بينيم كه سر مربيان ما دوست ندارند  همكاران با دانش داشته باشند اما به واقع اين پرسپوليس با عبدي و يحيوي  همان مشكلاتي را دارد كه حبيب كاشاني با دوستان و اقوام در كادر مديريت باشگاه با آن مواجه هست

آقاي دائي ! شايد از بعد كاريزماتيك بودن و  اعتنا به جوانان   موفق باشيد اما شما در تيم سايپا  و تيم ملي و تيم پرسپوليس فصل قبل و فصل جديد مشكل انتخاب بازيكن داشته ايد شما يك بعدي بازيكن را انتخاب مي كنيد و به بازي مي گيريد در تيم ملي هم به ياد داريم كه سلايق عجيبي در انتخاب بازيكن در برخي پستها داشتيد و همين مشكل را در پرسپوليس هم داشته ايد

آقاي دائي ! تيم  شما در يارگيري درست عمل نكرده است در اين تيم  بسياري از نقاط با كمبود بازيكن مواجه هست  با اين بازيكنان حتي اگر تا آخر دنيا هم تمرين كنيد نمي توانيد ستاره از آنها در بياوريد بعنوان مثال رحمان احمدي با هيچ استانداري نمي تواند يك دروازه بان بزرگ بشود بازيكناني چون شكوري و اكبري و تياگو و منصوري و مهدي شيري و مجتبي شيري و بادامكي و نور محمدي   … هم همين مصداق را دارند علير ضا محمد و حميد علي عسگر و غلامرضا رضائي و فشنگچي   و مازيار زارع و نوري و حيدري  و نوروزي  هم در دوران افت هستند و  بي مهري به  آرفي و حقيقي   را هم همچنان نمي توانيم توجيهي داشته باشيم بهر حال آقاي دائي گفتيد مي خواهيم كاري بكنيم اما  سوال مهم اين است كه چگونه مي خواهيد اين كار را بكنيد ؟  تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

ياد را چه كرد ؟

غض را بخورد

غم را چه كرد؟

مرگ را بديد

ياد را چه كرد ؟

مصاحبه علي كفاشيان را خوانديم او مي گويد “درد فوتبال من نيستم ” شايد به نوعي بايد به او حق دهيم زيرا درد فوتبال نبود آدمهائي است كه ورزشي باشند و آدمهائي كه  از روح ورزش  ايراني درس گرفته باشند فوتبال ايران سلطان و شهريار و امپراتور و ژنرال و خان دارد اما شجاعت ندارد در سحرگاهي كه اعدام  همسر صيغه اي فوتباليست اسبق  ايراني صورت مي گرفت بانوان سينمائي ايراني يعني مريلا زارعي و مهناز افضلي و فرشته صد ر عرفاني به پشت ديوارهاي چوبه دار  آمدند تا آخرين سعي خود را براي رضايت اولياي دم بنمايند  قبل از آنها هم استاد انتظامي بسيار سعي كردند كه به نوعي مانع اجراي  اين حكم شوند  و بخشش را بطلبند سينما ايران كه هنري نسبتا جوان نسبت به ورزش ايران است پهلواني كرد در سينماي ايران گرد آفريد و رو دابه و تهمينه و منيژه وجود نداشت اما بانوان سينماي ايران آمدند تا درس پهلواني و شير زني را به ما اهالي فوتبال و شايد جامعه ايراني بدهند در سينماي ايران رستم و زال و  آرش و كاوه آهنگر  نبوده است اما پير فرزانه اي چون انتظامي مي آيد و سخن از بخشش مي كند در ورزش ايران تختي و پورياي ولي  داشته ايم تختي همان كسي است كه بخاطر زلزله بوئين زهرا در خيابان با متانت از مردم درخواست كمك مي كند او در خيابانهاي شهر تهران سر خود را پايين و بساطي بر گردن مي اندازد و شروع به قدم زدن مي نمايد تا براي مردم بوئين زهرا كاري صورت دهد پورياي ولي  بخاطر دل مادري حاضر است  پشت به خاك مالد در فرهنگ ما پهلوان رزاق بوده و پهلوان كرمانشاهي و پهلوانان بزرگي كه گمنام و شهره جهان شدند اما شجاعت مردمي بودن را داشتند در سحرگاهي  اعدام قلب شير امپراتور كجا بود ؟ لوطي  منشي  سلطان كجا بود ؟ غيرت و تعصب و وجه بين المللي و عضويت در فيفا شهريار كجا بود ؟  قلدري و معرفت ژنرال كجا بود ؟ اقتدار خان كجا بود ؟ در آن سحرگاه فوتبال ما كجا بود ؟ فوتبال حرفه اي دست به دست هم دادند تا پل گاسكوين را نجات دهند در آلمان بزرگان جمع شدند تا گرد مولر را نجات دهند در انگلستان ستاره بزرگ تيم منچستر يونايتد  وين روني  وقتي به سوي جاده غير سلامت مي رود فرگوسن را به واكنش وا مي دارد و او را تا آستانه اخراج از شياطين سرخ مي برد  در همان ديار  بازوبند كاپيتاني تري گرفته مي شود چون رسوائي اخلاقي دارد فوتبال جهان سعي مي كند به دنبال اخلاق باشد اما فوتبال ما در زمان پيش از فاجعه هيچ نگاهي به مسبب اين فاجعه ندارد و سرانجام پس از فاجعه هم نماينده اي از فوتبال آنجا نيست كه بخواهد براي فوتبال بخاطر عشق مردم بخاطر اعتماد مردم بخاطر تمام آنهائي كه مي بينند پسران و دخترانشان به عشق ستاره  شدن زندگي مي كنند كاري بكنند  جماعت فوتبال خواب است از ياد برده است كه فوتبال مي تواند بزرگترين كارها را بكند فوتبال مي تواند جنگها را به صلح برساند  فوتبال  مي تواند مرزها را بشكند فوتبال مي تواند عشق و محبت و مهر و بخشش آورد اما جماعت فوتبال  سكوت كردند غايب بودند هيچ كاري نكردند حتي حاضر نشدند بخاطر حرمت و پيشكسوتي و مربيگري و  پهلواني و لوطي منشي و عناوين و قهرماني ها و اشكها و لبخند ها  … در سحرگاهي كه در تاريخ فوتبال ما  اي كاش ثبت نمي شد كاري كنند فوتبالي كه فسادش باعث شد كه چنين فاجعه اي رخ دهد مي توانست كاري براي فوتبال و خصوصا  جامعه كند و يا حداقل سعي كند كه سكوت نكند سعي كند كاري حتي تا آخرين لحظه ها براي اين فوتبال كند اما فوتبال ما سكوت كرد فوتبال ما بزرگتر نداشت فوتبال ما پهلوان نداشت  فوتبال ما شجاعت نداشت  امروز شاهين بياني مي گويد وقتي دست زدن فتح الله زاده را براي مجيدي مي ديدم دلم  لرزيد روزي كه فرهاد از فوتبال رود آيا كسي براي او دست مي زند و يا سرنوشتي چون من خواهد داشت ؟فوتبال ما امروز دردش بيشتر از غير فوتبالي ها حاضر در فدراسيون هست فوتبال ما دردش بزرگتر از بي پولي است كه مجبور مي شود بعلت ارزان بودن  مربيان جوانان و نوجوانان و اميد خود را حفظ كند فوتبال ما دردش بزرگتر از بي مديريتي و بي برنامگي است فوتبال ما دردش بزرگتر از لبخند كفاشيان است فوتبال ما دردش گريه  اي است كه شهرت و پول و هياهو براي خانواده هائي مي آورند كه دختران جواني  دارند كه عاشق ستارگان بدلي آن شده اند و سرنوشتي چون شهلا جاهد شايد  پيدا م كنند درد فوتبال ما گريه اي است كه  بخاطر نبود بزرگاني چون تختي و دهداري و … در ورزش  است درد و گريه بخاطر  اين است كه فوتبال ما هيچ چيز ندارد شهرت و آبرو و بخشش و مردانگي و همياري و همدردي  كه سينما  داشت ولي اين مستطيل سبز نداشت فوتبال ما در نتيجه رفوزه است در اخلاق هم رفوزه است و درد فوتبال شايد از حالا به بعد با اين خوني كه بخاطر فوتبال و ندانم كاري و ناداني ها ريخته شود سالها رفوزه باقي بماند آري اين  فوتبال  خيلي چيزها ندارد

