گل واژه های  شکست

"گل واژه های شکست " / تورج عاطف                                    

 دکتر بیژن ذوالفقار نسب در تحلیل اخراج مسعود شجاعی  گفت " وقتی یک بازیکن میانی  یک اخطار می گیرد باید او را عوض کرد زیرا مستعد گرفتن کارت دوم و اخراج از زمین می شود که برای شجاعی و تیم ملی این گونه شد و این قانون بازی است "  واژه " قانون بازی " را به نوعی می توان به " گل واژه " تشبیه کرد . تیم ما می بازد زیرا  قانون بازی  را نمی داند. قانونهای بازی می گویند

1/ تیمی که مربی پروازی دارد و گرفتار این است که پول او را چگونه  پرداخت کند خیلی راحت تمرکز مربی تیمش را گرفته و در نتیجه  سرمربی به جای تمرکز بر روی بازی به هزار مسئله غیر فوتبالی سرش گرم می شود و قانون بازی می گوید این مربی نمی تواند موفق باشد

2/ گل واژه دوم می گوید سر مربی گرفتار هزار نوع افکار و به دور از تیم تحت رهبریش  نمی تواند تیمی را با تمرینات منجسم جسمی و خصوصا روحی آماده کند زیرا کسی که خودش  تمرکز کافی ندارد چگونه قادر به انتقال تمرکز خواهد بود ؟

3 /قانون سوم می گوید بازیکنانی که با هم تمرین نکنند هماهنگی  ندارند و این اتفاق برای تیم ما افتاد ما چند حرکت ترکیبی بین مدافعین و هافبک های دو جناح دیدیم ؟ چند بار دفاع میانی تیم ما دچار سر درگمی بود ؟ چند حرکت ترکیبی در میانه میدان را شاهد بودیم و سردار آزمون که در روزهای اوجش در زنیت است چند بار صاحب توپ شد ؟  ضعف مدافعین میانی ما  که در بازی با بحرین شاهد بودیم با جا به جائی پور علی گنجی به جای حسینی حل نشد چرا ؟ زیرا تیم تمرین کافی نداشت

4/ گل واژه چهارم می گوید تیمی که کمربند خط میانی اش را سفت نکرده باشد و طرحی نه در گل زدن و نه در دفاع کردن دارد  بازنده است . می پرسیم دو هافبک دفاعی ( ابراهیمی و نور الهی ) و یک هافبک مسن و صد البته عصبی ( شجاعی ) چه عاقبتی جز شکست دارد ؟

5/  گل واژه دیگر می گوید دوران عمر بازیکنان  را باید در نظر گرفت  و تیم ملی ما باید بعد از جام ملتهای آسیا به دنبال جوانان می رفت نه بازیکنانی چون شجاعی و وحید امیری  مسن و  لژیونر های بی انگیزه ای چون رضائیان و طارمی و میلاد محمدی و امید ابراهیمی  و پور علی گنجی .. تیم ملی چگونه در این لیگ امثال شجاعی و امیری را می پسندد اما چهره های جدید را نفی می کند

 6/ گل واژه بزرگ " مدیریت " است در فدراسیون چند هندوانه با یک  دست  باید به موفقیت برسیم ؟