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

فاجعه نيست

امروز مي توانيم باز هم دلخوش به حرفهاي  عجيب باشيم و باز هم بي اعتنا به آن چه بر سر ما بعنوان سو مديريت و بي برنامگي و …آمده با شدت باشيم امروز مي توان باز هم بي توجه باشيم كه سر مربي تيم ملي المپيك 2004  كه يكي از با استعداد ترين تيمهاي المپيك ما را  نابود كرد به پشتيباني سر مربي تيم فعلي المپيك بر آيد زيرا مي پندارد كه با او رفيق است و بايد رفاقت را بيش از صداقت و وطن پرستي  و ارزش هاي انساني پاس دارد امروز باز مي توانيم به  لبخندهاي رئيس فدراسيون فوتبال نگاه كنيم و از ياد ببريم كه تيم جوانان ما حتي البسه كافي براي حضور در بازيها نداشته است امروز مي توانيم باز بي تفاوت باشيم كه تيتر روزنامه هاي ورزشي ما مملو از رشوه و فساد در امر نقل و انتقال فلان مدير و روابط غير اخلاقي فلان ستاره و دلال بازي فلان سر مربي و محكوميت به اعدام فلان فوتباليست سابق و اعدام زني است كه ستاره فوتبال ما در سنين نوجواني به او پيشنهاد آشنائي آن هم با داشتن زن و بچه نموده است   و مي توانيم بارها اين گونه اخبار را پشت ير هم رديف كنيم و باز به قول مايلي كهن بگوئيم ” فاجعه نيست ” اما شب گذشته حقارت فوتبال  خود را ديديم قطر ميزبان جام جهاني 2022 شد نبايد تعجب كرد قطري ها با 2 ميليون جميعت توانستند در دنيا سر به عرش ستايند آنها مي خواهند 4 ميليارد دلار صرف ساختن استاديومهاي تازه كنند آنها سعي دارند كه با استفاده از پول و تكنولوژي هواي كشورشان را در زمان انجام بازيها 10 درجه خنك تر كنند آنها اولين كشور در خاورميانه هستند كه جام جهاني را ميزباني مي كنند قطري ها در عرض 16 سال   سه رويداد بزرگ را ميزباني خواهند كرد آنها در سال 2006 بازيهاي آسيائي در سال 2010 بازيهاي جام ملتهاي آسيا ودر سال 2022 ميزبان جام جهاني هستند آري قطر آن كه ما با واژه هاي تحقير آميز شيخ نشين از آنها ياد مي كنيم, ما كه تمدن و تاريخ و فر هنگ خود را به آنان بارها با افتخار ذكر كرديم قرار است ميزبان جام جهاني 2022 باشند و ما هنوز آخرين مسابقات بزرگي كه ميزبان بوديم مربوط به مسابقات آسيائي 1976 تهران است آري آقايان مي توانيم بخنديد و به جويدن آدامس ادامه دهيد مي توانيد سس ماكاروني كه با ماكاروني مي آيد را روي پيراهن تيم ملي ايران تبليغ كنيد مي توانيد خوشحال باشيد كه به تيم ژاپن و كره جنوبي در رده اميد و به تيمهاي كره جنوبي و استراليا در رده جوانان و به تيم كره شمالي در رده نوجوانان باختيد مي توانيد خوشحال باشيد كه در گروه پنج تيمي  انتخابي جام جهاني به رتبه چهارم رسيديد مي توانيد خوشحال باشيد كه هنوز كنفدراسيون آسيا به شما مهلت داده است كه بيلان تقلبي سود باشگاه و  ليست جعلي  هييت مديره نداشته باشگاه را ارائه دهيد تا سهميه آسيائي ما هنوز چهار تيم باشد مي توانيد دلخوش باشيد كه آلودگي هواي تهران هنوز نمي تواند  مانع بازيهاي در تهران شود مي توانيد به سفر رويد و كانديد كميته هاي اجرائي  .كنفدراسيون آسيا شويد مي توانيد  دلخوش باشيد كه هيچ كس نمي تواند شما را از سر كار بردارد مي توانيد پشت مدال هاي طلا  گوآنژو از ياد ببريد كه ورزش ما از قزاقستان و تايوان و هندوستان هم عقب تر بوده و تعداد مدالهايش كمتر است مي توانيد همچنان شعار دهيد  اما از ياد نبريد قطر كه شايد تا 30 سال پيش هيچ محلي از اعراب نداشت اكنون افتخار خاورميانه شده است شايد ما بعنوان ايرانيان دلخور باشيم شايد حسرت بخوريم و خشمگين باشيم و باز همان شعار هاي تكراري را بدهيم كه تنها مربوط به گذشته است  شايد بخواهيم باز سخن از برد هاي پر گل سالهاي دور در برابر قطر و امارات و بحرين و عمان و … بزنيم اما حقيقت اين است كه قطر ميزبان سه رويداد بزرگ در عرض 16 سال بوده است يعني تقريبا  در هر دوره 5 ساله رويدادهاي بزرگ ورزشي قطر پايش به ميان بوده است و اين تنها با پول نفت نخواهد بود اين نتيجه مديريت و انضباط و ديسيپلين براي انتخاب مديران و وطن پرستي و كار و تلاش و جدي بودن ها است آقايان فاجعه نيست قطر به جام جهاني 2022 رفت شايد حتي بالاتر هم روند آنها توانستند كره جنوبي و ژاپن و استراليا و آمريكا را شكست دهند شاهزاده آنها مي گويد “آ فوتبال به ما افتخار خواهد كرد “آري قطري ها مي دانند كه مي توانند مگر آفريقاي جنوبي چنين نكرد ؟قطر به باشگاه بزرگان ورزش جهان وارد شد و ما هنوز در پي اين هستيم كه سر مربي تيم اميد ما را كه منتقد او و تيمش و دانشش و مديرش هستيم را نفرين نكند !! نبايد به ما بر بخورد ما اين هستيم ما تنها اين هستيم و با اين آقايان هر روز از همين مكان هم عقب تر خواهيم بود شايد روزي عراق و افغانستان هم جام جهاني برگزار كردند و ما هنوز در پي حفظ سهميه باشگاههاي خود آن هم با آمارهاي جعلي باشيم افسوس

 

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

 

اوخدا نيست

براي چندين بار بازگشته است مردي كه در فوتبال ما به مقام ” سلطان ” رسيد و سالها بر فوتبال ايران حكمراني كرد او سر مربي تيم پرسپوليس و در روزگاري همه كاره اين تيم بود براي او ” علي پروين ” همواره اولين و آخرين نقطه دفاع بود و به همين دليل بود كه هيچگاه به خاطر علي پروين حاضر نشد كه بسياري از كارها را بكند او در روزهائي كه بازيكنان پرسپوليس  و ملي موفق و مطيع بودند سخن از اين داشت كه همه اينها شاگردان او هستند  و خوب خاطر داريم موفقيت قلعه نوئي و علي دائي و كريم باقري و مهدي مهدوي كيا و علي كريمي … را در مقاطعي به شاگرد او بودن ربط مي داد ولي هيچگاه در قصه تلخ ناصر محمد خاني  و دوپينگ كاويانپور و اعتياد مجتبي محرمي و مهدي فنوني زاده و هو شدن عابد زاده و به دنبال آن سكته مغزي او  سخن از  داشتن چنين شاگرداني نكرد خوب بخاطر داريم او روزگاري كه در جنگ با غمخوار از پرسپوليس رفت زيرا غمخوار از سلطان بودن او خسته بود افشين پيرواني را بدترين مي دانست كه بعنوان كاپيتان سرخها به تعهد خود عمل كرده و مثل رهبري فرد و انصاريان  پشت به تيم بخاطر سلطان نكردند  اما حالا در استيل آذين پيرواني شاگرد او است همين قصه در مورد عابد زاده و شاهرودي هم وجود دارد او روزگاري قرار بود  با پرسپوليسي كه از غمخوار پس گرفته  بود   و داماد وزوبل را به آن آويخته بود به عرش رود اما چنين نشد بعدها با آذربايجان  تيم تازه تاسيس اين كار را كرد اما باز موفق نشد بعد با استيل آذين حاج حسين هدايتي خواستند استيل آذين را از دسته اول به قهرماني در ُآسيا برسانند اما باز هم نشد و بعد حدود چند هفته پيش بعنوان رئيس سازمان فوتبال استيل به تيم بازگشت  و قرار بود با شاگردانش يعني پيرواني و شاهرودي و عابد زاده استيل آذين را چون پرسپوليس دهه 60 بسازند اما نتيجه تنها يك برد خفيف در جام حذفي و يك تساوي و يك شكست از ديگر شاگردش درخشان بود كه سر مربي تيم گسترش فولاد است و روزگاري از او به نيكي ياد نمي كرد زيرا با استانكو پابلوكوويچ زوج موفقي را ساختند كه پرسپوليس را به موفقيت رساندند و پس از سالها طلسم نبردن جلوي استقلال را با گل بزيك شكستند همان در خشان كه بعدها توانست برد 3 به 0 را در بازي خداحافظي پيوس به پرسپوليسي ها تقديم كند كه سالها است تكرار نشده است همان درخشاني كه در محفل خصوصي او را شاگردم خطاب نمي كرد و اين گونه بود كه پس از  اين باخت. سه شاگردش پيرواني و شاهرودي و عابد زاده رفتند و همه دانستند آنها رفتند چون مي دانستند بالاخره بايد زير بار تحمل عنوان سلطاني پروين سر فرود آورند امروز پروين تنها است و كسي نمي داند چرا علي رغم عنوان مديريت سازمان فوتبال !! گرمكن به تن تيم را تمرين مي دهد و شايد بزودي كماسي و ابراهيمي را به استيل آذين آورد اما حرف اخير او جالب است كه پس از تنها چند روز اعلام كرده ” ديگر روي نيمكت نمي نشينم زيرا خدا نيستم كه با حضور من همه تيمها را 4 تا 4تا بزنيم ” !! آري پروين بار ديگر بخاطر پروين حرفش را عوض كرد او خيلي راحت از ياد برد كه تا چند هفته پيش او مي خواست همه را 4 تا 4تا بزند اما حالا شاگردانش هم او را ترك كرده اند پروين مي گويد من خدا نيستم و ما مي گوئيم او  بايد بداند كه دورانش به اتمام رسيده است روزگار فرا فكني ها بايد هم تمام شود روزگار مال آگاهان هست و بسياري مي پرسند اگر پروين كه اين همه شاگردم شاگردم مي كند به واقع معلم بود آيا ناصر محمد خاني را در كنار او اين گونه داشت كه نداند چه كارهائي او مي كند ؟ چرا پروين از ناصر محمد خاني بعنوان شاگردش ياد نكرد ؟ چرا درس اخلاق را از مربياني چون حشمت مهاجراني ياد نگرفت كه ستاره روزگار دور تيم ملي را بخاطر بد اخلاقي  از ليست تيم ملي اعزامي به جام جهاني خط زد ؟ چرا درس از دهداري نگرفت كه با خلافكاران اردوي ايران در مسابقات بازيهاي آُسيائي 1986 كره جنوبي برخورد كرد ؟ چرا از امير آصفي درس معلمي و جنتلمني ياد نگرفت كه به ناصر محمد خاني و محرمي و … دهد ؟ پروين بايد بداند اگر فوتبال ما اين جا رسيده است كه مفتخر است كه به جوانان ژاپن باخته و تازه منتقدينش را به خدا واگذار مي كند و… مقصرش اين است كه امثال پروين خود را وراي ديگران مي دانستند
تورج عاطف
http://WWW.TOURAJATEEF.BLOGFA.COM/TOURAJATEF@HOTMAIL.COM

اين 13 نحس است

از دير باز به برخي چيز ها اعتقاد نداشتم و قصه  نحسي ” 13″ از جمله آنها بود هيچگاه نمي توانستم تصور كنم كه در روز شادماني ” 13″ به در آمده ايم تا نحسي را به در كنيم  از سوي ديگر متولد روز ” 13″ از ماه ششم سال هستم و مجموع اعداد سال تولدم هم ” 13″ است و تا آنجا كه مي دانم  چندان آدم شومي نبودم اما ديروز براي يك بار در زندگي به شومي عدد ” 13″ اعتقاد پيدا كردم و اين ” 13″  اختلاف دو عدد 76 و 89 بود  13 سال پيش در روز 9 آذر تمامي روزنامه ها و اخبار منتشره خبر از شادماني و زندگي مي داد در چنين روزي بچه هاي ما را به عنوان قهرمانان ملي معرفي كردند زن و مرد و پير و جوان به خيابانها آمدند و شادماني كردند پر چم سه رنگ سبز و سپيد و قرمز را چرخاندند نقل و شيريني پخش كردند و من بعنوان يك نويسنده ورزشي در آن روز به خودم باليدم كه فوتبال چنين مي تواند شادي آفرين  بوده و پيام آور زندگي و شور و افتخار ملي باشد در روز 9 آذر 1376 همه به دلاوري بچه هاي ايراني در ملبورن درود گفتيم و از آنها خوانديم دلاوري كه روز ماقبل آن در ملبورن شاهد آن بوديم  تيم ما به جام جهاني پس از 20 سال رفته بود تيم ملي كه سالهاي 1978 تا 1998 را در حسرت و بغض جام جهاني گذرانده بود و شاهد بود تيمهائي چون كويت و امارات و عراق  به جام جهاني رفتند اما ايران بزرگ نرفته بود  سالها گذشت و بار ديگر 9 آذر رسيد برخي از روزنامه ها همچنان خوي ما ايرانيان را به تصوير مي كشيدند و در گذشته و آن 9 آذر 1376 سير مي كردند و از ياد برده بودند كه 13 سال گذشته است و ما حتي تيم بزرگسالانمان از پس زير 23 ساله اميدها بر نمي آيد يادمان رفته بود كه نوجوانان و جوانان چون اميدها ايران را غمگين كرده بودند يادمان رفته بود كه درد امروز فوتبال را بايد بنگريم اما در كنار اين اخبار سر تيتر روزنامه هاي ما در 9 آذر 1389 يك چيز بود ” اعدام شهلا جاهد ” كسي كه  ماجراي او 8 سال تمام افكار عمومي را معطوف به خود كرده بود هيچگاه فكر نمي كردم كه روزنامه هاي ورزشي كشور از مرگ و اعدام و به دار آويختن بنگارند براستي بر سر اين فوتبال چه آمده است ؟ روز 9 آذر 1389 از اين كه سالها بعنوان يك علاقمند فوتبال نگاشتم شرمنده بودم اين چه فوتبالي است كه مي تواند قربانياني چون شهلا جاهد را بر روي دست اين جامعه بگذارد ؟ مي دانم كه شهلا جاهد تنها قسم از اين قربانيان نيست همين امروز هم بسياري از به اصطلاح تحفه هاي فوتبال كه من و امثال من با هر پاس و شوت آنها ورقها را سياه كرده و كيبورد هاي كامپيوتر خود را خون به دل مي كنيم مشغول ادامه پروژه ساختن شهلا جاهد هاي ديگري هستند شهلا جاهد نماد فوتبال امروز ما است فوتبالي مبتني بر فساد و ندانم كاري و پنهان كاري و بي اخلاقي و  از همه مهمتر نداشتن صاحب است اين 13 سال بر فوتبال ما چه رفته است ؟ امروز شهلا جاهد را فوتبال و شهرت و ستاره سازي هاي كاذب به پاي چوبه دار مي كشاند امروز فوتبال مجتبي محرمي و مهدي فنوني زاده و شاهين بياني  و … را به ناكجا آباد مي فرستد امروز فوتبال است كه علي اكبريان را بعنوان توزيع كننده مواد مخدر به سوي همان جايگاهي مي برد كه شهلا جاهد برده شده است  اين فوتبال در 13 سال چه بلائي بر سرش آمده است ؟ در اين فوتبال كه  پر از شعار و حرفها و آراي انضباطي است در اين فوتبال كه سخن از جنتلمن و شرافت و بين المللي .. مي شود در اين فوتبال كه حكايت منشور اخلاقي آن سر به ُآسمان مي سايد در اين فوتبال كه رئيس كميته انضباطي آن بر سر تمرين تيمها مي رود در اين فوتبال كه براي  مدل حجاب دختران فوتساليست به جنگ فيفا مي رود و حتي دخترانش را نگران ادامه بازي مي كند چرا بايد شهلا جاهد باشد ؟امروز من بعنوان قلم زن فوتبال به نحسي اين 13 سال اعتقاد دارم به پستي فوتبالفارسي رسيده ام آيا آنهائي كه در فدراسيون لبخند زنند و تهديد كنند و سفر روند و سخن از معيارها و اخلاق و فوتبال پاك مي كنند بر خود نهيبي زنند كه چرا فوتبال ما سر خط اخبارش اعدام شهلا جاهد است ؟ آيا فوتبال ما پروسه اين 13 سال زندگي را در يافته است؟ در اين 13 سال به المپيكهاي 2000 و 2004 و 2008 نرفتيم و احتمالا به المپيك 2012 هم با اين گونه آقايان كه  بر مسند تيم اميد هستند نخواهيم رفت به جام هاي جهاني 2002 و 2010 نرفتيم در مسابقات جام ملتهاي  آسيائي 2000 و 2004 و 2007 نتوانستيم افتخار قهرماني 1976 را كسب كنيم كه هيچ حتي به فينال رويم در بازيهاي باشگاههاي ُآسيا همچنان به همان عناوين تا سال 1991 دلخوش بوديم در رده جوان و نوجوان و اميد اين گونه بد بوديم و در كنار همه اين مسائل  شهلا جاهد را هم توسط فوتبال ساختيم زني كه مي توانست اگر اسير شهرت و اعتبار و چهره اين فوتبال بدلي نمي شد شايد امروز بجاي تيتر روزنامه هاي ورزشي ! در خانه اش به همان كار خياطي مي پرداخت كه در زندان آن را آموخته بود شايد مادر بود شايد همسر بود و شايد زني بود كه اين همه از فوتبال رنج نمي ديد آري اين 13 بسيار نحس است  در اين 13 فوتبال چوبه دار است فوتبال قاتل شهلا جاهد است

تورج  عاطف http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

فرق بسيار است و...

شايد اين گفته طنز به نظر برسد اما از جهاتي مي توان دو بازي بزرگ ايران و جهان را به نوعي قياس نمود بازي پرسپوليس و سپاهان و بارسلونا و رئال مادريد تفاوتهاي بسياري دارند كه مي توانند به آن براحتي برچسب ” قياس مع الفارق “داداما شايد چند نكته اي در بين اين دو بازي وجود دارد كه ديدنش خالي از لطف نيست

1/ بازي ال كلاسيكو در روز دوشنبه برگزار مي شود و انجام اين بازي در روز دوشنبه تبديل به يك هجو اجتماعي در اسپانيا و شايد كل جهان  مي شود زيرا در كل تاريخ ال كلاسيكو ها تنها سه بار اين دو تيم در روز دوشنبه به مصاف هم رفته اند اما بازي دوشنبه كه بعلت انتخابات  بوده صورت مي گيرد و از آن بعنوان كاري عجيب و مسخره ياد كرده و حتي آهنگ معروفي در وصف تنفر از دوشنبه در صدر پر فروش ترين آهنگهاي اسپانيا قرار مي گيرد اما اين اتفاق در فوتبال ما كار برنامه ريزي شده هم نام مي گيرد در كجاي دنيا بازي فوتبال تا سه ساعت مانده به بازي انجامش در پرده ابهام است ؟ چند بار ديگر بايد بازيهاي مهمي چون بازيهاي تراكتورسازي و يا بازيهائي  معروفي چون سپاهان و ذوب آهن و نفت آبادان و ملوان .. با تيمهاي  معروف تهراني درروز غير تعطيل باشد ؟

2/ حكايت  بازي ال كلاسيكو به واقع قصه ستاره ها بود بازيكنان دو تيم نسبت به سال گذشته پيشرفت از بعد توانائي داشته اند بارسلونا  داويد ويا را مي خرد كه زننده دو گل مي شود و در سيماي رئال هم بازيكنان بزرگي چون خديرا و اوزيل و كارواليو  حكايت ترميم تيم را مي دهند آيا اين حكايت حداقل  براي پرسپوليس صدق مي كرد ؟ پرسپوليسي كه در بازي با ابومسلم سال گذشته سه به 1 مي بازد و خبر از خانه تكاني مي دهد چه تغييري كرده است ؟ تيمي كه مجبور است غلامرضا رضائي و حميد علي عسگر  خسته را كه در عرض دو هفته  7 بازي انجام داده اند را به بازي بگيرد تيمي كه آرفي را تعويض مي كند اما بازيكن جانشين ندارد  چگونه تيمي مي تواند باشد  نگاهي به جوانان بكنيد اين چه قصه اي است كه فوتبال ما هر روز بيش از پيش افت مي كند در ال كلاسيكو بازيكناني چون پدرو و جفرن گل مي زنند و قصه فوتبال ما با جواناني چون حلافي و علي عسگر  چنين است اين چه حكايتي است كه پرسپوليس با آوردن بازيكناني چون منصوري مي خواهد نتيجه را عوض كند و بارسا با جفرن و پدرو  به گل مي رسد