 نقاش کوچک

نقاش کوچک / تورج عاطف                                             

دنیای فوتبال با القاب مختلفی که بر روی تیمها و بازیکنان می گذارد خاطرات آنها را جاودانه می کند. لقبهائی برای بازیکنان  چون سلطان (القاب پله و مسی )و قیصر (  فرانس بکن بائر ) و پرنس ( یوهان کرایوف ) و بمب افکن ( گرد مولر ) و عنکبوت سیاه ( یاشین ) و بودای کوچک (  رو برتو باجو ) یا لقبهائی برای تیمها چون  شیاطین سرخ ( منچستر یونایتد و تیم ملی بلژیک ) و آتزوری ( تیم ملی ایتالیا ) و روسو نری ( میلان ) و بی گمان بانوی پیر  که لقب تیم یوونتوس است . کلمه یوونتوس به معنی جوانان است و این که نام این تیم با لقب بانوی پیر مزین می شود را می توان به نوعی به رمان مشهور اسکار وایلد یعنی تصویر دوریان گری و یا شاید هم  فیلم مشهورسرگذشت غریب بنجامین باتن  اقتباس گرفته از یک داستان مشهور اسکات فیتزجرالد  معنی کرد یعنی بانوی پیری که هیچگاه پیر و ضعیف نمی شود .بانوی پیر فوتبال ایتالیا  سلحشوران بزرگی داشته است که امروز میلاد یکی از آنها یعنی آلستاندرو دل پیرو است که ملقب به پینتوریکیو یا نقاش کوچک است  که لقبی بر گرفته از نقاش ایتالیائی دوره رسانس یعنی برناردینو دی بتواست. او رسام بسیاری از تابلوهای افتخارات  بانوی پیر فوتبال ایتالیا است و با این تیم پنج اسکودتو یعنی قهرمانی سری آ یک بار قهرمان لیگ قهرمانان اروپا ویک بار سوپر کاپ اروپا ویک بار جام بین قاره ای و یک بارکوپا ایتالیا ( جام حذفی  ایتالیا) وچهار بار سوپر کاپ ایتالیا برده است. او در زمره مردان برتر فیفا از دید پله بوده است و از یاران وفادار تیم یوونتوس بود که پس از قهرمانی در جام جهانی 2006 با تیم ایتالیا بعلت ماجرا کالچو پولی با یوونتوس ( بانوی پیر )به دسته بی رفت و آنجا ماند و اعلام کرد

"یک جنتلمن واقعی، هرگز بانویش را ترک نمی کند".

 بعد با یوونتوس  به فینال لیگ قهرمانان اروپا  در سال 2015رسید و خودش گفت

ز برلین( فینال جام جهانی 2006) به سری بی و از سری بی به برلین( فینال لیگ قهرمانان اروپا 2015)"

.
 او بهترین زننده ضربه آزاد دنیا که لقب پادشاه ضربات ایستگاهی به او داده شده است  پیرلو یکی عاشق واقعی یوونتوس است و مارچلو لیپی در مورد او گفته است

"در مورد دل پیرو، فکر من کاملا واضح است. در یک عبارت آن را خلاصه می کنم: دل پیرو یوونتوس است"

 شماره ده در تیم یوونتوس جایگاه بزرگ دارد مردانی چون  جیووانی فراری  وفابیو کاپلو ومیشل پلاتینی  و روبرتو باجو و این روزها دیبالا آن را به تن  کردند اما پیراهن ده  پینتوریکیو  فراموش نشدنی ترین و عاشقانه ترین   در بین آنها است    

تلنگری از کامو

 ادیب فوتبال / تورج عاطف

در حالی این نوشته را می نگارم که امروز میلاد یکی از بزرگترین ادیبان دنیای فوتبال است "البر کامو "

 آلبر كامو را بسياري از علاقه مندان ادبيات ميشناسند. او خالق آثار جاودانه اي چون

بيگانه و طاعون و سقوط و... است و قلم چيره دستش در خلق تئاترهاي زيبايي توانمند بوده

است. اما آن چيزي كه كمتر درباره نويسنده گفته شده اين است كه این ادیب شهیر که برنده جایزه نوبل  نیز  شده است  عاشق فوتبال  بوده است

آلبر كامو در سنين جواني دروازه بان  تیم راسینگ  دانشگاه الجزیره بوده واین تیم در دههٔ ۱۹۳۰ دو بار برندهٔ جام قهرمانان شمال آفریقا شده‌است

 اگر بيماري سل به او اجازه ميداد شايد کامو به اندازه فلسفه و ادبیات در این ورزش بزرگ  جهان موفق بود و افتخاری دیگر برای فوتبال الجزایر در کنار بزرگان  دیگر  فوتبال این کشور چون  رباح ماجر   مهاجم قهرمان  اروپا در فصل  86-87  یعنی تیم پورتوو ریاض محرز ..  داشت و شاید هم با  زین الدین زیدان  مقایسه می شد که فوتبالیستی فرانسوی با ریشه های الجزایری است قرار می گرفت  .

علاقهٔ او به فوتبال به حدی بود که وقتی چارلز پونسه، یکی از دوستانش، از او پرسید فوتبال را ترجیح می‌دهد یا تئاتر پاسخ داد

«بدون تردید، فوتبال»

.روزگاری کامو در مصاحبه ای با یک روزنامه ورزشی در مورد احساساتش  در فوتبال چنین می گوید

احساساتی می‌شوم. پس از سال‌ها که جهان نمایش‌های زیادی را پیش رویم گذاشت، آنچه را از اخلاق و تعهدات اخلاقی آموختم مدیون  ورزش هستم

  چقدر تیم خودم را دوست داشتم. به خاطر شادی پس از پیروزی، آن‌گاه که با خستگی پس از تلاش در هم می‌آمیزد چقدر بی‌نظیر! و همچنین به خاطر میل احمقانهٔ گریستن در شب‌های شکست

..

بيگمان كساني كه با فوتبال عجين هستند اين اظهارنظر كامو را با تمامي وجود حس

ميكنند. فوتبال تنها يك بازي نيست و حتي ميتوان گفت فوتبال براي خيليها خود

زندگي و شايد فراتر از يك زندگي باشد و شاید زیباتر از هر شعری و تماشائی تر از بزرگترین اجراهای تئاترهای مشهور جهان چون هملت و اتلئو و خسیس  و غرقه شدن در فوتبال  برایشان بسی عمیق تر از غوطه وری در هر رمانی می تواند باشد

 کامو  مفهومی در باره زندگی  را در کتاب مرگ  خوش می گوید  .

می خواهید  بدانید من خوشبخت هستم یا نه؟
شما با این فرمول اشنا هستید: «اگر میتوانستم زندگی را از نو اغاز کنم"
خب در این صورت من زندگی را همینگونه که هست اغاز میکردم.

آیا  می توان انتظار داشت  که یک دروازه بان ادیب تعریف بهتری برای زندگی بدهد؟  پذیرفتن حال  شرط اول خوب زیستن برای آینده است  و این  تلنگری ز کامو ادیب فوتبالیست  یا دروازه بان ادیب   است  

 پدرانه

پدرانه / تورج عاطف                             

واژه" پدر " معنائی جز " عشق " را نمی تواند در اذهان متبلور کند و هر کسی که پدری را بلد باشد بی گمان عاشقی را می داند که  با مشق  عشق بی گمان جهانی زیباتری را خواهد ساخت . پسران آبی  یکی از القاب تیم تاج روزگاران دورر و استقلال این روزها است . پسران آبی در طول تاریخ پر افتخاری که داشته اند از رهبران  و مردان  بزرگی سود برده اند  اما بی گمان دو نام " علی دانائی فر " و " منصور پور حیدری " جایگاه ویژه ای برای دوست داران پسران آبی دارند .  این دو نام بزرگ در تاریخ  نزدیک به 74 ساله این تیم نزدیک به 46 سال مربیگری کرده اند . علی دانائی فر مردی بود که از پایه گذاران  تیم تاج واولین مربی آبی های تهران بود و منصور خان پور حیدری که او هم  قدمت مربیگریش در  استقلال بیش از دو دهه است پر افتخار ترین سرمربی پسران آبی است و هر دوی این دو بزرگمرد فوتبال ایران ملقب به پدران پسران آبی  در مقاطع مختلف تاریخ آبی پوشان شده اند  و عجیب ترین اتفاق این است که دوست داران پسران آبی در یک روز یعنی در روز 14 آبانماه و در یک  فاصله 37 ساله  این دو پدر معنوی تیمشان را از دست داده اند .