3/بازي دو تيم با مشكلات داوري رو به رو است داور هر دو بازي براي ادامه بازي با مشكل مواجه مي شود اما بازيكنان كار خود را مي كنند شايد در گيري و سخن با داور باشد اما بازيكنان مي دانند كه درد و درمان در سوي ديگر است  و به ازاي هر باخت تقصير به گردن داور گذاشته نمي شود زيرا رئال مادريد مي داند خوردن 5 گل نمي تواند تقصير داور باشد اما در تهران هنوز پرسپوليس با خوردن 4 گل سخن از داوري بد مي كند مگر يك داور چقدر مي تواند باعث باخت شود ؟ در بازي با بارسلونا و رئال ديديم كه بازيكنان بارسا تمامي نقشه هاي خود را براي عبور از قلب دفاع رئال گذاشته بودند جائي كه مي دانستند پويول و كارواريو زوج پرتغالي اين تيم كند و پر اشتباه عمل مي كنند بارسلونا در طول بازي چند سانتر بر روي دروازه نمود تا مثلا مسي و ويا گل بزنند ؟ اما در همين بازي پرسپوليس و سپاهان شاهد بوديم سانتر بر روي دروازه مي شد تا مثلا غلامرضا رضائي و حلافي روي سر حسيني و عقيلي سر بزنند براستي  درد نداشتن تحليل و دانش و تجربه  مربيگري در فوتبالمان  را در  اين بازي نديديم ؟

4/ قصه  اتحاد بازيكنان هم در نوع خود جالب است بازيكنان  بارسلونا به چه دليل موفق هستند ؟ علت معلوم است زيرا قلبهاي تيم به هم نزديك است وقتي در جريان بازي رفتاري عجيب را از كريس رونالدو  در مواجه با گوآرديولا مواجه مي شويم تمامي تيم خشمگين مي شود وقتي راموس به صورت پويول مي كوبيد حتي ژاوي از روي نيمكت بلند مي شود و سوي او مي رود تا از حق  هم تيميش دفاع كند  اما در فوتبال ما بازيكني چون كريم باقري با باشگاه قرار داد مي بندد در تمرينات آغاز فصل حاضر نمي شود و خودش به يك باره تصميم مي گيرد كه خداحافظي كرده و بازي نكند  و بعد هم صحبت از عشق به پرسپوليس و تيمش بكند  مگر ماسكرانو كاپيتان تيم ملي آرژانتين روي نيمكت بارسلونا نچسبيده است ؟

5/و درد اين است كه چگونه بازي ال كلاسيكو يك جشن فوتبال مي شود و نمايش فوتبال در بيرون و داخل زمين را نزديك به يك ميليارد تماشاچي اين بازي در سراسر دنيا مي بينند و متوجه ميشوند كه فوتبال جشن پيروزي است اما  در فوتبال ما تنها درد فوتبال وجود دارد

و سر انجام اين كه در بازي ال كلاسيكو همه فهميدند كه فوتبال مي تواند نزديك به يك ميليارد نفر را در سراسر دنيا ميخكوب  تلويزيون كند اما هنوز در فضاي ورزشي فوتبال ما شخصي چون منصور برزگر وجود دارد كه براحتي مي گويد كل فوتبال در ايران تعطيل شود  تا مثلا بودجه اين ورزش به ساير ورزشها برسد و از خود نمي پرسد در هيچ كجاي دنيا به صرف بي برنامگي و بي مديريتي و نا آگاهي و فساد و … در يك ورزش كل آن ورزش را تعطيل نمي كنند تا باعث شوند رشته ورزشي كه مي تواند همچنان به جامعه و خصوصا جوانان آن شور دهد نابود شود تا محفل جوانان خالي از شور و اشتياق شود  از زمين و استاديوم و شرايط بازي ال كلاسيكو  و بازي سپاهان و پرسپوليس سخن نمي گوئيم كه مي دانيم قياسي است بس نا متجانس و افسوس كه چنين است

تورج  عاطف http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

آرش وار

آورده اند كه پس از شكست ايرانيان از تورانيان قرار بر اين شد كه  دلاور مردي از خطه ايران زمين سر حد ايران و توران را تعيين نمايد اين پيشنهاد توهيني به  ايرانيان مي توانست باشد اما آنگه كه دلاوري و غيرت و ايمان به يزدان باشد همه چيز اميد و ايمان و عشق خواهد شد   و چنين بود كه آرش كمانگيري  مي آيد تير بر دل كمان نشاند و جان در پي آن و تير را رها سازد با نيروي عشق به ميهن و ايمان به يزدان و اميد به بهينه شدن,و تير سه روز در راه باشد و سر انجام در روز سوم در تنه درختي فرو رود و سر حد ايران زمين معلوم شود…

براستي ايران زمين همچنان آرش دارد ؟ آري هنوز هم در سر زمين ما آرش هاي زيادي هستند آرش مي تواند همان مردان و زناني باشند كه ايمان به يزدان دارند و تعهد را با كلام نگويند كه با دل با ايزدان پيوند زده اند هنوز عاشق به ميهن وجود دارد كه تعهد به كار را دارند و آنگه كه كاري را  نتوانند كه بهينه انجام دهند شجاعت ابراز آن را دارند و همچنان عشق به ميهن وجود دارد همان عشقي كه باعث مي شود همه ” من ” ها تبديل به ” ما ” به نام ايران شود  و حال مي گوئيم هنوز آرش در ايران زمين به وفور يافت شود كه يكي از آنها رئيس فدراسيون تير اندازي با كمان است كه روز گذشته در پي عدم نتيجه گيري مناسب تيم  تير اندازي با كمان در مسابقات گوآنژو از سمت خود استعفا مي دهد  اما در مكاني دور تر در فدراسيون فوتبال  ايران زمين هيچ نشاني از آرش نيست صحبت از ايمان و تعهد و عشق به ميهن نيست  و چنين است كه قصه اميد و بهينه شدن اوضاع از بين مي رود هييت رئيسه فدراسيون فوتبال چون حذف ايران در راه رقابتهاي جام جهاني عمل كرد اين هييت رئيسه همان كاري را كرد كه در پس حذف تيمهاي نوجوان و جوانان انجام داد باز جلسه تشريفاتي و باز لبخندهاي كفاشيان و باز نبود بسياري از ويژگيهاي آرش گونه اي كه در فدراسيون تير اندازي با كمان وجود داشت  فدراسيون فوتبال ايران نتايج فوتبال ايران در مسابقات گوآنژو را تاييد كرد مي پرسيم آيا سازماني بايد عملكرد خودش را خودش تاييد كند ؟ اين چگونه فدراسيوني است كه همواره نتايج خود را تاييد مي كند ؟آيا مرجع و سازماني وجود ندارد كه بپرسد به چه علت تيم اميد ايران حتي قادر نبوده كه يك مدال برنز بازيهاي دوحه را تجديد كند ؟آيا در فدراسيون فوتبال اندكي انديشه بوده كه چگونه هست كه امكانات ژاپن و كره جنوبي تنها در فوتبال مطرح مي شود ولي كسي از امكانات آنها در كشتي و ووشو و تكواندو و كاراته و وزنه برداري و هندبال و واليبال سخن نمي گويد ؟ مي پرسيم  چگونه مي توانسته اند به اين راحتي بگويند كه كسب مدال از اين تيم توقع بالائي بوده است ؟ مگر فوتبال امارات در كجاي فوتبال آُسيا است كه  آنها مدال مي گيرند اما  فوتبال ما توقع مدال نداشته است ؟ تيم فوتبال ما با 5 بازيكن اصلي تيم بزرگسالان به گوآنژو رفت مهدي رحمتي و سيد جلال حسيني و احسان جاج صفي و غلامر ضا رضائي و كريم انصاري فرد به احتمال زياد   5 مرد تركيب اوليه تيم ملي ما  در دوحه خواهند بود در كنار اين بازيكنان مرداني چون علي عسگر و مسلمان و حسين ابراهيمي و آرش افشين … حضور داشتند اين تيم چگونه مي توانست نا اميد از مدال باشد ؟ تيم اميد ما با كشورهائي چون تركمنستان و بحرين و ويتنام و اندونزي و عمان بازي كرد كه هر كدام از اين بازيها به مانند بازي هاي تداركاتي مي توانست باشد تيم فوتبال  در بازي با كره جنوبي بازي 3 به 1 جلو را در ده دقيقه 4 به 3 مي بازد چطور در آن دقايقي كه جلو بوديم صحبت از امكانات كره جنوبي نبود ؟آقاي كفاشان كه در هنگام حذف از جام جهاني صحبت از فوتبال درجه دوم مي كند و بعد كه در دو بازي دوستانه مي بريم حكايت درجه اول مي كند چطور به يك باره به اين نتيجه رسيده  است كه فوتبال اميد ما نا اميد به گوآنژو رفته است ؟  مي پرسيم اگراين تيم نا اميد بود پس چرا رئيس كميته المپيك  سخن از اين داشت كه اين تيم بوي طلا مي دهد ؟ و سوال بزرگتر اين است كه در هييت رئيسه اي كه حداقل چند مسئول سابق فوتبال فارس در آن حضور دارند نبايد انتظار داشته باشيم كه  به پيرواني نمره قبولي بدهند ؟تورج  عاطف http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

آقاي پيرواني ! برو دنبال زندگيت

حكايت غلام پيرواني ادامه روند تخريب آدمهاي جلوي صف به قيمت بقاي مردان پشت صحنه است غلام پيرواني در معرض سخت ترين انتقادها است و او در حاليكه مي داند مقصر بخش عظيمي از ناكامي تيم اميد هست  اما كما كان دست به دامان روساي خود بوده و با حفظ  دفاع از فدراسيون نشينها سعي دارد كه  با لفظ اخراج بجاي استعفا بر خورد كند و شايد اين اصرار هم چون قصه افشين قطبي ربطي به قرار دادهاي عجيب و غريب فدراسيون نشين ها داشته باشد كه هيچگاه نتوانستند ناكار آمدان را چون بسياري از نقاط دنيا به چالش كشيده و از آن باز خواست و حتي اخراج كنند  غلام پيرواني همان راهي را مي رود كه محمد مايلي كهن قبلا رفته است او با ادبياتي خاص به منتقدين خود حمله مي كند و چون بيشتر اوقات و حكايتهاي اين فدراسيون سعي دارد كه  از تز” حمله بهتر دفاع است ” عمل كند غلام پيرواني چون مايلي كهن به اين دليل به تيم اميد آمد كه قبلا با جوانان خوب كار كرده بود يعني او بازيكنان جوان خوبي را شناخته و معرفي كرده بود و اين همان كاري بود كه محمد مايلي كهن كرده و شايدبه همين دليل سر مربي تيم اميد ما در راه المپيك 2004  شد پس از او هم بگوويچ را دقيقا به همين دليل سر مربي تيم اميد در راه المپيك 2008 كردند زيرا در اهواز  جواناني را كشف كرده بود و حالا غلام پيرواني را به همان دلايل سر مربي تيم اميد در راه المپيك 2012 نمودند و حكايت تا سه نشه بازي نشه را تكرار كردند  اما پيرواني چون گذشتگانش موفق نبود و بازي را باخت و چون همان قديمي ترها به علت اين كه قوانين بازي را نمي داند شروع به بهانه  جوئي و پرخاش گري مي كند و مسائل را به هم مي آميزد و كار را بجائي مي رساند كه از آن چهره ساده و دوست داشتني و بكر خود تبديل به اين مرد پر بهانه و پرخاشگر شود گذري به حرفهاي اخير سر مربي ناكام تيم ملي به اصطلاح اميد داريم