در مورد علی دانائی فر سخنان بسیاری گفته شده است اما بی گمان جملات استاد اسداللهی در کیهان ورزشی سال 1358 که در رثایش  نوشت از گوهر بارترین ها است :

 

 علی آقا ( دانائی فر ), کی بود ؟ 

           یک مربی همیشه جوشان ,

           یک انسان همیشه کوشا ,

           یک قطب همیشه آرزومند

یک تصمیم همیشه محکم ..         

           او آقای دانایی فرد , پدر ایرج دانایی فرد و مربی بزرگ و بزرگترین این آب و خاک بود که محکوم شد همچون محکومان دیگر ..

این کلمه "محکوم" را می توان به نوعی طعنه ای دانست که  استاد اسداللهی به عشق و یا به بیانی شوق خدمت به فرزندان این آب و خاک داده  است  . محکومیتی است در اقلیمی که عشق و دل  ارزان ترین کالا  هستند  در عشق زندگی کنی  .

وقتی از شوق و عشق  سخن می گوئیم  به یاد  نوشته نوروزی   زنده یاد منصور خان پور حیدری می افتیم که این گونه نوشت :

"عشق را آدم‌های عاشق می‌‌دانند.شوق را انسان‌های مشتاق.باید با من باشی باید هم دوش من باشی تا این عشق را بشناسی.من و استقلال و زندگی، یکی هستیم. این خود عین عاشقی است.عاشقی من نوبت ندارد، ازلی و ابدی است"

 این روزها عاشقی و شوق    نادر  و شاید گم شده است  و چنین است که  تحمل غم رثای پدران معنوی پسران آبی سخت تر است روحشان شاد یادشان مانا

حکایتهای بمب افکن و کینگ

حکایتهای بمب افکن و کینگ  / تورج عاطف

 حدس زدن  در مورد گلزن  برتر تیم بارسلونا  کار دشواری نیست و همه می توانند لئو مسی را نام ببرند اما در مورد بمب افکن تیم بایرن مونیخ  که امروز 74 سا له می شود جوان ترهائی می توانند باشند که کمتر  او را بشناسند و گلهای  باور نکردنی او در جامهای جهانی 1970 و 1974 به ایتالیا و هلند در نیمه نهائی و فینال ندیده باشند  . از گرد مولر سخن می گویم که هنوز هم رکورد دار بهترین گلزن بوندس لیگا است . او 40 گل  در فصل  1970- 1971    در بوندس لیگا  زده است.رابطه مسی و گردمولر جالب است با این که کینگ لئو  شش سال پس از آویختن کفشهای بمب افکن  به دنیا آمده است . گرد مولر با یکی از اسطوره های بارسلونا یعنی یوهان کرایوف فقید رقیب بود  و طرفداران قدیمی فوتبال  هماوردهای آنها و تیم ملی آلمان غربی و هلند و بایرن مونیخ و آژاکس سالهای میانه دهه 70 میلادی را بخاطر دارند اما  مسی   رکوردهای بیشترین گل زده در یک فصل از پنج لیگ اروپایی و بیشترین گل زده رسمی در یک سال تقویمی میلادی وبیشترین گل زده در بازیهای متوالیِ لیگ وبیشترین گل زده برای یک باشگاه حاضر در پنج لیگ معتبر اروپایی و 
بیشترین گل زده در یک لیگ از پنج لیگ معتبر اروپایی  که در اختیار گرد مولر بوده است را شکسته است اما از یاد نبریم که شماره 13 تیم ملی آلمان  در طی 8 سال و 62 بازی ملی خود 68 گل زده است در حالیکه مسی در طی 14 سال بازی خود در تیم ملی آرژانتین  در 129 بازی با رکورد گلزنی  گرد مولر مساوی کرده است . مولر   و مسی هر دو سه عنوان  قهرمانی اروپا با باشگاه های بایرن مونیخ و بارسلونا  دارند اما گردمولر یک بار قهرمان جام جهانی و یک بار قهرمان جام ملتهای اروپا با  مانشافت  تیم ملی آلمان که (در روزگار مولر آلمانغربی بود) شده است و مسی هیچ عنوان قهرمانی  با تیم ملی آرژانتین ندارد.

به گردمولر بر می گردیم مردی که با بایرن مونیخی مطرح شد که به همت او و سپ مایر و فرانس بکن بائر به بوندس لیگا صعود کرد! و این مثلث سالها بایرن مونیخ و تیم ملی آلمانغربی را به افتخارات بی شماری رساندند گرد مولر بازیکنی بود که از بعد جسمانی کمی سنگین و کم تکنیک و گلهای ساده ای می زد و می گفت

" من هرگز به فکر انجام سحر و جادو برای تماشاگران نبودم . فقط می خواستم گل بزنم " و این دقیقا متفاوت با گلهای سحرآمیز  مسی است . بی گمان  گردمولر ملقب به بمب افکن آلمانی الگوی بزرگ گلزنی تاریخ فوتبال جهان و جاودانه  است 

دل به پنجره بندم

پنجره/ تورج عاطف           

     شب همیشه به تمامی شب نیست

چرا که من می‌گویم

چرا که من می‌دانم

که همیشه در اوج غم

یک پنجره باز است

پنجره‌ای روشن

و همیشه هست

" پل الوار "

فوتبال سراسر از نابخردی و ناروا گفتار و زشت کرداری شده است . به بازیکنان میلیاردی  می نگریم که هیچ هنری جز بهانه گیری و ضعف مفرط در تکنیک های ابتدائی بی شمار ندارند  

 مقایسه این بازیکنان با ستارگانی پهنه تاریخ  فوتبالمان رنج بی کران دارد  .

مربیان  گران این روزها هم شباهتی به قدیمی هائی چون عالیجنابان حبیبی ها و رضوی ها و طالبی ها و پور حیدری ها وشاهرخی ها وفکری ها   رنجبر ها و سالیا ها و ابوطالب ها و مهاجرانی ها و  شرفی هاو بهمن صالح نیا ها و روئین دل ها و رجب فرامرزی ها  و ... و در نوع خارجی ها راجرزها و رایکف ها  و.. ندارند که اکثر آنها به هیچ عنوان در قامت یک بزرگتر و استاد و رهبر نبوده و نمایش  تیمهایشان نا امید کننده و الفاظی که به کار می برند عاری از انصاف و ادب و انسانیت بوده و با شاگردانشان یک نقطه مشارکت دارند " بهانه گیری "

در رسانه ها هم دیگر بزرگانی چون اسداللهی و تمرز و لطیف و زاهدی و بهمنش ها .. نیستند و بی  نزاکتی و بی دانشی و نمایشگر زشتی ها وبی خردی بودن بعنوان اصل حضور پذیرفته شده و برای خوشایند شدن  حاضر هستند که رکوردها جعلی هم ثبت بکنند.بر روی سکوها همه سه گانه نابخردی و ناروا کرداری و گفتاری بیداد می کندو فرقی ندارد که به خانواده مربی وبازیکن بدترین درشتی ها را بکنند ویا نمایش بی هویتی و وطن فروشی  دهند

اما در میان این همه تاریکی برایم پنجره ای گشوده شد. عصر پاییزی و در ورزشگاه  پیر شهر و درچند  متری زمین  پر خاطره شماره یک امجدیه در جمع بزرگان و برگزار کنندگان جام زنده یاد یونس شکوری بودم که به میزبانی بزرگمرد فوتبال ایران زمین عباس رضوی  رفتند.