1/او در اول هر قضيه پاي خدا را به بحث فوتبال مي كشاند  و جملاتي  مي گويد  كه هيچ ارتباطي به قضيه ندارد عباراتي  چون “به انتقادها كاري ندارم زيرا با خدا معامله كردم ” و ” انتقدها به دور از كرم خدا انتقاد مي كنند ” بايد بگوئيم كه  يك اصل در دين  ما وجود دارد و آن اين است كه خدا از حق خودش مي گذرد اما از حق مردم ( حق الناس ) نمي گذرد آقاي پيرواني يادش رفته است اين حق مردم هست كه از سر مربي تيم اميد بخواهند كه در قبال نتايج بدي كه گرفته است از آنها عذر خواهي كند و استعفا دهد و  اين هيچ كار خدائي نيست كه با آبرو و سر مايه و حيثيت ملي  يك كشور بازي شود و بعد هم بگويد با خدا معامله كردم  آقاي پيرواني به گونه اي صحبت مي كند كه گوئي او از اهالي خدا به تنهائي است و همه منتقدين او غير خدائي هستند آقاي پيرواني چرا مسائل را به هم مي ريزيد شما بايد جوابگوي حق الناس باشيد

2/او  در بخش ديگري از سخنان خود مي گويد كه قبول ندارد كه داراي تجربه بين المللي كافي نبوده است زيرا با فجر سپاسي كمترين هزينه ها را در فوتبال داشته  است و با 11 بازيكن  استقلال و پرسپوليس را برده و از سوي ديگر افتخارش اين است كه مهدي رحمتي براي حضور در تيم ملي موهايش را كوتاه مي كند !! اين سخنان پيرواني ما را به ياد آن حرفهاي عجيب مايلي كهن در اردوي  تيم المپيك 2004 مي اندازد كه مي گفت در سر نماز متوجه شده است كه در اتاق بغلي تخته بازي مي كنند !! براستي اين چه تجربه هائي است كه پيرواني به آنها افتخار مي كند ؟ سالها قبل از پيرواني در كشور آرژانتين مردي به نام پاسارلا به بازيكناني چون باتيستو تا  اعلام كرده بود براي حضور در تيم ملي بايد موهاي سر خود را كوتاه كنند آيا اين مسئله باعث شد كه آرژانتين موفق شود ؟ اصولا كوتاه كردن موي سر چه ربطي به كارنانه مربيگري دارد ؟ از سوي ديگر بسياري از تيمهاي نظير ويگان و واتفورد  در انگلستان كيه ووو  و باري در ايتاليا  و يا تنه ريف در اسپانيا به اندازه بزرگان اين كشورها نظير منچستر يونايتد و چلسي و ميلان و اينتر و بارسا و رئال  هزينه نمي كنند و در بسياري از اوقات اين تيمها را مي برند آيا اين دليل مي شود كه مثلا سر مربي تيم هركولس كه امسال در نيوكمپ بار سا را برده بجاي دل بوسكه بنشيند ؟آقاي پيرواني در كدام تيم ملي حتي سابقه ده دقيقه دستياري را داشته است ؟ او كدام سلسله مراتب را طي كرده كه حالا صحبت از بين المللي بودن خود را دارد ؟ او كمك مربي و يا سر مربي يك تيم بزرگ تا به حال بوده كه سر مربي تيم المپيك ما شده است ؟

3/ او در بخش ديگر از ساختار  كره جنوب و ژاپن سخن مي راند و مي گويد آنها پرفسور هستند و ما ليسانس هم نداريم  اما  پيرواني نمي گويد چرا همين بي ليسانسها در بوسان 2002 هم كره جنوبي در خاكش و هم ژاپن را بردند ؟ او نمي گويد چرا همين بي ليسانسها در دوحه 2006 كره جنوبي را در بازي رده بندي بردند ؟چرا امارات به فينال رفت ؟ از سوي ديگر اگر ما ساختاري چون كره جنوبي و ژاپن داشتيم آيا خود پيرواني مي توانست بدون هيچ سابقه روشن ملي و بين المللي سر مربي تيم اميد شود ؟

و در آخر معتقديم كه تيم اميد نياز به تداركات و از همه مهمتر دانش فني دارد و با اين افكار كه سر مربي مفتخر است كه كاپيتانش را مجبور كرده موهايش را كوتاه كند به جائي نمي رسيم  پس به جا است كه پيرواني بيش از اين با آبرو و چهره  خود بازي نكند به دنبال زندگي خود برود بلكه بتواند قبل از اين كه دير شود به اندكي آرامش و حيثيت بهتر رسد

آقاي پيرواني ! اين ره كه تو مي روي به تركستان است همان بهتر كه به شيراز بروي و در باغي كه آجيل نوش جان مي كني و شعر حافظ تفال مي زني برگرد و به زندگيت برس كه اين جولانگاه جايگاه تو نبود و نيست و نخواهد بود

تورج عاطف/ http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.co

 

و سوالهائي كه باقي مانده است

بازيهاي گوآنژو به اتمام رسيد و كاروان ورزشي ايران قرار است كه به تهران تا چند ساعتي ديگر بازگردند و در اين ميان شور و شوقي از اين نتايج به دست آمده كه به نظر مي رسد تا حد زيادي بيش از اندازه است مي گويند كاروان ورزشي ايران بهترين نتايج خود در تاريخ ورزش را كسب كرد است ايران در اين مسابقات صاحب 20 طلا و 14 نقره و 25 برنز شده است و در كل مسابقات صاحب عنوان چهارم به لحاظ عنوان كاروان شده است عنواني كه يك بار در سال 1958 و يك بار هم در سال 1986 موفق به كسب آن شده بود  ضمن اين كه بهترين عنوان تاريخ ورزش ايران در اين مسابقات همچنان به سال 1974 بر مي گردد كه ايران در مسابقاتي كه ميزبان بود به عنوان دومي رسيد اما در كنار اين ادعا كه ايران بهترين عنوان تاريخ ورزش خود را به دست آورده گفته هاي و سوالهاي ديگر هم مطرح است كه بر خي از آنها چنين است
1/ آيا كسي مي پرسيد كه چرا ايران در جدول مجموع مدالها در رتبه هفتم قرار داد ؟ايران در اين جدول پس از قزاقستان با 78 مدال و تايوان ( چين تايپه ) با  67 مدال و هند با 64 مدال قرار داد  چگونه كشورهائي چون تايوان و قزاقستان  و هند  از ما بهتر مدال مي گيرند و ما همچنان اينقدر در پوست خود نمي گنجيم ؟ جالب اينجا است كه كشورهائي چون ازبكستان با 56 مدال و تايلند با 52 مدال نزديك به ما قرار دارند و كسي به اين فكر نمي كند كه با اين روند بزودي اتفاق هائي ديگري هم در ورزش ما مي افتد و اين در حالي است كه رئيس كميته المپيك به اين مسئله مفتخر است كه كشور هاي عربي در جدول رده بندي پايين تر از ما قرار دارند در حالي كه همه مي دانند كشورهاي عربي در امر ورزش هيچ محلي از اعراب نداشته و ندارند و اين قياس بسيار بي مورد است
2/ در برخي از كشورها در خوشحالي مطلق هستيم در حاليكه بايد به نتيجه ها با ديده كارشناسي تري بنگريم مثلا اين كه چرا در حاليكه در چند ماه پيش تيم ژاپن را در بازيهاي جهاني ميلان ايتاليا شكست مي دهيم و يا در  اين چند سال گذشته مرتبا ژاپن را برده ايم اما در اين مسابقات اين گونه راحت مي بازيم ؟براستي برد هاي ما در برابر كدام تيمهاي ژاپن بوده  است ؟ در بسكتبال در بازيهاي جام ملتهاي آسيا ما تيم چين را با اختلاق 18 پوئن برده ايم اما اينجا مي بازيم  اگر بحث نبودن لژيونرهاي ما بوده خوب چين هم نداشته است ؟ در ضمن باخت در برابر ژاپن و پيروزي هاي  سخت در مرحله مقدماتي نبايد مورد كارشناسي قرار گيرد و يا اين كه قرار است باز در باد اين مدال برنز بخوابيم ؟ در هند بال به فينال رفتيم اما چگونه هست كه در مرحله مقدماتي با دو پوئن به كره مي بازيم اما در فينال اين اختلاف دو برابر مي شود ؟ در كاراته ويشگاهي در سن 28 سالگي در حالي طلا مي گيرد كه حريف ژاپني او تنها 20 سال دارد در تكواندو كاپيتان تيم ما اعتراف مي كند اكثر نفرات كره جنوبي جوان بوده اند اين اتفاق در بسياري ديگر از ورزشها مي افتد  مي پرسيم به چه علت تيمهاي شرق  دور با جوانان خود حضور پيدا مي كنند تا براي بازيهاي المپيك  جوانان خود را آبديده كنند اما ما همچنان با تمامي نيروهاي اصلي به اين بازيها رفتيم ؟ چرا مهربان همچنان در سنگين وزن ما كشتي گرفت؟ چرا رضا يزداني  در بازيهاي آسيائي هم به ميدان رفت ؟ علت استفاده از سوريان در اين مسابقات به چه علت بود ؟
3/ قصه فوتبال در نوع خود جالب است رئيس فدراسيون فوتبال مي گويد تيم هماهنگ نبود زيرا اردوي كافي  و بازيهاي تداركاتي نداشت مي پرسيم مسئول اين عدم تدارك و بازيهاي تداركاتي چه كسي بغير از او مي باشد ؟  سر مربي تيم ملي هم بهانه مي گيرد مي گويد تيم برانكو با دائي و گلمحمدي قهرمان شد اما نمي گويد دائي در اواسط بازيهاي 2002 بعلت فوت پدر بازگشت و گل محمدي هم مهره اي چون سيد جلال حسيني امروز بوده تيم برانكو حتي غلامرضا رضائي و رحمتي هم نداشته است ودر ضمن از ياد مي برد بازي رده بندي ايران با كره جنوبي در دوحه هم بود و آنجا ما كره را راحت برديم و سوم شديم و تازه سيموئز سر مربي برزيلي و بسيار خوب آن روزگار تيم اميد از كسب آن نتايج عذر خواهي كرد اما جناب شاغلام همچنان چون رند شيراز شعر برايمان مي گويد  در جاي ديگر  سر مربي تيم ملي اميد مي گويد باخت در اين مسابقات بدتر از حذف از جام جهاني نيست مي گوئيم هيچ ارتباطي بين اين دو واقعه نيست  و از سوي ديگر چون از جام جهاني حذف شديم بايد در گوآنژو هم بد نتيجه مي گرفتيم ؟ لابد فردا هم كه به المپيك نرويم پيرواني همين بهانه را مي آورد  براستي اين بهانه ها چه مفهومي دارد ؟
و سوالهاي ديگر ي هم وجود دارد كه چرا تيم واترپلو كه  در بازيهاي آسيا  موفق بود به اين بازيها اعزام نشد اما شطرنج و شمشير بازي و دراگون بوت رفت ؟ چرا هنوز در شنا و شيرجه موفق نيستيم ؟ چرا در ژيمناستيك ناموفق هستيم ؟ چرا در دو ميداني هنوز به مهره هاي قديمي چون احسان حدادي و سجاد مرادي دلخوشيم ؟ و… مي گوئيم اگر نمره ورزش ما با 20 طلا 20 شد پس چين را بايد 197 و كره 75 و ژاپن 48 بايد نمره دهيم ؟ به چه دليل اين گونه فاصله داريم ؟ و حكايتها همچنان باقي است …
تورج عاطف
http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