 مردی که  چون روزگار سر مربیگری در برق شیراز و ابومسلم  و استقلال و تیمهای ملی نوجوانان و جوانان ایران گوهر شناس است و قدر گوهر را می داند و مشاور فدراسیون سوئد هستند ولی فوتبال ما همچنان در میدان یکه تازی دلالها است  و این باور کردنی است زیرا کافی است بنگریم به جای هوشنگ دیده بان ها  و کامبیز آتابای ها  چه کسانی  در فدراسیون و برمسند مدیریت باشگاه هانشسته اند و چون رسانه وتماشاچی و بازیکن و مربی جایگاه به کوتوله ها داده شده است . دلتنگی بی شمار است اما همچنان دل چون پل الوار به  پنجره ای می بندیم که شاید روزی باز شود و روشنائی های دانش و  خرد و ادب  دوباره به این دیار بازگردند  

به جستجوی پنجره

پنجره/ تورج عاطف           

         شب همیشه به تمامی شب نیست

چرا که من می‌گویم

چرا که من می‌دانم

که همیشه در اوج غم

یک پنجره باز است

پنجره‌ای روشن

و همیشه هست

" پل الوار "

 این روزها فوتبال ایران تاریکی فراوان دارد و چون اتاقی است که پنجره ای ندارد که رو به سوی روشنائی  باشد. فوتبال سراسر از نابخردی ها و ناروا گفتارها و زشت کرداری ها شده  است . به بازیکنان می نگریم که هیچ هنری جز بهانه گیری و ضعف مفرط در تکنیک های ابتدائی فوتبال و کمبود شخصیت و فرافکنی  بی شمار ندارند  و با این همه میلیاردها به پایان آنها ریخته می شوند مقایسه این بازیکنان با ستارگانی پهنه تاریخ  فوتبالمان رنج بی کران دارد  . مربیان هم شباهتی به قدیمی هائی چون عالیجنابان حبیبی ها و رضوی ها و طالبی ها و پور حیدری ها وشاهرخی ها وفکری ها   رنجبر ها و سالیا ها و ابوطالب ها و مهاجرانی ها و  شرفی هاو بهمن صالح نیا ها و روئین دل ها و رجب فرامرزی ها  و ... و در نوع خارجی ها راجرزها و رایکف ها  و.. ندارند که اکثر آنها به هیچ عنوان در قامت یک بزرگتر و استاد و رهبر نبوده و نمایش  تیمهایشان نا امید کننده و الفاظی که به کار می برند عاری از ادب و انسانیت و با شاگردانشان در یک نقطه مشارکت دارند " بهانه گیری "

در رسانه ها هم دیگر بزرگانی چون اسداللهی و تمرز و لطیف و زاهدی و بهمنش ها .. نیستند و بی  نزاکتی و بی دانشی و نمایشگر زشتی ها وبی خردی بودن بعنوان اصل حضور پذیرفته شده است و برای خوشایند شدن  حاضر هستند که  ثبت رکوردها جعلی هم بکنند.بر روی سکوها همه سه گانه نابخردی و ناروا کرداری و گفتاری بیداد می کندو فرقی ندارد که به خانواده یک مربی وبازیکن بدترین درشتی ها را بکنند ویا نمایش بی هویتی و وطن فروشی  دهند و نامش را عشق به تیمشان بگذارند که حتی قادر نیستند 90 دقیقه از  آن حمایت کنند و وقتی که عقب می افتد چون ملیت و وطن    به آسانی رهایش می کنند و..

اما در میان این همه تاریکی برایم پنجره ای گشوده شد. عصر پاییزی و در ورزشگاه  پیر شهر و درچند  متری زمین  پر خاطره شماره یک امجدیه در مهمانی عشق و احترام و افتخار حضور داشتم که بزرگان و برگزار کنندگان جام زنده یاد یونس شکوری به میزبانی بزرگمرد فوتبال ایران زمین عباس رضوی  رفتند مردی که هنوز  چون روزگار سر مربیگری در برق شیراز و ابومسلم  و استقلال و تیمهای ملی نوجوانان و جوانان ایران گوهر شناس است و قدر گوهر را می دانند ولی فوتبال ما در حسرت او و در میدان یکه تازی دلالها است  و این باور کردنی است زیرا کافی است بنگریم به جای هوشنگ دیده بان ها  و کامبیز آتابای ها  چه کسانی نشسته اند اما فدراسیون فوتبال  سوئد کشوری که میزبان جام جهانی و یک بار فینالیست و یک بار به مقام سوم این جام رسیده است از او بعنوان مشاور استفاده می کند تا توماس برولین ها و هنریک لارسن ها  و زلاتان ابراهیموویچ ها ...آینده را بیابند و ما همچنان دل چون پل الوار به  پنجره ای می بندیم که شاید روزی باز شود و روشنائی های دانش و  خرد و ادب  را به فوتبالمان بازگرداند  برای عالیجنابان  عباس آقا رضوی و غلامحسین خان نوریان و نادر لطیفی و حسن آقا حبیبی (که در بستر بیماری) هستند و حشمت خان مهاجرانی و همه بزرگان فوتبال این مرز پر گوهر آرزوی سلامتی داریمو سایه شان مستدام