هنوز شرافت وجود دارد

باز ي ايران و كره جنوبي در بازيهاي آسيائي گوآنژو كه به اتمام رسيد مصاحبه با مسئولين آغاز شد مطابق معمول مسئولين اصلي

حضور نداشتند و علي كفاشيان و مهدي تاج  غايب بودند و سر مربي تيم ملي ايران در مقابل دوربين حاضر شد انتظار مي رفت كه او همان مرد فروتن سالهاي دور باشد اما گويا قباي سر مربيگري تيم ملي نه تنها خصلت گشاد بودن براي بسياري داشته بلكه حكايت طلب كاري را هم براي  صاحبان آن  به وجود مي آورد  غلام پيرواني  بدون آن كه حتي  كلمه اي از عذر خواهي به زبان آورد اعلام كرد كه  تيم ما به تيمهاي خوبي باخته است (گويا قرار بوده تيم به تركمنستان و اندونزي  ببازد) و سپس بي توجه به هيچ عامل فني فقط اعلام كرد كه بچه ها توجيه نبودند كه فوتبال 90 دقيقه است از سوي ديگر كريم انصاري فرد مصدوم شد وآنها سانتر كردند و ما گل خورديم  و...آيا  اين آقاي سر مربي و اخوي محترمشان نبايد از ملت ايران عذر خواهي مي كردند ؟آيا نبايد به بهانه هاي بهتري متوصل مي شدند؟ تيمي كه با بزرگسالان  به گوآنژو رفته بود بايد اين گونه بي تعهد بود  كه حتي حاضر نباشد از مردم ايران عذر خواهي كند اين غرور و نخوت پيرواني از كجا نشات مي گيرد ؟ نمي گوئيم همه تقصير ها به گردن او است و آقايان  مسئول بايد براي  از بين رفتن آبروي ايران عذر خواهي و استعفا دهند  اما پيرواني به چه دليل اين گونه طلبكار بود ؟ او چه فكر مي كرد ؟ پس شرافت و تعهد و اخلاص و انسانيت وعرق ملي كجا رفته است؟

 در سوي ديگر در ايران حادثه ديگري اتفاق مي افتد تيم ذوب آهن در مقابل تيمي از ياسوج شكست مي خورد سر زمين كهكلويه و بوير احمد سر زمين ايل نشين  ايران است و اين سرزمين بايد صداقت و شراقت موج بزند و اين در گفتار سر مربي تيم شهرداري ياسوج وجود داشت اين تيم در اصفهان توانست ذوب آهن را از گردونه مساقات حذفي به بيرون افكند و غديري سر مربي اين تيم خاضعانه اعلام كرد برنامه ريزي بد فدراسيون باعث باخت ذوب آهن خسته شد و تيمش نتيجه را برده در حاليكه حق ذوب آهن بود زيرا آنها فوتبال را برده بودند...  براستي باور مي كنيد هنوز هم شرافت در فوتبال ما موج مي زند شرافتي كه نياز به عوام فريبي ندارد شرافتي كه نياز به شعار و تميز كردن كوهستان ندارد شرافتي كه شير دل و شير بازي ندارد شرافتي كه نياز به انداختن تسبيح به دور گردن ندارد شرافتي كه غديري سر مربي گمنام شهرداري ياسوج را داشت بايد گوهري دانست گوهري كه سفر كرده هاي گوآنژو و تحفه هاي اخير آمده از خارج فوتبال ايران نداشته اند  غديري سر مربي تيم شهرداري ياسوج نشان داد ايلاتي است و آزاده است و ايراني است  آري هنوز هم شرافت وجو د دارد افسوس كه اندك در پستوي مهجور  دور هستند    

شرمنامه فوتبال

در يك روز پاييزي  و در مكاني دور كه از دير باز و در شاهنامه ايراني به نام سر زمين عجايب خوانده و چين ناميده مي شد دختران و پسران ايراني علي رغم بي توجهي ها و بي مهري ها و بي امكاناتي و سر خوردگي همچنان به عشق آن سه رنگ  سبز و سپيد و قرمز سرزمين محبوبش دلاوري مي كردند در سالن كشتي  رضا يزداني در حاليكه همه راي به شكست او مي دادند به يك باره جادوي پهلوانان كهن را در خود حس مي كرد و با يك تندر چون قصه رستم عمل كرد و ايران را صاحب يك طلا ديگر كرد در سالن كاراته كاران دختركي به ظاهر ظريف با چشماني عاشق  توانست برنز را به ايران دهد فاطمه چالاكي لبخندي به بلنداي فروتني داشت در  استاديوم برگزاري مسابقات دوميداني برادران مرادي شاهكار كردند و سجاد مرادي در 800 متر ايران را صاحب طلا كرد پسران بسكتبال هم علي رغم تمامي تلاش بي كرانش نتوانستند به فينال روند و چون هندبال و واليبال براي طلا بحنگندند و بگويند  حالا ايران نه تنها در انفرادي ها نظير تكواندو و ووشو و كاراته و وزنه برداري و كشتي مي تواند موفق باشد بلكه حالا در تيمي ها نظير هند بال و واليبال و بسكتبال و حتي كبدي هم كه سابقه چنداني ندارد شانه به شانه بسياري مي زند و در اين ميان  فوتبال است كه شرمنده است آري در چنين روزي من بعنوان نويسنده فوتبال از خودم  شرمنده بودم كه چه ساعتهائي را بهر فوتبال خرج كردم چقدر از دروازه بان  معروف به دروازه بان يك ميلياردي تيم اميد سخن گفتم چند بار از مدافع تيم سپاهان و تيم ملي اميد قلم زدم از غلامرضا رضائي و ديگر بازيكنان گفتم چند بار از آشغال جمع كردن كوهستان  و عوام فريبي به اصطلاح شير دل و … سخن گفتم چند بار از هياهو قرمز و آبي و گلهاي آفسايد و غير آفسايد سخن گفتم چند بار سخن از طلب 600 ميليون تومان سر مربي سخن گفتم كه براي اين پول يك دقيقه هم كار نكرد من به چه دليل از فوتبال اين همه نوشتم ؟ چرا در طي اين سالها آنقدر كه از ستاره هاي پوشالي و مربيان منشوري و غير منشوري و ژنرال و شهريار و سلطان و امپراتور و خان ها فوتبال گفته ام يك بار نيامدم از خديجه آزاد پور حتي پس از گرفتن مدال طلا بنويسم  ؟ چرا نخواستم از قايقران ها ديارم بگويم ؟ چرا نخواستم از كبدي بنويسم ؟ ورزشي كه هنوز هم نمي دانم قوانينش چيست ؟  در چنين روزي با اين همه دلاوري دختران و پسران ما فوتبال همه ورزش را از وجودش شرمنده كرد فوتبالي كه به جام جهاني نرفت و قهقهه رئيس فدراسيون را پاداش گرفت فوتبالي كه  به حرفهاي بي معني گوش داد فوتبالي كه مفتخر است كه  ميلياردها خرج آن مي شود اما قادر نيست حتي به اندازه آن دختر محجوب كاراته يعني فاطمه چالاكي يك برنز به كشور دهد امروز بعنوان يك فوتبال نويس چه جوابي دارم به خوانندگان مطالبم بدهم كه بجاي آن كه از خديجه آزاد پور و رضا يزداني و سجاد مرادي و گودرزي و … برايشان بگويم از ميلياردي سخن گفتم كه از جوانان كره جنوبي مثل آب خوردن  گل مي خورد  كشتي يزداني را بخاطر داريد او 4 به 1 را تبديل به 6 به 4 كرد و فوتبال ما 3 به 1 را تبديل به 4 به 3 كرد براستي چه مي توان از اين فوتبال گفت ؟ از رئيس فدراسيون فوتبال چه پاسخي مي توان داشت ؟ از خواهر زاده سرپرست چه مي توان گفت ؟  وقتي جوانان و نوجوانان باخت همه  آنهائي كه منافعشان در گروي توجيه اين باخت بود شنيديم كه آنها صغر سني داشتند اما حالا مي پرسيم صغر سني رسمي تيم فوتبال ما در گوآنژو چه بهانه اي مي تواند داشته باشد ؟ من بعنوان يك نويسنده فوتبال شرمنده بودم شما بعنوان رئيس فدراسيون و نايب رئيس و رئيس كميته تيمهاي ملي و سر مربي و بازيكن و… چه توجيهي داريد ؟ ما كه گفتيم بزرگ كردن برد در برابر تركمنتسان و عمان براي بهانه هاي فردا است براي امروز مي گفتيم فوتبال ما با صغر سني از جوانان ژاپن و كره جنوبي باخت  فوتبال ما با صغر سني در بازيهاي غرب آسيا باخت فوتبال ما در بازيهاي جوانان و نوجوانان آسيا در مرحله مقدماتي اوت شد  حالا چه جوابي داريد كه بدهيد ؟ لابد مي خواهيد باز پشت  فوتسال قايم شويد فوتسالي كه همه مي دانند همين امروز باز جسارت از ياد بردن شمسائي را ندارد فوتسالي كه هرچه دارد از استعداد هائي است كه ورزش ما نشان داد چون احسان حدادي در پرتاب ديسك و خديجه آزاد پور در ووشو و رضا يزداني در كشتي و … داشته و دارد  آقاياني كه هنگام پيروزي صحبت از كارنامه خود مي كنيد لحظه اي به خود انديشيديد كه بيشتر اين موفقيتها مرهون استعداد و غيرت و كاررائي خود جوانان اين مرز و بوم بوده و شما تنها همان هائي هستيد كه با دخالتهاي نابجاي خود فوتبال را با اين شرمندگي مواجه كرديد ؟ امروز   فوتبال شرم ورزش ايران است و من بعنوان يك فوتبال نويس  كه سالها است معايب را تنها نوشته ام كه اصلاحي باشد ,شرمنده ام آيا شما آقايان  مسئول قدري عرق شرم بر پيشاني داريد يا اين كه چون هميشه لبخندي  زنيد و مشغول جويدن آدامس خواهيد شد ؟

تورج عاطف

http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

درد نيمه نهائي

بازي نيمه نهائي بين جوانان ‍ژاپن و تيم به اصطلاح اميد ما كه تمام شد تيم ما همه گونه باخت زيرا تيم ما كه حالا براي تكرار  مدال دوره پيش با تيم كره جنوبي بايد بازي كند و از سوئي المپيك را فداي اين  احتمالا برنز كرده است  چهره ايراني هاي داخل ورزشگاه را همگان مي ديدند چشمها پر غم و گلو هاي گرفته شده از فرياد زدن متوالي “ايران ,ايران ” و صد البته بغضي كه ناشي از شكست ايران داشتند عده اي از آنها دل به چيز هاي خيلي بي اهميت دادند و اعلام مي كردند كه چيني ها هم تيم ما را بيشتر دوست داشتند و اين نازنين هم وطنان نمي دانستند كه هر جاژاپني باشد چيني دوست حريف او است زيرا قصه ژاپن و چين چيزي شبيه بازيهاي ما با تيمهاي عربي است اما در كنار زمين در نزد مسئولين حكايت به گونه ديگر بود  كه با هم نگاهي به گفته هاي آنها مي كنيم

1/ غلام پيرواني

سر مربي تيم ملي اميد همچنان با همان سادگي صحبت مي كرد و نشان مي داد كه همچنان در فضاي فجر سپاسي است و با همان بهانه هاي بازيهاي ليگ به اين بازي مي نگريست او باز صحبت از ” پنالت هاي نگرفته شده! ” و ” نفراتهاي بهتر ژاپن !”   مي كرد  او مي گفت ژاپني ها هافبكهاي ما را بسته بودند و اين كه تيمي كه گل نزند بايد گل بخورد  غلام پيرواني همان سر مربي فجر سپاسي بود مردي كه ساده و دوست داشتني است اما براي تبديل به يك سر مربي ملي شدن بايد راه هاي زيادتري را مي پيمود كه نكرد و به همين دليل راه ميان بر را انتخاب كرد او خواست با يك مدال طلا بازيهاي آسيائي از تيم المپيك خداحافظي كند وي براي اين كار چشم بر كاوه رضائي و پيام صادقيان و عليرضا حقيقي … بست تا امثال غلامرضا رضائي و حسيني و رحمتي  را به تيم آورد او به دنبال بهانه بود تا به كارنامه اش يك مدال طلا بچسباند تا انتقام از كميته المپيك و مرداني چون افشار زاده و دوستهاي پولدارش بكند كه او را قبول نداشتند او نمي دانست كه بر روي نيمكت تيم هاي ملي بايد فكر و انديشه و تجربه  بالا باشد و در سر مربي تيم ملي يك كشور در هر رده اي كه باشد نبايد تسبيح بر گردنش اندازد و… اما درد اين ها به تنهائي نبود ما براي دهن كجي به گوآنژو رفتيم و نتيجه اش دهن كجي به ملتمان شد

2/علي كفاشيان

رئيس فدراسيون فوتبال ما هم حكايت جالبي داشت او با لبخندي بر لب و دهاني كه از جويدن آدامس آرامش نداشت در رو به روي نماينده رسانه ها و در پيشگاه ملت ايران حاضر شد او معتقد بود علت برد ژاپني ها اين بود كه آنها بيشتر تحرك داشتند !!  و از سوئي در مقابل سوال خبر نگار كه چرا ژاپن با تيم جوانان خود آمد اما ما با رحمتي و حسيني و غلام رضائي و نزديك به 30% غايبين در تيم اميد آينده شركت كننده در بازيهاي انتخابي مسابقات المپيك شركت كرديم تنها اعلام كرد يان بازيكنان در ليگ بازي مي كردند و تجربه ليگ داشتند و اين خود تجربه بزرگي بود و تيم جوانان ما نمي توانست در اين بازيها شركت كند زيرا نمي توانست داراي تدارك و بازيهاي كافي براي آمادگي باشد . كفاشيان يادش رفت كه در خلال آدامس جويدن هايش بگويد كه چه كسي بايد براي اين تيم تدارك مي ديد ؟ آن آقاياني كه در گوانژو حتي پول آدامسي كه مي جوند را از جيب ملت مهر بان ايران مي پردازند مگر بهر اين نبودند و نيستند كه براي فوتبال اين ديار برنامه ريزي و تدارك ببينند ؟ كفاشيان مي گويد كار ما تازه از امروز شروع شده است و نمي گويد پس چگونه قبل از مسابقات براي تيمها برنامه ريزي نشد ؟ به چه دليل تيم اميدي كه با تعليق فدراسيون فوتبال در سال 2006 به دوحه رفت از همين امروز هم يك قدم جلوتر از اين آقايان برنامه ريز بوده است ؟  و بار ديگر سوالهاي قديمي شروع مي شود كه با اين آقايان مي توانستيم به جام جهاني رويم ؟ با اين آقايان بغير از ناكامي بايد چيز ديگري از تيمهاي جوانان و نوجوانان ايران انتظار مي داشتيم ؟و باز به ياد سخنان علي آبادي رئيس كميته المپيك فوتبال مي افتيم كه عملكردش باعث شد كه امثال كفاشيان ها به فدراسيون فوتبال بيايند كه مي گفت تيم  فوتبال ما در گوانژو بوي طلا مي دهد و بايد بگوئيم تنها نفحه اي كه از اين تيم آمد ناكامي و بي تدبيري و بي برنامگي و بي مديريتي و ساده انگاري و بي تجربگي و بي دانشي … بود و بس

افسوس / تورج عاطف

http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

لودگي فوتبال

مي گويند كه فرهنگ همواره از راس هرم به سطوح پايين هر مجموعه اي منتقل مي شود و چنين است كه براحتي مي توان از نوع گفتمان افراد زير مجموعه به خصوصيات فرهنگ بالا سري ها پي بود قصه فوتبال ما هم جدا از اين مسئله نيست و بخوبي شاهديم فرهنگ هزل و هجو و طنزي و بي قيدي كه در اين فوتبال وجود دارد چندان بي ربط به سردمداران آن ندارد به عنوان مثال به چند نمونه زير توجه كنيد

1/ مصاحبه دائي

علي دائي را كمتر در حوزه طنز و هجو ديده ايم او مردي است كه حتي لبخند هم به سختي مي زند اما مصاحبه هاي پس از بازيهاي اخير او نشان مي دهد كه اگر فرهنگ هزل و بي قيدي و بي منطقي همچنان در فدراسيون فوتبال وجود داشته باشد ,علي دائي هم با مزه مي شود او در جواب خبرنگاران صحبت از سرماخوردگي و لباس پوشيدن در فصل زمستان و استفاده از  آمپول و قرص  جهت درمان سرماخوردگي صحبت كرد و شانس آورديم كه در مورد رو دل كردن و… از او سوالي نشد چون بايد لابد منتظر قصه شياف و… هم مي بوديم  براستي بايد علي دائي بعنوان يك سر مربي مجبور شود كه اين گونه سخناني بگويد اين نگاه طنز دائي همان نگاهي نيست كه روزگاري علي كفاشيان  داشت و عنوان كرد پيراهن تيم ملي را براي تبليغ سس ماكاروني هم مي دهد زيرا قبلا ماكاروني روي آن تبليغ شده است و سس با ماكاروني مي چسبد  آيا اصولا خود حضور كفاشيان  و اين آقايان  كه حتي نمي توانند تلفظ صحيحي از كنفدراسيون فوتبال ُآسيا را بيان كنند  نمي تواند طنز تلخ فوتبال ايران باشد ؟