افسانه عنکبوت سیاه

افسانه عنکبوت سیاه
بازی مابین تیمی قوی با ستارگان سطح بالا در مقابل تیمی است که بسیار معتقدند زنگ تفریحی نمی تواند در مقابل تیم پر ستاره باشد اما هر توپی که  تیم ستارگان به سمت  تیم به اصطلاح زنگ تفریحی می برند در مقابل سد محکمی به نام دروازه بان متوقف می شود . صدای طرفداران تیم ستاره ها بلند می شوند و خطاب به دروازه بان حریف با لحنی پر طعنه می گویند « نگاهش کن حالا این .. هم برای ما یاشین شده»
طرفداران فوتبال بارها این صحنه را تجربه کرده اند و از دروازه بانی یاد کرده اند که در عصر اوزه بیو و پله و بابی چارلتون و... می زیست اما مرد سال اروپاشد و تا این لحطه تنها دروازه بانی است که به این عنوان دست یافته است . در لیست برترین ها فوتبال ۲۰۱۹ لوریس دروازه بان فینالیست لیگ قهرمانان اروپا  گذشته و قهرمان جام جهانی ۲۰۱۸ و الیسون بکر قهرمان لیگ قهرمانان اروپا سال گذشته و قهرمان کوپا آمریکا و ترشنگن دروازه بان تیم ملی آلمان و تیم بارسلونا حضور دارند اما کمترین شانس برای کسب توپ طلا برای آنها قائل می شوند همان طوری که دینو زوف و بوفون ایتالیایی و مایر و اولیور کان و نویر آلمانی و کاسیاس  اسپانیائی و گوردن بنکس انگلیسی وحتی هم وطن مشهورش داسایف ...به این عنوان دست نیافتند . لئو یاشین علاوه بر کسب عنوان مرد سال اروپا در سال ۱۹۶۳ ،در بعد تیمی قهرمان و مدال طلای المپیک ملبورن ۱۹۵۶ و قهرمان اولین دوره جام ملتهای اروپا در سال ۱۹۶۰ با تیم ملی شوروی سابق و در جام جهانی ۱۹۶۶ در نیمه نهائی حاضر شد و مغلوب ستارگان بزرگ آن روزگاران تیمهای آلمان غربی و پرتغال شد او در ۴۳۸ بازی که انجام داده است ۲۰۷ کلین شیت داشت و بیش از ۱۵۰ پنالتی را در دوران خودش مهار کرد اما برای رسیدن به این موفقیت ها راه سختی را پیمود.روزگاری  یا شین  دروازه بان ذخیره دینامومسکو بود  آن روزگاران خومیچ که ملقب به ببر بود دروازه بان اول بوده و درخشش او لئو یاشین را به جائی رساند  که او عطای فوتبال را به لقای هاکی روی یخ بخشید تا این که شانس به او روی آورد و خومیچ ببر  در سال 1953آسیب دید تا جهان فوتبال بتواند یاشین یا به بیانی عنکبوت سیاه  را بیابد . جام جهانی  ۱۹۶۶ جهان فوتبال دو دروازه بان کم نظیر را معرفی کرد اولی گوردن بنکس و دومی لئو یاشین بودند زمانه به این دو دروازه بان روی خوش نشان نداد .بنکس در فوریه سال ۲۰۱۹ در گذشت در حالی  که در ۳۴ سالگی در یک تصادف یک چشم خود را از دست داده بودو لئو یاشین چهار سال پیش از مرگش در سال ۱۹۹۰ یک پایش رااز دست داداما افسانه آنها در دروازه هاجاودانه است

خزان مرد پاییزی

 خزان مرد پاییزی / تورج عاطف                               

برگرفته از کتاب " یک دیوانه فوتبال "  به قلم اینجانب که بزودی چاپ خواهد شد..        