2/ مصاحبه عنايت

مسعود عنايت كسي كه مي گويند مدرس! و لقب استاد و معلم! دارد در مورد آفسايدهاي مشكوك گفته است كه “به داوران توصيه شده آفسايدهاي خيلي مشكوك را نگيرند تا كسي به آنهازگيل نشود !!”اين ادبيات جناب مدرس و سر پرست و رئيس داوران نبايد باعث شود كه فلان كمك داور در ازاي عذر خواهي از مردم و اشتباهي كه مرتكب شده  و گل آفسايد نبوده را آفسايد گرفته ,اعلام بدارد چون زنش از او طلاق گرفته همين گونه داوري مي كند و كاملا حق با او است اصولا كسي كه اينقدر مرغ وجدان و افكارش يك پا دارد مي توانسته كه در زندگي مشترك موفق باشد ؟آيا با اين ادبيات مي توان اميد بهينه شدن در كميته فرار از زيگيل يا همان داوري داشت ؟

3/كريم باقري

قبلا به كريم باقري گفتيم كه اي كاش در اوج بازيهاي خود را پايان مي داد و بخاطر چند صد ميليون اضافي با حيثيت خود بازي نمي كرد اما او اين كار را كرد و حالا باز هم گفته مي شود در اقدامي كاملا غير متعارف به علي دائي پيغام داده كه ديگر سر تمرينها نمي آيد براستي كريم باقري  كه روزگاري از لژيونرها ما بود نمي داند كه اين روش  براي خداحافظي با فوتبال هيچ منطقي ندارد او در حالي گله از بي اعتنائي به خودش مي كند كه خود او عامل اصلي اين بي اعتنائي است وقتي او پس از بازيهاي انتخابي جام جهاين 2002 بي دليل خداحافظي كرد بعدها  وقتي او اجازه داد آن خداحافظي خلاف شان برايش انجام شود وقتي در آغاز هر فصل نقل و انتقال راهي سفر به ينگه دنيا مي شد و فصل آمادگي را از دست مي داد وقتي خودش نمي دانست كه شان كريم باقري  اين بود كه در همان ليگ هفتم از پرسپوليس خداحافظي كند و  اين گونه حيثيت خود را به خطر نياندازد حالا بايد از چه كسي گله كند ؟

4/فاميل بازي

اين روزها صحبت بر سر اين سات كه خواهر زاده علي كفاشيان بعنوان سرپرست تيم ملي اميد گوآنژو هست اما مي پرسيم مگر اين دفعه اول است كه اين ارتباطها و فاميلي بازيها مي شود به همين باشگاه پرسپوليس نگاه كنيد  چند نفر از قوم و خويشهاي جناب سرپرست در اين تيم هستند در ديگر تيمها هم همين قصه وجود دارد اصلا مگر سرپرست تيم جوانان دوره قبل از علي دوستي يك تاجر مقيم دوبي نبود كه عاشق اين بود كه روي نيمكت تيم ملي بنشيند و خوب پولش را هم داد پس چرا از خواهر زاده ايراد مي گيرند شايد اگر او ذره اي از حلال زادگي خواهر زادگي را بلد باشد و چون رئيس اهل بگو و بخند باشد شايد  تيم ملي اميد هم بتواند در شبهاي گوان‍ژو كلي با جوكهاي سرذد ويخ و خنده هاي بي مزه او ياد رئيس را بخير كند

5/ حكايت اشكان دژاگه

مي گويند سر مربي تيم ملي در به در بليط براي رفتن به آلمان است تا اشكان دژاگه را از نزديك زيارت كند و او را براي حضور در تيم ملي ترغيب نمايد ! يكي نيست به اين آقا بگويد مگر اشكان دژاگه  را قبلا نمي شناختيد دژاگه همان بازيكني است كه در همين فدراسيون ها اين سالها به او گفتند بايد تست بدهد تا در تيم ملي ب اعزامي به بازيهاي غرب آسيا حضور داشته باشد دژاگه با وولفسبورگ در فصل گذشته فصل فوق العاده داشت اما حالا در آستانه هفته هاي پاياني حضور قطبي در ايران و در نزديكي بازيهاي تيم ملي كه در حدود نزديك به يك ماه و نيم ديگر برگزار مي شود تازه آقاي سر مربي بين المللي يادش افتاده  كه بجاي تميز كردن آشغالهاي كوهستان و اينترنت بازي يك سفري هم به آلمان و لابد از آنجا به هلند داشته باشد تا دور هم باشند

و اين حكايتهاي بي در وپيكري فوتبال ما همچنان ادامه دارد

تورج  عاطف http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com

جولانگاه عراقي

ارها شنيده ايم كه فوتبال را بايد با نگاه حرفه اي نگريست و شايد فوتبال  را بايد سرزمين بدون مرز دانست و چنين است كه بازيكني چون رونالدو در منچستر رشد مي كند وسپس در جام جهاني 2006  قاتل تيم ملي انگلستان مي شود  همين اتفاق براي بسياري از لژيونرهاي تيمهاي ديگر افتاده كه در ليگ كشوري رشد پيدا كرده و آماده مي شوند اما در مسابقات قاره اي و جهاني بلاي تيم ملي همان ليگ شده اند اين قصه در فوتبال و شايد بسياري از رشته هاي ورزشي وجود دارد و مي گويند نگاه حرفه اي اين جرفها را توجهي ندارد اما مي گوئيم زماني اين حكايت بايد رنگ واقعيت به خود گيرد كه  حضور ستارگان ديگر كشورها در تيمها با  شرايط  خوبي ميسر شود يعني آن كه اين بازيكنان با آمادگي كامل در تيمها حضور داشته باشند و منضبط بوده  و مبلغ قرار دادهايشان  با توجه به قابليتهايشان تعيين شود اما گويا چنين قصه اي در فوتبال ما چون بسياري ديگر از حكايتها معني ندارد  چند سالي است كه پاي فوتباليستهاي عراقي در ليگ فوتبال ايران باز شده است و نخستين با ر تيمهائي چون پاس  تهران و پرسپوليس و سپاهان  و نفت آبادان و فولاد خوزستان و استقلال اهواز از بازيكنان عراقي بهره گرفتند كه تجربه اصفهاني ها براي آنها بسيار خوش  بود و همگان شاهد بودند كه حضور بازيكناني چون عماد رضا تا چه اندازه براي فوتبال اين ديار شادي آفرين بود  اما حضور چند ساله فوتباليستهاي عراقي در ايران يك واقعيت بزرگ را براي بسياري از تيمها به وجود آورد كه اين فوتباليستها بسيار رندانه با قرار دادهاي خود برخورد كرده و با زيركي از فوتبال ايران براي خود ثروتي مي اندوزند حكايتهاي عماد رضا در سپاهان را به خاطر داريم كه او چگونه هر سال با بازار گرمي مبلغ قرار داد خود با سپاهاني ها را افزون مي كرد و امسال هم علي رغم اين كه در تيم باشگاهي خود الزمالك يك ذخيره به تمام معني است با تيمهاي شاهين بوشهرو پرسپوليس تهران و تراكتور سازي تبريز صحبت كرده است و به نظر مي رسد كه او قصد دارد همان بازي سالهاي پيش را در بياورد و اين در حالي است كه او هيچگاه از بعد اخلاقي حرفه  اي نبوده و همواره براي سپاهان مشكلاتي ايجاد كرده است در كنار عماد رضا به ياد داريد كه هوار محمد را داشتيم بازيكني كه سال گذشته با كلي تاخير به پرسپوليس آمد و بارها براي اين تيم دردسر ايجاد كرد مرخصي هاي طولاني مدتي كه او به خود مي داد و غيبتهاي بي شمارش بارها دست علي دائي و ديگر دست اندركاران تيم پرسپوليس را در پوست گردو گذاشته بود و جالب با اين سابقه بازيكن عراقي باز هم پرسپوليس به دنبال عماد رضا است در حالي كه همگان با حضور آرفي و رضائي و فشنگچي و نوروزي و حلافي … نيازي به حضور او نمي بينند پرسپوليس قبل از هوار محمد هم خاطره خوبي از بازيكنان عراقي نداشت همگان به ياد دارند كه عراقي هاي تاريخ سرخهاي تهراني هيچگاه خوب نبودند امروز صحبت از هجرت خطيبي از تبريز و آمدن عماد رضا به واسطه جاسم كرار است و اين  در حالي است كه كمالوند هنوزدر گيري هاي خاص خود را داردو

نتوانسته جوابي منطقي  در مورد حضور پمپيدا و الروم در اين تيم بدهد از سوي ديگر از استقلال شنيده مي شود نشاط اكرم هم قرار است با عقد قرار دادي سنگين به استقلال بپيوندد و در صورت حضور او و عماد رضا  تعداد بازيكنان تيم اصلي عراق رقيب ما در بازيهاي جام ملتهاي آسيا  در ايران افزايش پيدا مي كند و عملا فوتبال ما نه تنها سرمايه هاي خود را به پاي بازيكنان نه چندان منضبط و كار آمد عراقي خواهد ريخت بلكه اطلاعات كافي به سيد كا سر مربي هوشيار تيم ملي عراق خواهد رسيد و اين دقيقا نوعي خود كشي حرفه اي براي فوتبال ما خواهد بود  نمي دانيم دست اندركاران فوتبال ما كي و چگونه و چطور قرار است كه با تجربه شوند و مثلا بدانند شخصي چون عماد رضا با آن اخلاق نمي تواند با علي دائي هماهنگ شود  و يا اصولا بازيكني چون عماد ر ضا چه دردي از تراكتور سازي و پرسپوليس درمان مي كند از استقلالي ها و خصوصا جناب فتح الله زاده كه همواره دم از دفاع از فوتبال ايراني مي زند  و جالب اينجا است كه مدير عامل آبي ها و عضو هييت رئيسه باشگاه استقلال است مي پرسيم عقد قرار داد با نشاط اكرم آن هم اين گونه تركمنچاي شكل در جهت كدام منافع ملي و فوتبالي اين ديار و حتي حرفه  اي است و اصولا چرا فوتبال ما اينقدر حقير است كه بايد ناز فوتبال كشوري كه حتي براي محل تمرين و آماده سازي خود دچار مشكل است را بايد بكشد ؟آيا كسي هست كه پاسخ دهد چرا فوتبال ايران جولانگاه عراقي ها است ؟

تورج عاطف

http://www.tourajateef.blogfa.com/tourajatef@hotmail.com