شوخي روزگار عجيب است. در سحرگاه دومين روز از دومين ماه پاييز 1396 ،مردي

كه روزگاري مرد سال فوتبال ايران شد رهسپار ديار باقي شد، آن هم در حالي كه در

شب پيش از آن، مراسم بهترينهاي فوتبال جهان برگزار ميشد و خب قرار بود جشن فوتبال  و یاد آوری ستارگان در شادمانی باشد اما افسوس که برای فوتبال ما همواره در بر یک پاشنه دیگر جهان  می چرخد .

سالها از روزگاري ميگذرد كه پسر 18 ساله تيمهاي بوستان و پولاد بتواند به تيم

اصلي شاهين دكتر اكرامي بپيوندد!

آشتياني از مشهورترين بازيكنان تيم شاهين بود؛ بازيكني كه اخراجش در بازي با

تهرانجوان باعث شد كه تيم شاهين براي اولين بار منحل شود. (متاسفانه دومين انحلال توسط

خوديها بود!)

 آشتياني مردي بود كه همچون بسياري از ستارگان آن روزهاي شاهين،

سرگردانيهاي بازيهاي روزگار و انتقال به پرسپوليس و از آنجا به پيكان و دوباره

بازگشت به پرسپوليس را چشيد. همان پرسپوليسي كه او از بهترينهايش شد و از

نسلي طلايي بود كه در برد بزرگ 6 به 0 در مقابل تيم تاج، رقيب سنتي آن

روزگارشان، حضور داشت.

آشتياني آنقدر خوب بود كه چشمهاي گوهربين هامبورگيها در بازيهاي دوستانه

اين تيم در ايران علاقه مند شد كه او را راهي ديار ژرمنها كند اما اين اتفاق رخ نداد.

ولي سالها بعد، جانشين خلفش يعني مهدي مهدويكيا كه اتفاقاً در پست او هم بازي

ميكرد موفق شد كه شايد آرزوي آشتياني را محقق سازد.

 

آشتياني از همان نسل طلايي قهرمان جام ملتهاي آسياي سالهاي دورِ فوتبال

ايران است. او همينطور افتخار حضور در المپيك مونيخ را داشت و شايد در كارنامه

بازيكنياش فقط حضور در يك جام جهاني كم بود.

آشتياني در كسوت مربيگري هم در كنار بيوك وطنخواه، پرسپوليس محبوبش را به

قهرماني ليگ تخت جمشيد رساند و مدت زماني هم در كنار ايوان كونوف بود. او

كارشناس ارشد تربيت بدني بود و..

نوشتن از آشتيانيها آنجايي سخت است كه تبديل به سوگنامه ميشود. گويي ما ياد

گرفتهايم در خزانها به ياد بهاريترين مردان فوتبالمان بيفتيم. همان مرداني كه تجربه

و دانش تربيت بدني و افتخاراتش را هم دارند، اما از دايره بيرون ماندند تا به قول

اردشيرخان لارودي و تيم پراستعداد ابرار ورزشي دهه 70 خورشيدي، چسبيده ها در

ورزش بمانند. آشتياني هم حكايتش چون خيليها است كه مظلوم رفتند تا غريبه ها

ادعاي مالكيت فوتبال را كنند! همان هائی که  معلوم نیست نی خوش نوای مدیریت فوتبال را کجا انداخته اند خیلی راحت مدیر عامل  و عضو هئیات مدیره و.. می شوند و امثال آشتیانی ها در گوشه عزلت می مانند افسوس روحشان شاد